بزرگترین آفتِ دینداری، عدمِ استفاده از ”عقل“ است که موجبِ انحراف، عقب ماندگی و گمراهی مسلمانان گردیده است.
عقل در انسان قدرتی است که علاوه بر”قوه سنجش“ و کنترل او ، مرکز ”آگاهی“ ، ”فهم“ و ”تشخیص“ انسان است بطوری که می تواند رشد و تعالی او را در بر گیرد. اما کسی که فاقد ”تعقل“ است بدون تردید فاقد ایمان هم هست زیرا ایمان بدون عقلانیت مفهومی ندارد ”ایمان” یعنی گرایش زیاد، ایمان یعنی عشق، یعنی خواستن. طلب نمودن… و از منظر قرآن، بدترین جنبده نزد خدا، کسی است که ”کافر“ محسوب گردد یعنی فاقد عشق باشد هر چند استاد رياضي يا نجوم و يا فيزيك هم باشد.
لذا حیاتِ انسانی را حیاتِ عقلی او می دانند و عقل را ”موهبتی الهی“ می خوانند، که در سرشتِ انسان به ودیعه گذارده شده، بطوریکه اصل و حقیقتِ وجودِ انسان را ”عقل“ می دانند(۱) و اصحاب جهنم را نیز فاقد ”تعقل“ می خوانند که هیچ فرقی با چهارپایان ندارند بلکه از چهارپایان هم پست تر خواهند بود(۲) لذا می بینیم در ادیانِ الهی، خصوصاً در اسلام، عقل نماینده خداوند و پیام رسانِ ”حق“ و ”حقیقت“ است(۳) اولین حجت خدا بر انسان است(۴) که پیامبران آمده اند تا گنجینه های عقول را برای آدمیان آشکار سازند(۵) یعنی پیامبران نیآمده اند تا از آنان تجلیل و ستایش کنیم، نیآمده اند تا قدرت و سیطره خود را بر جهان به نمایش بگذارند، نیآمده اند که ما به آنها ببالیم بدون اینکه بهره ای ببریم و عملاً در مسیری که آنها نشان داده اند، برویم . توجه داشته باشید بلکه آمده اند تا گنجینه عقول را آشکار سازند تا پیروانشان را از ظلمات نادانی و غفلت، بسوی روشنائی و دانائی بروند و ستم را ریشه کن و به جایش ”محبت“ را که علت حیات و ”نیکوکاری“ را که اساس زندگی و ”وحدت“ را که لازمه وجود است، جاری و ساری گردانند.
بنابراین با پرورشِ عقل، بواسطه ”علم آموزی“ و ”تجربه اندوزی“ و ”تزکیه نفس“، که موجبِ رشد و کمالِ عقل است، تمامی ارکانِ وجودِ انسان پرورش یافته و رشد می کند منجمله دین، که نتیجه ی عقل است (۶) بلکه پایه و اساسِ دین را تشکیل می دهد(۷) بعبارت دیگر، دینداری بدور از عقلانیت یعنی کاری بی اساس و زیان آور، لذاست که می گویند هیچ نعمتی برتر از عقل نیست(۸)
براستی دراسلام، آنقدر که از عقل و وجوب ضرورتِ شکوفایی و رشدِ آن، تعریف و سفارش گردیده، و از کارآیی و تأثیرِ آن در شناختِ واقعیت ها و درکِ حقایقِ هستی و تمیز درستی از نادرستی تأکید و توصیه گردیده، از کمتر مقوله ای اینچنین سخن بمیان رفته است تا جائیکه امام علی می فرماید:” بوسیله عقل دین خود را اصلاح کنید.“(۹) قابل تأمل است این یعنی اینطور نیست که دین فیکس و غیر قابل انعطاف باشد و عیناً همانند هزاران سال قبل به او عمل شود. بلکه قابل انعطاف است و منظور از آن حکم مهم است .
ولی آیا مسلمانان به این تعریف ها و توصیه ها و تأکیدها توجه ای نموده اند؟ آیا به جایگاهِ والا و بالایی که دین برای عقل قایل گردیده، اهمیتی قایل هستند؟ یا خیر، با بی توجهی و بی اعتنایی به اساس و اصولِ دین، و دلخوش بودن به انجامِ برخی از احکام و مناسکِ فروعِ دین، عملاً بیشترین توجه و دقتِ خود را صرفِ ”امیال“ و ”غرایزِ“ خود نموده و نهایتاَ با عقلِ معاش سرگرم اند و روزگار سپری می کنند. و اصلاً ضرورت و لزومِ عقلِ دور اندیش، و نقشِ آن را در بهینه سازی زندگی و تعالی انسان نمی دانند، لذا هیچگاه نمیتوانند شناختِ درستی از”انسان“ و ”دین“ داشته باشند، و به خوشبختی و سعادت دست یابند، چون در”غفلت“ بسر می برند، پس نمی توانند مسلمان هم باشند. قابل توجه است کسانی که از مسیر حق که هدفِ خلقتشان است خارج میشوند مبتلا به عذابِ روز مرگی و تکرار در مدار بسته (تنگ نظری) میگردند… و امروزه باید گفت آنهائی که مذهبی هستند و آنهائی هم که مذهبی نیستند نشانه های زیادی از پوچ گرائی در زندگیشان هست.
براستی در کجای قـــران گفته شده که هر کس، در سر زمین اسلامی و یا خانواده مسلمان بدنیا آید، مسلمان است؟! یا هر کس که نمازی یا روزه ای می خواند و یا زیارتی می رود مسلمان است؟!… بلکه همـواره به عناوین مختلف، بیان گردیده که آن دینی مقبول حقتعالی است که از روی عقل و با برهان و ادله باشد. یعنی مسلمانی به رشد یافتن و به تعالی رسیدن انسانی است، به اخــلاق و رفتــار نیکو داشتن، به خدمت نمودن به مردم و خیـر رسانیدن به آنان و خلاصه به وجودی مفیـد و مؤثـر داشتن است، که لازمه آن، بهرمند بودن از ”عقل“ است. بعبارت دیگر یعنی کسی که عقل خود را به کار نمیگیرد نمیتواند مسلمان باشد!…
بنابراین، با توجه به اینکه ”اساسِ دین“ بر شالوده ی عقل پی ریزی شده، بطوریکه باورهای دینی اگر بر مبنای ”عقلانیت“ انجام نپذیرد حقانیت ندارد (۹) به گوشه ای از انبوهی از دلایل و قرائن و روایاتی، اشاره ای کوتاه می نمایم:
انسان به عقلِ خود انسان است (۱۰) بعبارت دیگر یعنی انسانِ بی عقل ”حیوان“ است. ”کمالِ“ انسان به عقل است(۱۱) ”دین“ نتیجه عقل است (۱۲) بوسیله عقل خدا شناخته شده و پرستش می شود (۱۳) هر کس عقل ندارد دین ندارد (۱۴) عقل ”نخستین رکن“ از ارکانِ اسلام است (۱۵) عقل اولین ”حجت“ خدا بر انسان است (۱۶) هیچ نعمتی برتر از عقل نیست (۱۷) عاقل ترین مردم، نزدیکترینِ آنان به خداست (۱۸) عقل ”شرعِ درونی“ است (۱۹) پاداش هر کس به اندازه عقل اوست (۲۰) بوسیله عقول، قله های علوم فتح می شوند (۲۱) ”علم“ چراغ عقل است (۲۲) پرنگری درعلم، عقل را می گشاید (۲۳) همین که عقلِ تو روشن کننده راهِ هدایت و ضلالت است برایت کافی است (۲۴) ”تفکر“ روشن کننده عقل است (۲۵) فکر اگر در هدایتِ عقل باشد حاصلش راهیابی است (۲۶) عقل محتاجِ ”علم“ است (۲۷) عقل بمانند درختی است که ریشه اش فکر و میوه اش سلامتی است بشرط آنکه تغذیه ریشه بوسیله ”علم“ باشد (۲۸) و و…
شایانِ ذکر است حتی تربیتِ دینی و اخلاقی هم منوط به تربیتِ عقلانی است (نه مناسکی و عبادی، که نتیجه ای نخواهد داشت) اینک اشاره ای کوتاه به آن می نماییم:
صدق و راستگویی ثمره ی عقل است (۲۹) بعبارتی بالاترین زرنگی، صداقت و یه رنگی است. مدارا با مردم ثمره عقل است (۳۰) باز داشتنِ نفس از زخارفِ دنیا، ثمره عقل است (۳۱) چون عقل کامل گردد شهوت کاستی گیرد (۳۲) ادب در انسان همچون درختی است که ریشه اش عقل است (۳۳) میان ایمان و کفر فاصله ای جز کم عقلی نیست (۳۴) نیـکوکاری ثمره عقل است (۳۵) پلیـدی از آنِ کسانی است که عقلِ خود را بکار نمیگیرند (۳۶) عقل راهِ رستگاری را نشان می دهد(۳۷) همه خوبی ها و نیکی ها بوسیله عقل نصیبِ انسان می گردد (۳۸) و خلاصه اینکه می گوید: بدبخت کسی است که از عقل خود بهره نگیرد (۳۹) و و …
براستی اینچنین ارجی شگفت که اسلام از عقل نموده، بطوری که آنرا سببِ کرامتِ آدمی و سر چشمه همه فضایلِ اخلاقی و منشأءِ همه ی کمالاتِ انسان دانسته، ازهیچ پدیده ای چنین ننموده است، تنها در قــران بیش از سیصد آیه به گونه های مختلف به مسىله عقل و تفکر پرداخته، و هــزاران حدیث تنها در این باره بیان گردیده است، ولی متأسفانه به مسلمانان، احادیث مقتل و جدول شکیات نماز و نیز چگونگی پرداخت وجوهات و خمس و زکوه گفته شده، لذا غالباً نسبت به این امرِ مهم و اساسی ِ دین غافلند، که البته درست تر است که بدانیم در غفلت نگه داشته شده اند. یعنی دست هایی درکار بوده که بسیارحساب شده و با ”برنامه ریزی“ حقیقتِ دین را از مسلمانان بگیرند، بطوری که کسی متوجه نشود و نبودِ جایگاه و نقش و کاربردِ عقل در شناخت و ارتقاءِ آن را هم احساس نکنند… که باید گفت موفق هم شده اند. آگاه باشید کسانی که همواره می خواهند برداشت های خرافی خود را از متون دینی به اسم دین به توده مردم بقبولانند نخست می کوشند تا خرافاتی را که تأمین کننده ”منافع“ یا ”مصالح“ آنان است به عنوانِ هویت دینی به جای ”هویت انسانی“ بنشانند تا بدینوسیله عقل را تعطیل بل مرعوب نمایند تا انسان برای پذیرش خرافات آماده گردد. بعبارت دیگر رباط هایی می سازند که بظاهر بشکلِ انسان اند، ولی هیچ تفکر و تعقل و تدبری ندارند، بلکه هر آنچه به آنها تلقین شده و یا به آنها می گویند بدونِ آنکه بر آن تفکری نموده و یا با عقلشان بسنجند، کورکورانه از آن تقلید نموده، و عیناً همان را تکرار و عمل و یا بیان می کنند… اینان مصداقِ صریح نصِ این آیه قرآن هستند که خداوند میفرماید: ”کسانی که اهلِ تفکر، تعقل و تفقه نیستند چهارپایانی اند بل پست تر از آن “(۳۹) و امام حسین(ع) می فرماید: ”بندگان دنیا که به ظاهر ادعای مسلمانی دارند کسانی اند که هر جا منافعشان بیشتر تأمین شود زبانشان به همان سمت می چرخد. هان بدانید اینان تا چنین اند نمیتوان آنها را دیندار خواند“.
بنابراین، نمیتوان بدونِ توجه به عقلانیتِ انسان و آگاهی های لازم از اصول و اساسِ دین، دین دار یا مسلمان بود، چنانکه صراحتاً می گوید: علمی که از راهِ ”شنیده ها“ بدست آید اگر با عقل جور در نیآید یا انطباق و هماهنگ با عقل نداشته باشد، اصلاً مفید نخواهد بود.(۴۰) و قطعاً آنچه را که بنامِ دین بدان دلخوش اند، توهّماتی است که آلوده به خرافات و بدعت هایی است که مسلمانان را به ”جمود“ و ”تحجر“ و ”تعصب“ گرفتار نموده که نتیجه ای جز گمراهی و انحراف و خسران ندارد. چنانکه می بینیم.
پس دینداری از هر طریقی نمی تواند حاصل گردد جز از طریق ”عقـلانیـت“، و انسانی میتواند متدین باشد که دیانت او بر اساسِ عقل شکل گرفته باشد لذا میگویند : ”به میزانِ عقل، دین استوار خواهد بود“(۴۱) بعبارت دیگر، با ”عاداتِ اجتماعی“ و ”نفوذِ سنت ها“ و ”شنیده ها“ یا ”تلقیناتِ محیط “ و ”هوای نفس“ و ”خودپسندی“ و ”تعصب“ که نمیتوان به حقیقتِ دین راه یافت!! که اینان همه آفاتِ آزاد اندیشی و عاملِ اسارتِ عقل و استقلالِ شخصیتِ انسان است.
بنابراین، حقیقت ِ دین را بدونِ عقل، نمیتوان فهمید، ممکن نیست بدون استفاده از عقلانیت، به رشد و تعالی دست یافت و وجودی مفید و مؤثر داشت. زیرا خداشناسی هم نیاز به ادله عقلی دارد، همچنین ”فروعِ دین“ و احکامِ شرع هم اگر با عقل سازگار و منطبق نباشد هیچ فایده و اعتباری ندارد، حتی استنباط از “وحی” هم باید موردِ تأیید عقل باشد، زیرا وحی نمی تواند معنایی ضدِ عقلِ سلیم داشته باشد(۴۲) لذا می گویند برای ”فهم درست دین“ باید بوسیله عقل که پیامبر درونیست بسوی دین که پیامبر بیرونی است رفت تا ”حقیقت دین“ را فهمید.
پس دینداری و دست یابی به ”صراط مستقیم“، می بایست تنها از مسیرِ فهمِ عقلانی بدست آید تا حقانیت داشته و سعادت و رستگاری انسان را در بر داشته باشد.
لذا می گوید: خوابیدنِ عاقل افضل و بهتر از شب زنده داری جاهل و بی خرد است (۴۳) و یا در منزل بودنِ عاقل، ازسفرِحج و جهادِ جاهل برتر و بهتر است(۴۴)
”خواجه نصیرالدین طوسی“ می گوید: سعادت با ”عقل“ قرین گشته از این رو به هر کس عقل عطا شد او بر اسباب و عللِ سعادت که هدفِ نهایی انسان است رهنمون خواهد شد(۴۵) یا ”ارسطو“ می گوید: اندیشیدن تنها مؤلفه عقل انسان است که به سعادتِ او منتهی می شود(۴۶) همچنین ”گوته “ می گوید: من در باره ادیان تحقیق کرده ام هیچ دینی را به اندازه اسلام اینقدر عقلانی ندیده ام (۴۷) و نیز ”تولستوی“ و بسیاری دیگر از دانشمندان و بزرگان دنیا هم، این امر را هر کدام بشکلی مطرح و تأیید نموده اند.…
براستی که هیچ ثروتی را توانِ برابری با عقل نیست (۴۸)
بنابراین، ”عقل“ در همه عرصه های حیاتِ انسان و برنامه های زندگی و راه کارهایِ عملیِ او، برای همه شؤن زندگیِ فردی و اجتماعیِ انسان، در باید ها و نبایدهایِ ایمانی، در شیوه ی رفتاریِ دین داران و در خوبی ها و بدی ها، و پاداش و کیفرِِ اعمال، باید ”حرفِ اول“ را زده و نقشِ کاربردی داشته باشد، چنانکه هر چیزی که عقل به قبحِ آن حکم کند ”شارع“ هم به حرمتش حکم می کند.
پس اگر کسی بدونِ مسیرِ ”عقلانیت“، دینی را بر گزیند از او پذیرفته نیست.
——————————————————————————–
پاورقی ها:
۱ـ اصول کافی ج۲ باب عقل و جهل (الانسانُ بعقله )
۲ـ سوره اعراف آیه ۱۷۹
۳ـ میزان الحکمه ج۲ ماده عقل
۴ـ اصول کافی ج۲ باب عقل
۵ـ نهج البلاغه خطبه ۱
۶ـ غررالحکم و دررالکلم ج۲ ص۲۸ (والدین نتیجة العقل)
۷ـ گفتارامیرالمؤمنین علی(ع) ج۲ ص۹۷۰
۸ـ همان ص ۹۶۹
۹- مستدرک ۲/۳۱۰
۹ـ اصول کافی ج۱ ص۵۱
۱۰ـ گفتار امیرالمؤمنین علی ج۱ ص۱۳۷ (الانسان بعقله)
۱۱ـ همان ج۲ ص ۹۶۶ (کمال الانسان العقل)
۱۲ـ غررالحکم و دررالکلم ج۲ ص۲۸ (والدین نتیجة العقل)
۱۳ـ اصول کافی ج۱ حدیث ۱۲
۱۴ـ گفتارامیر… ج۲ ص۹۷۰ (لادین لمن لاعقل له)
۱۵ـ تحف العقول ص۱۹۶
۱۶ـ گفتار امیرا… ج۲ ص۹۶۸
۱۷ـ همان ج۲ ص ۹۶۸
۱۸ـ همان ج۲ ص ۹۶۹
۱۹ـ مجمع البحرین ج۳ ص ۲۲۴ (العقلُ شرع من داخل)
۲۰ـ گفتار امیرا… ج۲ ص۹۶۹
۲۱ـ همان ص ۹۵۸ (العقول تنال دورة العلوم)
۲۲ـ همان ص۹۹۲ ( العلم مصباح العقل)
۲۳ـ بحارالانوار ج۱ ص۱۵۹ (کثرة النظرفی العلم یفتح العقل)
۲۴ـ نهج البلاغه حکمت ۳۱۳
۲۵ـ گفتار امیر…ج۲ ص۱۱۶۱ (فکرالعاقل هدایة)
۲۶ـ همان ص ۱۱۵۸
۲۷ـ بحارالانوار ج۸ ص۲۵۷ (العقل محتاج العلم)
۲۸ـ گفتارامیر…ج۲ ص ۱۱۵۷ (اصل العقل الفکر و ثمرة السلامة والفکریفیدالحکمة)
۲۹ـ همان ص۹۵۸ (ثمرة العقل الصدق)
۳۰ـ همان ص ۹۵۹ (ثمرة العقل مداراة الناس)
۳۱ـ همان ص۱۴۴۶ (ردع النفس عن زخارف الدنیا ثمرة العقل)
۳۲ـ همان ص ۹۵۸ (اذا اکمل العقل نقصت الشهوة)
۳۳ـ همان ص ۶۸ ( الادب فی الانسان کشجرة اصلِ هاالعقل)
۳۴ـ اصول کافی ج۱ حدیث ۳۳
۳۵ـ گفتار امیر… ج۲ ص۹۵۷
۳۶ـ سوره یونس آیه ۱۰۰
۳۷ـ نهج البلاغه حکمت ۴۱۳
۳۸ـ کلام نور ج ۲ ص ۲۳۵
۳۹- میزان الحکمه ج ۶ حدیث ۹۵۲۶
۳۹ـ سوره اعراف آیه ۱۷۹
۴۰ـ نهج البلاغه ـ حکمت ۳۳۱
۴۱ـ غررالحکم و دررالکلم ص ۷۴۵ (علی قدرالعقل یکون الدین)
۴۲ـ منظور عقلی است آزاده، که وابسته یا اسیرِِ هوی و هوس نباشد، سو گیری نداشته باشد تا بتواند قضاوتِ لازم را ارایه دهد، عقلی که جزیی نگر، تنگ نظر و کوتاه بین نباشد تا جلوی پایِ خود و منافع آنی را ببیند و احکامِ موقتی صادر کند، بلکه منظورعقلی است کلی نگر، دوراندیش و سازنده … عقلی که هیچگاه نفسانیتِ خود را عقلانیت نمی نمایاند و پشتِ نقابِ عقلانیت مخفی نمی گردد، بلکه آزاداندیش، مستقل و پربار است، که با ”علم“ و ”تجربه“ پرورش یافته و تزکیه گردیده است.
۴۳ـ تحف العقول ص ۲۱۳
۴۴ـ معیار اندیشه نوشته سلیمان امیری
۴۵ـ اخلاق محتشمی ص۴۱۱
۴۶ـ اخلاق نیکو ماخوبین ترجمه محمد حسن لطفی ص۳۴
۴۷ـ در کتاب زندگی گوته
۴۸ـ غررالحکم و دررالکلم ج۲ ص ۸۳۱
Kheyli Alii bud,man aslan fekr nemikardam eslam enghadr din e aghl gerast ba in vaaz bichareh mosalmanani ke dineshan ersi ya joghrafiyaest. Hala behtar mishavad fahmid Chera mosalmanan…