اگر کسی نزدِ شما شهادت دهد که ”من کمونیست هستم“ و خـدا و ”معنویت“ را قبول ندارم. ولی شما عملاً هر روز شاهدِ ناله هایِ مناجاتِ او با ”خــدا“ باشید و هر شب ناظرِ حالاتِ عارفانه و شب زنده داریها و ”نماز“های شبِ او باشید… آیا می پذیرید که او کمونیست است؟!.. و هیچ به خدا و معنویت ایمان ندارد؟!!… عکسِ این داستان، موضوع مسلمانانِ مطرود است، آیا کسی که دروغگوست و نسبت به ”اساسِ اسلام“ بی اطلاع، و هیچ پایبندی به ”اخـلاق“ و ”رفتارِ انسانی“ ندارد بلکه رعایتِ ”حق الناس“ را هم نمی کند، اما چون مسلمانی را به ارث برده و به صورتِ صوری نماز و روزه و زیارت بجای می آورد، ”مسلمان“ است؟!!..
امروزه، کسانی که با ”تحقیق“ و ”پژوهش“، از زیر خروارها خرافات و بدعتها، ”اسلام“ را بیرون کشیده و تمیز و شفاف نموده و شناخته اند، بخوبی میدانند بینِ ”اسلام“ و ”مسلمانان“، تفاوتِ بسـیــار زیـادی وجود دارد، زیرا هنگامی که اساسِ مسلمان بودن، ”ارثی“ و جغرافیایی باشد معیار آن، ادای شهادتین و نماز و روزه و رفتن به حج و ذکر و تسبیح…است، ولی هنگامی که اساسِ مسلمان بودن، مبتنی بر ”اندیشه“ و”عقلانیت“ و ”رشد“ و ”آگاهی“ باشد، معیار آن ”اخلاق“ و ”محبت“ و ”نیکوکاری“ و ”تعالی انسان“ خواهد بود.
لذا می بینیم اسلام مؤکداً و در اشکالِ گوناگون، انسان ها را به ”تفکر“ و ”تعقل“ و ”اخلاقِ نیکو“ و ”عملِ صالح“ فرا می خواند و صراحتاً این ”حقیقت“ را بیان می کند و می گوید: ”محبوب ترین شخص نزد خدا کسی است که بیشترین نفع را به ”مردم“ برساند (۱). قابلِ توجه است نمی گوید بیشترین نفع را به مسلمان، بلکه می گوید به ”مردم“ یعنی چه مسلمان باشد و چه غیر مسلمان، در قـــران هم خداوند متعال می فرماید: ”ای مردم، پروردگارتان همه شما را از یک نفس آفرید“(۲) یعنی هیچ برتری و تبعیضی ما بین انسانها نیست، چنانکه حضرتِ علی هم به صراحت می گوید: ”انسانها یا در دین همانندِ شمایند یا در آفرینش همسانِ شمایند“(۳) یعنی همه انسانها، قبل از هر عقیده و مرام و فرهنگی، انسانند و با ارزش، که میبایست از حقوق و کرامتِ انسانی بر خوردار باشند. این ها همه نشان دهنده آنست که اسلامِ راستین، به انسان در یک سطحِ وسیع تر و با مقیاس بزرگتر می نگرد، یعنی توجه و تأمل در ”خصایص انسانی“ برایش ”مهم“ و با ”ارزش“ است، بعبارتِ دیگر یعنی رضـایِ خــدا را، در ”انسانیت داشتن“ و ”نیکو کار“ بودن می داند. چنانکه در این حدیثِ قدسی آمده که خداوند با صراحت به موسی می گوید: ”بگو چه کارِ خالصانه ای برای من انجام داده ای؟“ موسی پاسخ می دهد: نماز خواندم، روزه گرفتم و تسبیح و تهلیل تو را گفتم… خدا می گوید: اینها برای خودت است برای من چه کرده ای؟!… آیا ”گرسنه ای“ را سیر کردی؟ ، ”مظلومی“ را یاری نمودی؟ یا ”بی خانمانی“ را پناه دادی؟!…(۴) بعبارت دیگر یعنی دلخوش مباش به کثرت نماز و تسبیح ات… که اگر حتی موسی هم باشی این اعمال تو را به کاری نیکو و ”عملی صالح“ نزدیک نکند، هبط است.
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نباشد که به روی مستمندی درِ بسته باز کردن
و یا بقول سعدی بزرگ:
تو گـر محنتِ دیگـران بی غمــی نشـاید که نامت نهنـد آدمـی
بنابراین، این امر قابل توجه است که راهِ خــدا از ”دلِ خلق“ می گذرد یعنی با ارزش ترین و بالاترین کارها نزد خــدا، ”خدمت به مردم“است، یعنی انسان مسلمان که تلاش در جهت ”کسبِ آگاهی“ و ”توانمندی“ می نماید یکی از دلائل مهم آن اینست که بتواند به لیاقت و شایستگیِ ”خدمتگذاری به مردم“ برسد، نه اینکه با شعار دادن های کذب و فریبنده، مردم را اغفال نماید… پس آنچه که بسیار مهم است ”خیـرخواهِ“ مردم بودن، و بر خورداری از ”وجـدان“ و ”شرافتِ“ انسانی داشتن، بعبارت دیگر از ”انسـانیت“ برخوردار بودن است. چنانکه می بینیم رسالت و هدفِ دین هم همین است که از بشر ”انســان“ بسازد.
پس اساسِ اسـلام مبتنی بر ”تغییر“ و تحول در بشریت است آنهم به ”احسن الحال“(حول حالناالی احسن الحال) تا ”انســـان“شود. آنهم ”انسـان مطلوب“، نه ”گوسفند“ که کورکورانه تقلید کند و زندگی تلاوت تکرار و روزمرگی داشته باشد!… زیرا آموزه های دینی چنان است که مسلمان می بایست همواره دغدغه کسب ارتقاءِ آگاهی و رشد و پیشرفت داشته باشد. لذا می بینیم که می گوید اگر مسلمانی سه روزش مانند هم بوده و در این مدت، هیچ رشد و پیشرفتی ننماید”لیس بمسلم.“ یعنی مسلمان نیست، از دین خارج شده است. این امر بسیار مهم است که متأسفانه مورد ”غفلت“مسلمانان قرار گرفته… یا بهتر بگویم در غفلت نگه داشته شده اند.
و نیز هنگامی عمل به مسائلِ دینی مستوجبِ ”پاداش“ است که ”سازنده“ باشد ”رشدآفرین“ باشد یعنی با ”تفکر“ و ”آگاهی“ انجام پذیرد. بعبارت دیگر ”عقلانی“ باشد. در غیرِ اینصورت، چنین شخصی از ”صراطِ حق“ منحرف و ”گمراه“ است بطوریکه صراحتاً می گوید: ” کسی که اسیر و بنده ی غرایز و امیالِ خود باشد، مسلمان نیست“، زیرا او دیگر کر و کور و پست شده و از ”کرامتِ انسانی“ به دور گردیده، بطوریکه حتی نمی تواند حقوقِ دیگران را محترم شمارد و برای آنها ارزش قائل شود. و نیز می گوید: ”جهل و نادانی کانونِ شر و بدی است“(۵) یعنی پس انسان جاهل و نادان نمی تواند مسلمان باشد. لذا می بینیم همواره مسلمانان را به کسبِ علم و دانش دستور می دهد (۶) و آن را”وظیفه ای مهم“، آنهم در هر سنی (۷) و در هر صنفی (۸) و در هر مکانی (۹) می داند و نیز ”خـرد“ و ”اخــلاق“ را لازمه مسلمانی می خواند و مدام تأکید بر حفظِ ”کرامتِ انسانی“(۱۰) و بر دفاع از ”حقوقِ انسانها“ و ”مسئولیتِ همگان“ در برابر سایر انسانها و ”بی آزاری“ و ”صدق“ و ”خدمت“ به انسانها دارد و نیز همگان را توصیه می کند که ”آنچه بر خود نمی پسندید بر دگران مپسندید“(۱۱) و خلاصه، به عناوینِ مختلف و به صراحت میگوید: ” اگر علم و آگاهیِ لازم و خصلت های انسانی را نداشته باشید ”مطرود“ دین بوده و مسلمان نیستـیـد“ یعنی هر بزهکار و تبهکاری را، یا هر عقب افتاده و بداخلاقی را، که نمی توان ”مسلمان“ دانست !!..
جالب است، حتی پسر ”نوح“ را، که اعمالِ صالح و درستی نداشت، یعنی مشغولِ ”فساد“ و ”خلافکاری“ بود، خدا او را فرزندِ نوح ندانست و رهایش کرد(۱۲) اما ”سلمانِ فارسی“ را که اصلاً عرب نبود اما چون انسانی ”صالح“ و ”درستی“ بود او را از خود و خانواده پیامبر محسوب نمود.(۱۳) بنابراین ”معیار“ و ملاک، ”سلامتِ روان“ و ”عقل“ است و درستی ”اخــلاق“ و ”رفتار انسانی“ست. و مسلمان کسی است که همواره دغدغه ”رشد“ و ”تعــالی“ دارد و در جهتِ ”اصلاح“ و ”سازندگیِ“ خود و دیگران از هر عیب و نقصی می کوشد.
پس مسلمانی به ”عمل“ است خصوصاً عمل به ”اساسِ دین“، نه به ظاهر و شعائر آن… بعبارت دیگر یعنی کسانی که در ظاهر و یا بصورت وراثتی مسلمانند اما عملِ آگاهانه و اسلامی ندارند مسلمان نیستند، ولی آنانیکه حتی ممکن است اسمِ ”اســلام“ نداشته باشند اما ”عملِ اسلامی“ و ”انسانی“ دارند، هم آنان ”مسلمان“ اند.
در این باره قــرآن نیز صراحتاً می گوید: ”آیا می پندارید تا گفتید مسلمانیم، رها شده و موردِ آزمایش قرار نمی گیرید؟ (۱۴) این بسیار مهم است یعنی کسی که به درستی، به مفهوم و مسؤلیتِ ”مسلمان“ بودن توجه و آگاهی ندارد و به آن ”عمل“ نمی کند، نمی تواند مسلمان باشد. ”مسلمان بودن“ مسؤلیتی دارد که با دیندارانِ موروثی، که در زمانِ جاهلیت از پدرانشان به نسلهای بعد منتقل می گردید و آنها هم کور کورانه از آن تقلید می کردند بسیار متفاوت است. در اسلام ”دین“ باید تحقیقی و از رویِ ”فهم“ و با ”ادله“ و ”برهان“ باشد نه ارثی و تقلیدی، تا بتواند از ”بشر“ انســان بسازد و ”خاکیان“ را، به ”تعـالی“ رساند…
و اینک به برخی از مواردی که در اسلام ”بسیار مهم“ است و متأسفانه کثیری از مسلمانان همچنان در ”غفلت“ و سرگرمِ عاداتِ ”فروعِ دین“، آنهم بصورتِ ”صوری“ هستند و با خود می پندارند مسلمانی همین است که آنها انجام می دهند و خدا بیش از این، از آنها انتظار ندارد یا برخی گمراهانِ دیگر، که با فکر نکردن و عدمِ توجه لازم به ”حقیقتِ دین“ همواره خود را توجیه، و خیال می کنند بیش از این مسؤلیتی نخواهند داشت اشاره ای می نمایم، تا ببینید چگونه پیامبر اکرم(ص) و امامان دین، از آنها بیزاری جسته و اینچنین صریح، ”خطِ بطلان“ بر مسلمانانی کشیده اند که ”اساسِ دین“ را نادیده گرفته و به اسم یا ظواهر آن، بسنده کرده اند:
هر کس ندای فرد ”مظلومی“ را بشنود که کمک می طلبد و به یاری او نشتابد، مسلمان نیست.
هر کس سیر بخوابد در حالیکه ”همسایه“ اش گرسنه است، مسلمان نیست.
کسی که مردم از ”دست“ و ”زبانش“ در آسایش نباشند مسلمان نیست.
کسی که صبح از خانه خارج می شود در حالیکه ”اهتمام“ به امورِ مردم ندارد، مسلمان نیست.
کسی که سه یا چهار روزش مثلِ هم باشد و هیچ ”رشد“ و ”پیشرفتی“ نداشته باشد، مسلمان نیست.
کسی که با مردم با ”مکر“ و ”حیله“ رفتار کند، مسلمان نیست.
کسی که ظلم را می بیند و با آن ”مبارزه“ نمی کند، مسلمان نیست.
کسی که به مـردم ”خیانت“ می کنـد ، مسلمان نیست.
کسی که به ”محاسبه“اعمالِ خود، اقدام نمی کند و رفتارهای بدِ خود را کنترل و ”اصلاح“ نمی نماید، مسلمان نیست.
کسی که نسبت به انسـانهـا و مسـایل اجتماعی ”بی تفاوت“ است، مسلمان نیست.
و…..
شایانِ ذکراست، علاوه بر تعمق بر موارد مذکور، گویا بطورِ خلاصه می خواهد بگوید: ای مسلمانانِ ارثی که ”عقلِ“ خود را بکار نمی اندازید تا ”حقیقتِ دین“ را در یابیـد، بلکه تنها به نماز و روزه و حج کردنِ ”صوریِ“ خود دلخوش کرده و با همه رنج ها و پریشانی ها و ناهنجاری ها و گرفتاری هائی که گریبان گیرتان شده، باز هم بخود نیامده و هم چنان خدا را نافرمانی می کنید. بدانید کسی که فاقدِ ”آگاهیِ“لازم و تهی از ”اخـلاقِ“انسانی است نمیتواند ”مسلمان“ باشد بلکه باعثِ ننگِ اسلام است، زیرا اعمال او مخالفِ ”رشد“ و ”کرامتِ انسانی“ و اساسِ دین است، پس ”مطرود“ است و خدا و پیامبر و ائمه اطهار(ع) از او ”بیزاری“ می جویند.
مسلمان کسی است که ”راستگو“ و ”نیـکوکار“ باشد و از ”عقل“ خود به خوبی استفاده نموده تا از ”علم“ و ”اخلاق“ و ”رفتارِ انسانی“ برخوردار گردد، در نتیجه از ”زندگی سالم“ بهره مند گردیده و بدرستی انسانها را ”یاری“ و به آنها ”خدمت“ کند، زیرا آگاهیِ او از حقیقتِ اسلام ــ که وظیفه هر ایمان آورده ایست ــ از او شخصیتی مؤثر، سازنده و مفید ساخته، که این ویژگی، مهمترین ”اصولِ اساسیِ اسلام“ برایِ مسلمانان است، که متأسفانه بسیار متفاوت است با باورها و توهّماتی که مسلمانان امروز دارند.
در اینجا به یاد حدیثی از امام علی(ع) افتادم که چه زیبا از چنین مسلمانانی یاد می کند و بدینوسیله از آنان اعلام بیزاری می نماید و می فرماید: ”به خداوند شکوه می کنم از مردمی که در جهل زندگی می کنند و در ضلالت می میرند، در نظر آنان هیچ متاعی بی رونق تر از کتاب خدا نیست و هیچ متاعی هم رایج تر و گرانبهاتر از همین کتاب نیست، بشرط آنکه تحریف شده باشد و در جایگاهِ خودش نباشد (از معنی و مفهومِ حقیقی اش دور باشد) در این هنگام هیچ چیز زشت تر از کارِ نیک و هیچ چیز نیکوتر از کارِ زشت نیست “(۱۵) یعنی از نشانه های جهل و گمراهی اینست که”ارزش ها“ ضدِ ارزش و ”ضدِ ارزش ها“ ارزش میشوند..
براستی، کسی که به فکرِ ”اصلاح خود“ و علاجِ ”بیچارگی های مردم“ نباشد، ”مسلمـان“ نیست.
—————————————————————–
۱ـ مستدرک الوسایل ج ۱۲ ص ۳۹۰
۲-قــران کریم سوره نساء آیه۱
۳-نهج البلاغه نامه ۵۳
۴- مواعظ عدیده
۵- غررالحکم ج۱ ص ۲۰۳۶
۶-“اکتسیبوالعلم یکتسبکم الحیاة“
۷- اطلبُ العلم من المهد الی اللحد
۸- طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه
۹- اطلب العلم و لو بالصین
۱۰- سوره اسرا آ یه ۷ و آیه۷۰۱۱-
۱۱- نهج الفصاحه ص۶۲۱ و کلام نور ج۱ ص ۳۵
۱۲- سوره هود آیه ۴۵
۱۳- سلمان منا اهل البیت
۱۴- سوره عنکبوت آیه ۲
۱۵- نهج البلاغه خطبه ۱۷
واقعا لذت بخش است هنگامی که مطالب بالا انسان را سیرآب از حقیقت می کند، تنها می توان تشکر کرد و سپاس.
چقدر زیبا و روشن و عالی حقیقت دین را تفهیم نموده ایدآنطور که همه می پذیرندو واقعیت دین ارثی را هم چه خوب گفته اید و آگاه نموده اید تا بخود آییم و خود را اصلاح کرده درست مسلمان شویم. از شما بسیارمتشکرم موفق باشید.
با سلام و دعای خیر برای شما موضوع بسیار مهمی را عنوان نموده اید و بخوبی آنرا بیان و تفهیم کرده اید امیدوارم همیشه خدا یار و یاورتان باشد
پس سخن کوتاه باید والسلام
خيلى مفيد و سازنده بود خصوصاً براى روح جستجوگر و تشنه من… متشکرم