این ناهنجاری ها و نابسامانی ها از چیست؟

برای نجات از این وضع اسفباری که برای غالب انسانهای این دیار بوجود آمده، نخست باید به نیازهای اساسی انسان توجه و از سلامت فکر و روان بر خوردار شد.       

آیا میدانید پس از گذشت قریب به چهل سال، آنهم علیرغم تبلیغات مدام و مستمر دینی… چرا انسان ها روز به روز بدتر شده اند؟
چرا بد اخلاقی ها بیشتر، و بر فساد و بزهکاری ها و اختلاس ها و طلاق های روزافزون و درگیریهای اجتماعی و اعتیاد… افزوده می گردد؟   و چرا بی ادبی ها و بی وجدانی ها بیشتر و اسفناک تر شده است؟.   بطوریکه میتوان گفت ”ناهنجاری های شخصیتی“ و  ”نابسامانی های اجتماعی“ دیگر به مرز انفجار رسیده است!…
آیا نباید برای نجات این ملت زجر کشیده و اغفال شده، کاری کرد؟!…
روانشناسان معتقدند درمان هنگامی مؤثر واقع میشود که علت درد و دلائل آن شناخته شود.  جوامعی که بسوی نابسامانی و ناهنجاری پیش میروند و زندگی های بی هدف و بی معنائی دارند بدین دلیل است که از سلامت ”فکر“ و ”روان“ برخوردار نیستند .
از مهمترین عناصری که موجب این اختلال شخصیت و نابسامانی می گردد وجود ”غم“ و ”اندوه“ است که بتدریج جامعه را بسوی نیستی و نابودی می کشاند…  مگر نه همانطور که جسم ما، برای زنده ماندن نیاز به غذا دارد، روح و روان ما هم برای سلامت فکر و روانِ خود، نیاز به ”شادی“ و نشاط دارد تا ”عقل“ و ”خرد“ بتواند عملکردهای سالمی برای زندگی انسان تدارک ببیند و موجبِ موفقیت، پیشرفت و ارتقاءِ انسان گردد.
                    چو شادی بکاهد، بکاهد روان              خرد گردد اندر میان ناتوان
بنابراین وجود شادی در زندگی از اهمیت بالائی برخوردار است زیرا علاوه بر شکوفائی انسان و معنی بخشیدن به زندگی، به رشدِ خلاقیت او کمک می کند و مانع احساس ناامیدی و ”عدم امنیت به آینده“ و ”بی هدفی“ در زندگی می گردد.
باری، برای رسیدن به شادی نیاز به ”آرامش ذهنی“ است کسی که احساسِ عدم امنیت به آتی دارد بلکه آینده را تیره و تار می بیند و ناامید و نگران است، چگونه ممکن است بتواند احساس رضایت و خشنودی داشته باشد؟!!…
پس متولیان امر برای ایجاد شادی و نشاط در مردم نخست می بایست به ”نیازهای اساسی انسان“ توجه کنند تا او بتواند با آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی، ”خوش بینانه“ بنگرد و شادی و نشاط را در خود احساس نماید تا با خاطری آسوده به شکوفائی استعدادها و توانمندی های خود بپردازد.
لذا می بینیم رکن مهمِ هنر زندگی کردن را در ”شاد بودن“ می گویند که نتیجه آن ”خوب زیستن“ و ”درست زندگی“ کردن است.
و اما در جوامعی که به ”نیازهای اساسی انسان“ توجه ای ندارند بلکه به اشکال گوناگون ”غم و اندوه“ را بر فرهنگ جامعه حاکم میدارند سخن از ”شادی“ گفتن فریبی بیش نیست . زیرا کسانی که در آن جوامع، میتوانند کاری و اقدامی انجام دهند دستهایشان بسته است ولی کسانی که توان و کشش کارِ مفیدی را ندارند دستهایشان باز و از امکانات بالائی هم برخوردارند!.
در این میآن دلسوزانِ فرو مایه ای را می بینی که از آگاهی لازم بر خوردار نیستند اما خیال می کنند با تشکیل مجالس الکی خوشی،  می شود مردم را ”شاد“ و با نشاط کرد!!… و متأسفانه عده ای هم بدون هیچ عبرت و تجربه ای از گذشته، در برابر این ناهنجاری ها و نابسامانی ها…  همچنان بر نصیحت های مذهبی و ازدیاد جلسات دینی می افزایند و خلاصه نمیدانند که با اینکار نه تنها مشکلی حل نمی شود که حادتر و بدتر هم می گردد…
و بالاخره، باز هم اینچنین ”بیت المال“ را به هدر میدهند و همچنان بر ایجاد نارضایتی و ناهنجاری ها می افزایند.