در معنویت،هیچ توجه ای به دین، نژاد، جنسیت، ملیت و اعتقاد نیست بلکه هر عملی هم که منجر به”رشدِ صفات انسانی“ و فضائل اخلاقیِ ”انسان“نگردد، هبط میداند.
۲- نوعدوستی:
”نوع دوستی“ یعنی محبت و دلسوزی در حق همنوع داشتن و یا به فکر دیگران بودن، بصورتی غیر خودخواهانه و انجام دادن کارهائی برای تأمین منافع آنان بدون هیچ چشم داشتی…
بعبارت دیگر ”نوعدوستی“ یعنی مبارزه با خودخواهی، با خودبینی. زیرا تا خودخواهی، خودپسندی و خودشیفتگی را کنار نگذاریم، نمی توانیم نوع دوست باشیم، نمی توانیم به ندای وجدان درونیمان پاسخ دهیم، همان ندائی که ما را به عشقِ بی دریغ نسبت به دیگران فرا می خواند و آن را وظیفه و رسالت انسانی میداند و اینکه مراعاتِ حال و موقعیتِ دیگران را بنمائی و مراقب باشی که مزاحم یا موجب ناراحتی دیگران نشوی بلکه ارزش های انسانی را درک و به آن ارج نهی و انسان متعالی را بشناسی.
”نوعدوستی“ یعنی انسان ها را صرف نظر از صفات مثبت و منفیِ شان عزیز بداری و دلی را نشکنی و به کسی اهانت نکنی و نیز راز کسی را فاش ننمائی… بلکه به تن ها آسایش و به دل ها گرما ببخشی و در بحران های زندگی عاملِ حفظِ آرامش و سبب خلق معنا باشی و خلاصه نوعدوستی یعنی آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران هم نپسندی و آنچه برای خود می خواهی برای دیگران هم بخواهی…
شایان ذکر است، در”نوع دوستی“هیچ توجه ای به دین، نژاد، جنسیت، ملیت و اعتقاد نیست، مهم ”همنوع“ بودن است. همانطور که ابوالحسن خرقانی گفته است: ” هر که به این سرا در آید به او آب و نان دهید و از دینش مپرسید.“ یعنی کسی حق ندارد چون دیگری اعتقاد او را ندارد و مانند او فکر نمی کند با او بر خورد کند!. و یا بر این باور باشد که چون دیگری با او نیست پس بر اوست!. و به خود اجازه دهد که او را اخراج کند و یا… آگاه باشید کسی که برای انسان ها ارزش قائل نیست هرگز نمیتواند”نوعدوست“باشد هر چند ادعای آن را هم داشته باشد.
البته باید اذعان داشت که در مذاهب نوعدوستی وجود ندارد. زیرا در آنها ”خودی“ و ”غیرخودی“ پر رنگ است… و این در حالیست که افراد نوعدوست حتی در مقابل مشکلاتِ دیگران نمیتوانند بی تفاوت باشند چون خود را مسئول می دانند و همواره رفتار متناسب با آن موقعیت را از خود بروز می دهند.
قابل توجه است نوعدوستی یکی از مسائل مهم اجتماعی است که انسان را از تنگ نظری و خودمحوری و انحصار طلبی خارج می سازد و به او ارتقاء می دهد و بر قدرت دفاع و اعتماد بنفس انسان می افزاید تا در برابر دیگران از خود ایثار، فداکاری و گذشت نشان دهد، لذا می بینیم روانشناسان ”نوعدوستی“ را منشاء بروز رفتارهای حمایتی میدانند که مورد تأئید و پسند همه انسان ها با هر ملیت و مذهبی است.
بگذریم از اینکه افرادِ نوع دوست، پاداش اعمال خوب و کمک های خود را، هم در این دنیا و هم در آخرت دریافت خواهند کرد.
که در این باره چه زیبا مولانا سروده(۱):
اشک خواهی، رحم کن بر اشکبار رحم خواهی، بر ضعیفان رحم آر
۳-”پیوند با هستی“:
احساس پیوند با هستی یعنی انسان با همه اجزای هستی و با همه پدیده های آن، احساسِ پیوندِ ناگسستنی دارد و با همه عناصر و پدیده های دنیا و جهان و با تاریخ نیز احساس نزدیکی می کند. زیرا رابطه انسان با پدیده های هستی بر اساس درک و آگاهی او نسبت به آن پدیده هاست… لذا می بینیم هر عملی در هستی عکس العملی به دنبال دارد که پیوند و وابستگی با هستی را تکلیف مند میسازد زیرا او هر حادثه و حرکتی را مشمول پیامی برای خود می داند و بدین صورت از درون، احساس”مسئولیت“ می کند و بی تفاوت نیست. مثلاً از مسئله کم آبی بسیار متأثر میگردد و یا انحطاط اخلاقی و اجتماعی او را سخت ناراحت می کند و تلاش می نماید تا برای ایجاد تعاملِ مؤثر و کارا، با جهان هستی پیوندی سالم و هنجار داشته باشد و…
در اینجا لازم به تذکر میدانم: کسی که احساس ”غریبی“ می کند، نمیتواند احساس ”پیوند“ داشته باشد و کسی که ”خودی“ و ”غیرخودی“ دارد، نمیتواند ”نوعدوست“ باشد و نیز کسی هم که ”خودبین“ و ”خودخواه“است هیچگاه نمیتواند ”احساس دیگران“ را درک کند چه رسد وجودی مفید و مؤثر داشته باشد!. بنابراین توجه داشته باشید چنین افرادی نمیتوانند از معنویت بهره ای ببرند هر چند به دینداری هم مشهور باشند، هیچگاه نمی توانند”انسان معنوی“ باشند…
انسان معنوی برای همه انسانها با هر دین و نژاد و رنگ و جنسیت و مذهبی… ارزش و احترام قائل است. چنانکه اشاره به اعتقاد ”ابوالحسن خرقانی“نمودیم و یا بسیاری از برخوردهای ”دالائی لاما“ که حاکی از شخصیتِ معنوی اوست، همچنین سیاستِ عدم خشونت و مدارای ”گاندی“ که باز همان شخصیتِ معنوی اوست… زیرا در معنویت بیشترین بهاء به ارزش های ”اخلاقی“ و ”انسانی“ داده شده است.
بهرحال، انسان معنوی آنچه بر خود نمی پسندد بر دیگران هم نمی پسندد و دیگران را قضاوت نمی کند، نگاهِ از بالا به پائین هم ندارد، بلکه ”انسان معنوی“ انسانِ خودکنترلی است که یک معلم درونی دارد و همواره به جز خود، به نیازهای دیگران هم توجه می نماید و به حقوق مردم ”احترام“ و به آنان ”محبت“ و ”نیکی“ می کند و نیز خود را برای ساختن زندگی و دنیائی بهتر، که در آن دیگر مردم ”فقیر“ و ”جاهل“ و ”درمانده“ نباشند، مسئول می داند.
تفاوت هائی از ”انسان مذهبی“با ”انسان معنوی“
باری، در مذهب رابطه ”انسان“ و ”خدا“، رابطه عبد و مولاست. اما در معنویت رابطه انسان و خدا رابطه ”عاشق“ و ”معشوق“ است.
در مذهب مدام به انسان القاء می شود که تو اسیرِ شهوت و هویٰ هستی، گناهکار و پرخطائی و روسیاهی… اما در معنویت دائماً به انسان گفته می شود تو ”خوب“ هستی و محبوب خدائی، اگر چیز بدی هم در تو هست عارضی است.
در مذهب انسان همواره ضعیف، گنهکار و عاجز است، اما در معنویت انسان همیشه ”قوی“، با ”عزت نفس“ و ”توانمند“ است.
در مذهب انسان در برابر خدا باید موضع ”ترس“ و ”خوف“ داشته باشد، اما در معنویت تو عاشق خدائی، و از ”اعتماد بنفس“ بالائی برخورداری.
در مذهب برای همه چیز (از قبل از تولد تا بعد از مرگ) و برای همه اموراتِ زندگی حتی توالت رفتن، دستوری خاص داده شده که یا بصورت امر و نهی است و یا همراه با وعده های بهشتی… اما در معنویت تکیه به ”عقل“ و ”خرد“ گردیده و به کسب ”علم“ و ”دانش“ شده و نیز توصیه به ”محبت“ و ”انسانیت“گردیده است.
در مذهب تمایل به توهّم و تخّیل است لذا می بینیم بدون آزمودن فکر و یا سنجشِ آن با عقل، ”شنیده“ها را حجت و مسلم می پندارند، اما در معنویت ”عقل“ اساسِ تشخیص و قوه سنجش است که متکی بر”خرد“می باشد.
در مذهب با هر فکر نو و آگاهی جدید و یا با هر رشد و پیشرفتی، مخالفت می شود، اما در معنویت، عملی که به ”رشدِ صفات انسانی“ و ”فضائل اخلاقیِ انسان“ منجر نشود، هبط است.
و خلاصه از منظر مذهب، همه ادیان و همه انسان ها منحرف و گمراهند و جایگاهشان در جهنم است بجز مذهب خودشان، که معتقدند تنها آنها هدایت یافته و بهشتی اند… اما در معنویت هر کسی که ”خیرخواه“، ”نیکوکار“ و ”مهربان“ باشد و به دیگران کمک کند و مظلومان را یاری نماید، هدایت یافته و بنده خوب خداست.
متأسفانه به دلیل باروهای غلط و تعصب ها و تنگ نظری ها… امروزه بحران معنویت جهان را فرا گرفته و ”انسان“ و ”انسانیت“ بشدت به خطر افتاده، تا جائیکه بقول ”نیچه“ گوئی دوره مرگ انسان فرا رسیده است. در این هنگامه تنها راه چاره، بازگشت به ارزش های انسانی و معنویت است که تحقیقاتِ دانشمندان نیز مؤید آن است بطوریکه سلامت جسمی و روانی انسان را در معنویت و سلامت معنوی می دانند و قدرت کنترل و حمایت اجتماعی را نیز مدیون آن می خوانند. لذا در این خصوص افق های درمانی جدیدی را هم گشوده اند که مشخص گردیده در بحران های زندگی ”معنویت“ عامل حفظِ آرامش و سبب خلق معنا در زندگی است.
قابل توجه است امروزه برای نجات بشریت و جلوگیری از”نهلیسم“ که به شدت در حال رشد و استقرار است بیش از همیشه به ضرورت شناخت ”معنا“ و توسعه ی فرهنگ ”انسان معنوی“ نیاز داریم.
”اصالت در معنویت“:
به دلیل اثراتِ عمیق، ریشه ای و سازنده ای که معنویت بر انسان دارد اصالت را به ”انسان“ داده، یعنی هیچکس حق ندارد ”حرمت“ ، ”کرامت“ و ”حقوق“ انسان را زیر سؤال ببرد، چون این ”انسان“ است که اصالت دارد. بعبارتی دیگر یعنی اگر کسی نماز نخواند هیچکس حق ندارد او را بزند و یا اگر کسی روزه نگرفت هیچکس نمیتواند لطمه ای به او وارد کند چون اصالت با ”انسان“ است… بنابراین و بنا بر تجربه تاریخی، کسی نمی تواند بنام ”دین“ و یا بنام”خدا“ هر ستم و جنایتی را در حق ”انسان“ روا دارد.
و سخن آخر اینکه با توجه به مطالعات و بررسی های روانشناسی که به این نتیجه رسیده علت ناخشنودی و نارضایتی های انسان ها و بسیاری از اختلالات فردی و اجتماعی دیگر در زندگی، بدین دلیل است که انسانِ امروز، به جنبه ”معنوی“خود توجه ای ندارد و یا تحت اغفال پدیده های دیگری بجای ”معنویت“ قرار گرفته و بدان دلخوش شده است.
بحران امروز جوامع انسانی عمدتاً ”بحران معنا“ست که زندگی و آینده انسان ها را در وضعیت خطیری قرار داده… لذا توجه به این امر که درک و نقش ”معنویت“ است که همزاد عقلانیت میباشد و از نیازهای اساسی انسان است بسیار ضروری و با اهمیت است. و امیدوارم خوانندگان و روشنفکران گرامی با تأملی خاص به آن بپردازند.
مهدی عاملی
مهرماه ۹۶