اگر ”انسان“ و ”حقوق انسانی“ شناخته شود دیگر کسی در حلقه های باریک و تنگ مذهبی نمی ماند.
در همه ادیان، پس از رحلت هر پیامبری، عقائد آن رسول گرامی دستخوش تغییراتی میگردد بدینصورت که تفرقه در میان پیروان آن به وجود میآید و تعصبات فرقه ای پا می گیرد. هر فرقه و مذهبی، رهروان دیگر را باطل و در مسیر گمراهی می خواند و تنها مذهب خود را کامل و بر حق میداند.
این در میان تمامی ادیان جهان بوده و هست، زیرا کاهنانِ هواپرست برای رسیدن به امیال نفسانی و خواسته های شخصی خود، نه تنها کتمان حقایق می کنند که دین خدا را به انحراف و بدعت ها و خرافات کشانیده و بدینوسیله موجب تخریب و بهم ریختن ارتباط منطقی و فطری انسان با ”خدا“ و معنویت که از نیازهای اساسی انسان است میگردند، تا جائی که می بینیم ”انسان های جعلی“ ساخته اند. انسان هائی که به باورهای غلط و اوهام و خرافات دل خوش اند و همچنان در حلقه های باریک و تنگ مذهبی مانده اند و کورکورانه یا از روی عادت، خود را ملزم به اعمالی می دانند که هیچ رشد و تحولی و یا نقش سازنده و تعالی بخشی برای آنان ندارند.
به راستی که هر دین و آئینی اگر راکد باشد به کفر منتهی می شود، اما هر کفری اگر متحرک باشد به حقیقت منتهی می گردد.
و امروزه باید اعتراف کرد که تمامی مذاهب، نه تنها کیفیت اصلی خود را که همانا”نجات بشریت“ است از دست داده اند که حتی ”امنیت“ و ”سلامت“ بشریت را هم مورد تهدید قرار داده و به خطر انداخته اند!…
و این در حالیست که هدف از حکومت، مدیریتِ سامان دادن به زندگی ها و به دنیای مردم است خصوصاً ”حکومتِ دینی“ که هدف از آن، علاوه بر سامان دادن به زندگی مردم، ”اصلاح“ و ”شکوفائی“ و ”تعالی“ انسان هاست…
اما آنچه در عمل مشاهده می گردد خلاف این را ثابت می کند. گوئی در دنیای امروز، مذهب هم یک ”صنعت“شده است که صاحب دارد و باعثِ ثروت مادی و قدرت سیاسیِ طیفِ معینی از جامعه می شود. لذا می بینیم در اصل کار مذاهب هم”بیزینس“شده است یعنی هر کس می خواهد بیشتر جنس خود را بفروشد لذا بیشتر تبلیغ می کند… و در عین حال چشمِ دید مبلغان مذاهب دیگر را هم ندارد.
در چنین جوامعی که اصالت به ”انسان“ داده نشده نمیتوان مفهوم ”عدالت“ و ”آزادی“ را فهمید، یعنی نمیتوان شاهد شکوفائی استعدادها و رشد خلاقیت ها و ارتقاء انسان ها بود. بلکه بنام مذهب و بنام ”خدا“ دست به هر تبعیض و تعدی و جنایتی می زنند تا جائی که مشاهده میگردد نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی … و انحطاط فرهنگی و اخلاقی و… همه جا را فرا گرفته و مردم در رنج و عذاب اند و احساس ”عدم امنیت به آتی“دارند. لذا احساس ناخشنودی و نارضایتی نسبت به مذهب می کنند. در حالی که انسان نیازمند ”معنویت“ است نه مذهب. بین معنویت و مذهب تفاوت بسیاری است. ”مذهب“ همه پیروان ادیان را گمراه میداند جز ”خود“ که بر حق است… در حالیکه ”معنویت“ هیچگاه در انحصار هیچ مذهبِ خاصی نیست. پس باورهای مذهبی خود را با ”معنویت“ که یکی از نیازهای اساسی انسان است اشتباه نگیرید. منظور از معنویت آن نیست که در آموزه های دینی شما بوده، بلکه در معنویت بیشترین بهاء به ارزش های ”اخلاقی“ و ”انسانی“ داده شده است. سیاستِ عدم خشونت و مدارای ”گاندی“ همان معنویت است و یا ”ابوالحسن خرقانی“ که می گوید: ”هر که به این سرا در آید دینش مپرسید و به آن آب و نان دهید بدون اینکه توجه به دینش کنید.“ معنویت است. معنویت یعنی فرا رفتن از خود و دیدنِ دیگران، یعنی به جز خودت و نیازهای خودت، به دیگران و نیازهای آنان هم فکر کن و توجه نما… اما در مذهب یک نوع ”تحجر“ و ”تعصب“ و ”تنگ نظری“ ای هست که خودخواهی ها و نفرت و جنگ و دشمنی را دامن میزند. ولی معنویت یعنی شفقت، شکیبائی، تحمل وجودهای دیگر، مسئولیت پذیری، بخشایشی و همدردی با همه پدیده های هستی… و اینکه به همه انسان ها از هر مسلک و مرام و نژاد و جنسیت و طبقه و مذهبی احترام بگذاری و برای ساختن زندگی و دنیائی بهتر که در آن مردم ”فقیر“ و ”جاهل“ و ”درمانده“ نباشند تلاشی بی وقفه بنمائی. و نیز ”محبت“ را که علت حیات است جایگزین نفرت، و ”نیکوکاری“ را که اساس زندگی است جایگزین کارهای ناروا، و ”خیرخواهی“ را که لازمه وجود است جایگزین جنگ و دشمنی نمائید. و…
بنابراین ضمن توجه به اینکه مذاهب، بنا به تجربه تاریخی، نسبت به سامان بخشی به زندگی ها ناتوان و ناکارآمد بوده اند و نیز با توجه به اینکه در این هنگامه حساس، دشمنان بشریت هم نقشه های شومی برای منطقه دارند. راه برون رفت از این نابسامانی ها چیست؟.
به گمان من، نخست بهتر است بدانیم تا اندیشه ها از باورهای غلط رها نشوند جائی برای حقیقت نخواهد بود. و نیز تجربه نشان داده با داروهای مسکن هم نمیتوان دردهای مزمن ِاجتماعی و اقتصادی و اخلاقی را درمان کرد!…
حال برای برون رفت از این معضل، به اجرای اصول سه گانه زیر نیازمندیم و سپس به سه میم دیگر که می بایست به آن توجه ای خاص نمود:
۱- ”پاکسازی در مسئولین“:
منظور آن عده از مسئولینی است که ”فرصت طلب“اند و قلباً هیچ اعتقاد و ایمانی ندارند، بلکه تنها بوی ”ثروت“ و ”قدرت“ آنان را جذب نموده که به هر شکلی در آیند. و نیز عده ای دیگر از مسئولین که خطرشان اگر بیشتر از این فرصت طلبان نباشد، کمتر هم نیست. یعنی”متحجرین“ و ”تنگ نظرانی“ که نمیخواهند وضعیت زمان را درک کنند بلکه همچنان متعصبانه اصرار بر اجرای احکام و مطرح شدن مسائلِ تاریخ مصرف گذشته دارند…
۲- ”ارائه آگاهی به مردم“:
و ارتقاء وضع فرهنگ عمومی کشور، زیرا تا در فرهنگ مردم، یک تحول واقعی بوجود نیآید نمیتوان به حل مسائل اساسی کشور و پیشرفت آن امیدوار بود. پس توجه به شکوفائی عقلانیت و ”حاکمیت عقل“ که انسان را از جمود و تحجر و تعصب نجات میدهد و نیز توجه به ”اخلاق“ که همه خوبی ها و نیکی ها را نصیب انسان می کند، ضروری است.
۳- ”مفاد قانون“:
که از یک طرف نیازمند بازنگری و اصلاح مفاد آن است حتی حذف برخی مفاد آن، مانند نظارت استصوابی، و از طرف دیگر نیازمند اجرای قانون است زیرا امنیت و ثبات کشور منوط به ”حاکمیت قانون“ می باشد.
و اینک با توجه به تفاوت بین کسی که به موقع پوست میاندازد با کسی که با تأخیر مجبور میشود یعنی راهی نمی بیند جز پوست انداختن… توجه تان را به ”سه میم“ ذیل جلب می نمایم:
الف – ”منابع اقتصادی“: منظور استفاده حداکثری از امکانات طبیعی و معادن کشور جهت مصارف و نیازهای داخلی در راستای ”رشد کیفی“ است نه کشور گشائی و…
ب – “مراکز پژوهشی“: یعنی توجه و تأمین کافی و تقویت پژوهشگران، محققین، نظریه پردازان و مخترعین بدون هیچ تبعیضی…
ج- ”مراکز نظارتی“: نظارت جدی و دقیق بر تمامی نهادها و قوا، خصوصاً بر قوه ”قضائیه“ و ”مقننه“ و ”مجریه“ و به دور از تفکر جناحی(خودی و غیرخودی) بلکه بكارگیری شایسته سالاری…
در خاتمه به گمان من، توجه به موضوع مطروحه بالا و اجرای مفاد مذکور در برون رفت از این نابسامانی ها، که کشور را در بحرانی خطرناک قرار داده… میتواند نقش موثر و سهم بسزائی داشته باشد.
مهدی عاملی