ما برای چه به دنیا آمده ایم؟

در میان تمامی علوم و همه ادیان، هیچ چیز مهم تر از این نیست که بدانی ”که هستی؟“ و ”هستی چیست؟“ و ”نقش تو در هستی“ چیست؟!…

همانطور که ”جنین“ در دنیای رحمِ مادر، تنها از راه ناف،  آب و غذا می خورد و نیازی به دست و پا و چشم و گوش و غیرو… ندارد،  بلکه از وجود این استعدادها،  متوجه میگردد که زندگی او بیشتر و بالاتر از محدوده ی دنیای رحم است ــ چنانکه دیدیم ــ  در این دنیا هم انسان تنها با نیروی غریزه میتواند به راحتی زندگی نماید، زیرا وجود این همه سرمایه ها و عظمت این همه استعدادها و توانمندی ها… دلیل بر اینست که او بزرگتر و والاتر از آنی است که می اندیشد و هدف و ”غایتی“ در کار است و او ”مسئول“ است تا برای وضع ”مطلوب“ اقدام نماید…
در این باره می بینیم همه ادیان و همه انبیا و همه بزرگان و همه اندیشمندان و علم تجربی و کلاً ”خردجمعی“ اعتراف دارندکه: ”آنچه انسان هست مطلوب نیست، آنچه که باید باشد مطلوب است.“
بنابراین عدم توجه و پاسخ دهی مناسب به ”شدن انسان“ یعنی بیهوده زیستن… یعنی به راحتی مورد استحمار و استثمار و استعمار قرار گرفتن… یعنی انسان بیچاره و مفلوکی که سراسر زندگیش تلاوت تکرار و روزمرگی است و الکی خوش به زیستنی  مبتذل و حیوانی ادامه میدهد.
آری، عده ای دل خوشند که چون ”کرمِ خاکی“ آهسته میروند و آسته میآیند، نه خدمتی و نه دشمنی به کسی دارند.
عده ای دل خوشند که چون ”گاو“ دنیایشان محدود به طویله و علفزار است و بالاتر از آن را نمی بینند.
عده ای دل خوشند که همچون ”گوسفند“ همواره به دنبال گله میروند و پس از مرگ، هم گرگ و هم چوپان تعریف شان می کنند.
عده ای هم چون مرفه های بی درد، دنیا را ”عشرتکده“ می بینند و مکان عیش و نوش…
عده ای هم دنیا را ”کارگاه“ میدانند و خیال می کنند آمده اند تا مدام کار و رنج و زحمت بکشند.
و عده ای نیز دنیا را ”ثروتکده“ یافته اند که میبایست مدام بر مال و ثروتشان بیافزایند.
و خلاصه عده ای هم گوئی دنیا را ”آخورگاه“ دیده اند که همواره بخورند و پلواری شوند…
و…
اینها همه دلیل بر این است که ما هنوز خود را نشناخته ایم و نمیدانیم که برای چه به دنیا آمده ایم؟!… لذا هر طور که شده زندگی می کنیم … و متأسفانه فریادی و ندایِ بلندی هم نیست که بگوید: ای انسان، تو برای خوردن و خوابیدن و خوش بودن به دنیا نیآمده ای، که اگر چنین بود مطمئناً به ”فکر“ و ”عقل“ و به ”آزادی“ و ”انتخاب“ نیازی نداشتی…“
خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت   /    حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
لذا می بینیم به دلیل عدم هماهنگی ساختار وجودمان با قانون هستی…  مبتلا به نوعی گیجی، خواب رفتگی و اغفال شده ایم و در آخر هم، از زندگی چیزی جز درد و رنج نمی فهمیم…
در صورتی که اگر از عظمت ”سرمایه ها“ و ”استعدادهای“ خود با خبر بودیم و گوهرهای وجود و ”معادنِ کمال انسانی“ را می شناختیم،  می دانستیم که برای ”هدفی جاودانه“ آفریده شده ایم،  پس چنان حساب شده و درست زندگی میکردیم که ارزش و منزلت پیدا کنیم و به ”رشد“ و ”تعالی“ برسیم…
توجه داشته باشید، تا وقتی انسان ”مجهول“ است زندگی او نمی تواند مفهومی در شأن ”انسان“ بگیرد. بلکه هیچ تحول ریشه ای و اساسی ای هم به وقوع نمی پیوندد.     پس نخست میبایست از انسان ”شناخت“ پیدا کنیم از عظمتِ استعدادها و سرمایه ها و توانمندی های او… که موجب گردیده ”خلیفه الله“ لقب گیرد و ”اشرف مخلوقات“ نامیده شود.  زیرا که با عنصر ”آگاهی“ و  ”اختیار“ و حسِ ”تعالی جوئی“، میتواند صاحب ”کرامات“ زیادی باشد…  پس بیهوده و عبث آفریده نشده است.
و نیز شناخت از هستی که در آن همه چیز در حال ”حرکت“ است، سیارات، کرات، گیاهان، جانواران و خلاصه همه چیز… و توجه به ”نقش انسان“ در ”هستی“ که باید مانند همه پدیده ها در حرکت باشد.  توجه داشته باشید حرکت داشتن یعنی پله ها را زیر پا گذاشتن، نه در یک پله چند جور ایستادن. و ایستائی یعنی مرگ، که ما مرده های متحرک و متعفن، بسیار داریم…
حال برای این حرکت و این تحول، باید ”افق فکر“ داشته باشیم یعنی جهت  آن بسوی بالا باشد،  بسوی مرکزِ ”خوبی“ ها، ”درستی“ ها، ”محبت“ ها، ”پاکی“ ها و… که رشد و تعالی انسان را در بر دارد که ”الی الله المصیر“…   لذا می بینیم همواره تکیه به ”پرورش“، ”قدرتِ اندیشه ورزی“ و ”تعقل“ و ”تعالی روحی“ او شده، زیرا هر چه بر شناخت و آگاهی انسان افزوده گردد ”رشد“ و ”شکوفائی“ او بیشتر،  تا جائیکه زندگی انسان را دگرگون و متعالی می سازد و در راستای هدف از خلقت قرار میدهد.   بی خود نیست که می گویند: ”یک ساعت تفکر بهتر و برتر از هفتاد سال عبادت است“.
بنابراین ما انسان ها آمده ایم تا با ”تلاش“ و ”سازندگیِ“ خود، در راستای رشد و شکوفائی، زندگیمان را متعالی سازیم و با وجودمان جهان را دگرگون کنیم…
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم                     فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
آمده ایم تا با تمام وجودمان تیغی باشیم بر گلوی ستمکاران و دشمنان بشریت… و نیز حامی و پشتیبانی باشیم برای ”حق جویان“ و ”عدالت خواهان“
توجه داشته باشید مرکب این حرکت، ”نیروی اندیشه“ و ”قدرت عقل“ و ”عشق“ و ”ایمان“ است که مطالعه و همنشینی با انسان های ذیصلاح نقش بسزائی در این امر دارد.