فرهیخته و غیرخودی بودن

خانه نشین کردن فرهیختگان، شیوه ایست از حکومت های مستبد و تمامیت خواه…

در حکومت های مستبد و تنگ نظر، که کارهای بزرگ به آدم های کوچک سپرده می شود، برای جلوگیری از روشنگری فرهیختگان، غیر از حذف آنها از صحنه ی روزگار… یا محکوم نمودن و زندانی کردن آنان،  اقدام به شیوه های دیگری هم می شود که یکی از آن شیوه ها، گوشه گیر کردن و ”خانه نشین نمودن“ فرهیختگان است بطوریکه حتی نیازهای اولیه زندگی را از آنها دریغ می کنند… تا ذهن دورپروازشان، توان اوج گرفتن را از یاد ببرد.
برای این کار حتی برخلاف قانون و آئین بشری و ادیان الهی، دست به هر اقدامی میزنند: او را از کار بی کار می کنند… انواع تهمت ها و افتراها را به او می زنند…  عزت و احترام او را می گیرند…  سایه ترس و وحشت را همواره بر او مستولی میدارند…  تلاشهای او را با درب بسته مواجه میسازند…  کار به او نمیدهند، حتی فرزندان آنان را هم از کار و اشتغال محروم میدارند…  و تا میتوانند بر فرهیختگان فشار وارد می کنند تا به این نتیجه برسند که عنصری بدون معنا هستند یعنی عذابِ بی مصرف بودن هم به سراغشان بیاید!  و  خلاصه به آنها می فهمانند که تو از ما نیستی بلکه ”غیر خودی“ هستی!…
حال، به کسی که سالها تجربه و تخصص در زمینه های مختلف کسب کرده و از هوشی بالا برخوردار است، صاحب فکر و نظریه پرداز است و  وجودی بسیار مفید و مؤثر دارد… هیچ شغلی نمیدهند بطوریکه مسکن، خوراک و پوشاکِ مناسبی هم ندارد…  دیگر چه فرصت و انگیزه ای می تواند برای نقد و واکنش بر علیه جهل و حماقت و ”مبارزه مدنی“ در مقابل ظلم داشته باشد؟!…  براستی کسی که برای تهیه وعده ی غذایی اش دچار مشکل معیشتی قرار گرفته، چگونه می تواند بیش از معیشت به سوژه ها و ابژه های جامعه اش توجه کند؟!…
این هم نوعی از شیوه های جنایاتِ خاموشِ حکومت های مستبد و تمامیت خواه است.