امروزه، ”روشنفکر“ کسی است که بیش از همه دردِ دین دارد و دغدغه احیاء انسان، لذا، احساس رسالت می کند تا نسبت به اصلاح دین و احیاء انسان و انسانیت، اقدام نماید.
روشنفکر به شخصی گویند که متفکر، اهل مطالعه، تحقیق و علم و دانش است و وجدان ”پرسشگری“ دارد ضمن اینکه همواره در طلب ”حقیقت“ است و نیز ملتزم به ”عقلانیت“ می باشد. کسی است که ”آگاه“ و ”خیرخواه“ مردم است و ”وجدان بیداری“ دارد و نیازهای اساسی انسان را می شناسد و راهکارهای عملی و منطقی به نیازهای عصر خود را هم میداند.
روشنفکر کسی است که در اثر شناخت و آگاهی های لازم به”بصیرت“ دست یافته و می تواند چیزهائی را که دیگران نمی بینند، ببیند و پدیده هائی را که معمولاً دیگران فاقدِ درکِ آنند، بفهمد و نیز مقصود و منظورهای بسیاری را درک کند… و بدین علت است که احساس ”رسالت“ می کند.
اندیشه یک ”روشنفکر“ را که از عصر خود فراتر است، می توان یک تفکر ”جهان شمول“ دانست که ضمن آگاهی از انحطاط فرهنگی و اخلاقی و نیز اقتصادی و اجتماعی… می خواهد به معنی درست کلمه اصلاحات و بازسازی نماید و آن را در دنیای جدید باز تاب دهد تا همواره جوامع انسانی را سربلند و زیبا و توانمند گرداند.
چنین کسی نمی تواند یک آدم معمولی باشد، بلکه از طبقه تحصیل کرده و یا متفکر و هوشمند است که در طلب ”حقیقت“ است و حساس به مسائل ”انسانی“، ”اجتماعی“، ”ارزشی“، ”فرهنگی“، ”سیاسی“ و ”دینی“ است و نیز نسبت به آرمانها و بایسته ها، احساس مسئولیت و تعهد می کند و علی رغم موانع و تهمت ها و تهدیدها و زندان ها و حتی قتل… که از جانب سلطه گران می شود همواره به اصلاح جامعه می پردازد و همه این مصیبت ها را به جان می خرد، تا با ”بیداری“ بشریت آنها را از جهل و خرافه برهاند(اغفال زدائی) و از درد و رنجِ آنها بکاهــد. لذا هیچگاه ”حقیقت“ را فدای مصلحت نمی کند.
امروزه غالبِ مردمِ فهیم ما ”روشنفکران“ را فرهیختگانی می دانند که با ”وسعت دید“ و ”نگرشِ عمیقی“ که دارند حرف های درست و به حقی می زنند و نیز راهکارهای خوب و ارزشمندی ارائه می دهند. اما غالباً از زوایای واقعی و پنهان زندگی آنها بی خبرند و نمی دانند که آنان چگونه برای ”زنده ماندن“ به سختی زندگی می کنند!…