اگر کسی بدونِ مسیرِ ”عقلانیت“، دینی را بر گزیند از او پذیرفته نیست.
پس دینداری نمیتواند از هر طریقی حاصل گردد جز از طریق ”عقـلانیـت“. و انسانی میتواند متدّین باشد که دیانت او بر اساسِ ”عقل“ شکل گرفته باشد، لذا میگویند : ”به میزانِ عقل، دین استوار خواهد بود“(۴۱) بعبارت دیگر، با ”عاداتِ اجتماعی“ و ”نفوذِ سنت ها“ و ”شنیده ها“ یا ”تلقیناتِ محیط “ و ”هوای نفس“ و ”خودپسندی“ و ”تعصب“ که نمیتوان به حقیقتِ دین راه یافت!! که اینان همه آفاتِ ”آزاد اندیشی“ و عاملِ اسارتِ عقل و استقلالِ شخصیتِ انسان است.
بنابراین، حقیقت ِ دین را بدونِ عقل، نمیتوان فهمید، یعنی ممکن نیست بدون استفاده از عقلانیت، به رشد و تعالی دست یافت و وجودی مفید و مؤثر داشت. زیرا خداشناسی هم نیاز به ادله عقلی دارد، همچنین ”فروعِ دین“ و احکامِ شرع هم اگر با عقل سازگار و منطبق نباشد هیچ فایده و اعتباری ندارد، حتی استنباط از “وحی” هم باید موردِ تأیید عقل باشد، زیرا وحی نمی تواند معنایی ضدِ عقلِ سلیم داشته باشد(۴۲) لذا می گویند برای ”فهم درست دین“ باید بوسیله عقل که پیامبر درونیست بسوی دین که پیامبر بیرونی است رفت تا ”حقیقت دین“ را فهمید.
پس دینداری و دست یابی به ”صراط مستقیم“، و یا ”انسان شدن“ و داشتن زندگی بهینه، تنها از مسیرِ فهمِ عقلانی بدست میآید که سعادت و رستگاری انسان را در بر دارد.
لذا می گوید: خوابیدنِ عاقل افضل و بهتر از شب زنده داری جاهل و بی خرد است (۴۳) و یا در منزل بودنِ عاقل، ازسفرِحج و جهادِ جاهل برتر و بهتر است(۴۴)
”خواجه نصیرالدین طوسی“ می گوید: سعادت با ”عقل“ قرین گشته از این رو به هر کس عقل عطا شد او بر اسباب و عللِ سعادت که هدفِ نهایی انسان است رهنمون خواهد شد(۴۵) یا ”ارسطو“ می گوید: اندیشیدن تنها مؤلفه عقل انسان است که به سعادتِ او منتهی می شود(۴۶) همچنین ”گوته “ می گوید: من در باره ادیان تحقیق کرده ام هیچ دینی را ندیده ام که به اندازه اسلام اینقدر به عقل اهمیت داده باشد. (۴۷) همچنین “هانری کربن“ فیلسوف فرانسوی می گوید: اگر اندیشه های محمد خرافی بود هیچگاه جرأت نمیکرد این قدر بشریت را به ”علم“ و ”عقل“ و ”تفکر“ دعوت کند. و نیز ”تولستوی“ و بسیاری دیگر از دانشمندان و بزرگان دنیا هم، این امر را هر کدام بشکلی مطرح و تأیید نموده اند.… براستی که هیچ ثروتی را توانِ برابری با عقل نیست (۴۸)
بنابراین، ”عقل“ در همه عرصه های حیاتِ انسان و برنامه های زندگی و راه کارهایِ عملیِ او، برای همه شؤن زندگیِ فردی و اجتماعیِ انسان، در باید ها و نبایدهایِ ایمانی، در شیوه ی رفتاریِ دین داران و در خوبی ها و بدی ها، و پاداش و کیفرِِ اعمال، باید ”حرفِ اول“ را زده و نقشِ کاربردی داشته باشد، چنانکه هر چیزی که عقل به قبحِ آن حکم کند ”شارع“ هم به حرمتش حکم می کند. بیخود نیست که میگویند ”یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است“.
پس اگر کسی بدونِ مسیرِ ”عقلانیت“، دینی را بر گزیند از او پذیرفته نیست زیرا انسان به عقل خود ”انسان“ است. و بدانید که بالاترین درجه عقل هم ”خودشناسی“ است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۴۱ـ غررالحکم و دررالکلم ص ۷۴۵ (علی قدرالعقل یکون الدین)
۴۲ـ منظور عقلی است آزاده، که وابسته یا اسیرِِ هوی و هوس نباشد، سو گیری نداشته باشد جزیی نگر، تنگ نظر و کوته بین نباشد بلکه منظور عقلی است آزاداندیش، مستقل و پربار، که کلی نگر، دوراندیش و سازنده باشد، عقلی که هیچگاه نفسانیتِ خود را عقلانیت نمی نمایاند و پشتِ نقابِ عقلانیت مخفی نمی گردد، منظور عقلی است که با ”علم“ و ”تجربه“ پرورش یافته و ”تزکیه“ گردیده است.
۴۳ـ تحف العقول ص ۲۱۳
۴۴ـ معیار اندیشه نوشته سلیمان امیری
۴۵ـ اخلاق محتشمی ص۴۱۱
۴۶ـ اخلاق نیکو ماخوبین ترجمه محمد حسن لطفی ص۳۴
۴۷ـ در کتاب زندگی گوته
۴۸ـ غررالحکم و دررالکلم ج۲ ص ۸۳۱