از موضوعات بسیار مهم و ظریفی که تنها انسانهای با هوش و خردمند میتوانند حقیقت آن را تشخیص داده و بدرستی درک کنند موضوع “خرد” و تفاوت آن با “دانش” است.
“دانش” یعنی دانستن، یعنی آشنائی داشتن، یعنی جمع آوری اطلاعات و یامجموعه دانستنی هائی که بشر اندوخته است.
و “خرد” یعنی درک عمیق داشتن، قدرت تجزیه و تحلیل و توان ارزیابی نمودن یعنی به “بصیرت” رسیدن و یا نگرش باطنی داشتن.
قابل توجه است انسان معاصر به کمک دانش خود، اگر چه توانسته به کرات آسمانی برود و یا در اعماق دریاها خانه بسازد! و به کشف و اختراعات بسیاری دیگر… دست یابد، اما هنوز نتوانسته مثل “آدم” زندگی کند!… هنوز نتوانسته انسان را به “رشد” و “تعالی” برساند بلکه بواسطه این کشفیات واختراعات، توانسته به مراتب بیشتر و بدتر از قبل، به جنایات و کشتارهای میلیونی دست یابد!.. توانسته به وسیله همین دانش انسان ها را از خود بیگانه “مسخ” و به تباهی بکشاند تا براحتی منابع و منافع آنها را به غارت ببرد! … و امروزه نیز به واسطه همین دانش به جائی رسیده که میتواند با فن آوری های نوینی که آموخته حتی قوانین طبیعت را هم در اختیار بگیرد و علیه هر سرزمینی که می خواهد بکار بندد!!..
چو دزدی با چراغ آید
گزیده تر برد کالا
بنابراین امروزه، بشریت نمی تواند از ویژگی های “انسان بودن” و وجدان و شرافت انسانی و “انسانیت داشتن” برخوردار گردد و به “رشد” و “تعالی” برسد. لذا به روشنی می بینیم اگر چه انسان ها در صنعت و تکنولوژی، پیشرفت های چشمگیری نموده اند اما در سازندگی و رشد خود، حرکتی بسیار ناچیز داشته اند. چنان که می بینیم غالب اساتیدی که در جایگاه های بالای دانش قرار دارند در خلوت و یا در منزلشان، با همان شیوه و روشی که از محیط خرقان آور و تربیتِ غلطِ گذشته، داشته اند همان رفتار را دارند.. گوئی آموخته اند که با حرف های قشنگ، خود را آگاه و روشنفکر معرفی کنند و انسانها را بفریبند و نیز تظاهر کنند که “درک” می کنند!!..
اما “خرد” با دانش بسیار متفاوت است، خرد به “درون” و “باطن” انسان توجه دارد و به شیوه ای تازه به انسان شکل میدهد و نیز بودنِ تازه یا “تولدی دیگر” را در او ایجاد می کند، لذا تغییر و تحول در “انسانِ خردمند” به خوبی هویداست.
داستان “خرد” داستان کسی است که در شب تاریک در سرزمینی ناهموار می بایست مسیری را بپیماید ، چراغی که با خود دارد نمیداند که این برای چیست؟ لذا نمی فهمد که با روشن کردن آن میتواند این مسیر را آسوده تر و سریعتر بپیماید و از آن بهره ها ببرد… اما در آن تاریکی، همچنان خود را به سختی و به رنج و عذاب می اندازد و در این میان، چه سرمایه ها و استعدادهائی که *ضایع* نمی شود!.
در صورتی که “انسانِ خردورز” زندگی متفاوتی دارد او نه درگیر دشمنی است و نه رنج و عذاب می کشد و نه فریب می خورد بلکه تصمیم های بهتر و درست تری می گیرد و با آرامش و احساس رضایت و خشنودی ای که دارد همواره زندگی سازنده و مؤثری دارد.
اگر ظاهرا انسانی را دیدید که دانش زیادی دارد اما از “درک عمیق” و “نگرش باطنی” برخوردار نیست بدانید که او “بی خرد” است و ناکارآمد…
متأسفانه در جوامعی که به تحصیلات و دانش اهمیت میدهند از “خرد” و “خردمندی” خبری نیست انسان ها همچنان سطحی هستند و الکی خوش، که نه تنها سردرگمند که در “توهم دانائی” هم بسر میبرند!.
ما اگر همه ی دانش های دنیا را محفوظ باشیم و همه آن دانش ها را هم بکار گیریم اما “خرد”یا نگرش باطنی(بصیرت) نداشته باشیم سر خود را بند و وقت و عمر خود به بطالت گذرانده ایم.
امروزه با خرد ورزی میتوان منجی انسانهای بود وتولدی دیگر را رقم زد.
▪️مهدی عاملی رضائی