کشور ما با سابقه فرهنگِ بسیار غنی ای که دارد امروزه به جائی رسیده که بیش از هر زمانی دیگر نیاز به ”رشد“ و ”ارتقاء فرهنگی“ دارد.
همانطور که گفتیم ”آموزش و پرورش“ بزرگترین بنیاد و مؤثرترین نهاد، در پرورش و رشدِ افراد و توسعه اجتماعی و اقتصادی است، بطوریکه فرهیختگان و متفکران هر کشوری از این نهادِ سازنده، که میتواند ”منجی“ یک کشور باشد، به بزرگی و با اهمیت فراوان یاد می کنند. لذا همواره توجه بسیار به آن و نقش سازنده آن دارند…
اما همانطور که گفتم در کشور ما وضع به گونه ای دیگر است، بطوریکه تا کنون حتی یک نفر هم نتوانسته با این نظام آموزشی و تعلیم و تربیت، به مقام والای ”انسانیت“ و یا به ”حکمت“ دست یابد!!. و نخواهد هم توانست!. چون این سیستم نه تنها تهی از محتوا و کیفیت است که مخرب شخصیت و منش انسانی است، و جالب است بدانیم که حتی با روش های آموزشی و تعلیم و تربیتِ قرآنی هم ناسازگار است!
قابل توجه است علیرغم تذکرهای بسیار و شناخت و آگاهی برخی مسئولین از نقش والای آموزش و پرورش(چنانکه در سخنرانی هایشان می گویند) و اطلاع آنان از اهمیت تعلیم و تربیت و نقش سازنده و تعیین کننده آن… باز همچنان با حرف های زیبا و دلفریب و صرفِ بودجه های هنگفت و… می بینیم نه تنها ”انقلاب فرهنگی“ انجام نپذیرفته که حتی هیچ تغییر اساسی و بنیادی ای هم در نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی بوجود نیآمده است بلکه همچنان ”تفکر“ که سنگ زیر بنای علم و دانش است در نظام آموزشی ما ”غایب“ و بجایش ”حافظه“ حاضر است که تکیه بر ”تراکم اطلاعات“ دارد نه بر ”اشتیاق ذهنی“ و ”شوق درونی“ انسان، چنانکه تکیه بر ”اقتباس و تکالیف“ دارند نه بر ”ابتکار و تحقیق“، و همواره دانش پژوهان را به ”اطاعت و انقیاد“ محض می خوانند نه بر ”تفکر انتقادی و تشویقِ خلاقیت“ ، و نیز فاقد ارائه ی ”اخلاق نیکو“ و ”رفتار پسندیده“ به دانش آموزان و دانشجویان می باشد. همچنین ناتوان از ایجاد روحیه ی خلاق، مبتکر، نوآور، یادگیری فعال، پژوهشگر، برانگیختن حس کنجکاوی، خودشناسی، خرد ورزی، خودباوری و اتکا به خویشتن، خود رهبری و خودشکوفائی و… است بطوریکه باعث هدر دادن منابع اقتصادی، زوال اعتماد به نفس و حرمت انسانی و آسیب های فردی و اجتماعی بسیار فراوانی به فراگیرندگان شده است.
و این در حالیست که متأسفانه کشور ما با سابقه فرهنگِ بسیار غنی ای که دارد امروزه به جائی رسیده است که بیش از هر زمانی دیگر نیاز به رشد و ارتقاء فرهنگی دارد. زیرا محتوای آموزشی موجود در کشور گویا بر اساس ِ مصالح و نیازهای دنیای سلطه گر تولید شده است. لذا بجای اینکه انسان ”اندیشه ها“ را بسازد، می بینیم اندیشه های کهنه و تاریخ مصرف گذشته می خواهند انسانها را بسازند…
به هر حال، با اندکی بصیرت به محصولات این نظام آموزشی که گوئی هدفِ خود را تولید انبوه جوانان ”مدرک دار“ می داند و دیگر به باسواد بودن آنان کاری ندارد چنانکه به نیازهای انسانی و اجتماعی و صنعت و تکنولوژی، آنهم در دنیای امروز که توسعه و ارتباطات آنچنان شتاب گرفته… کاری ندارد، نظر بیافکنیم به روشنی می بینیم که نظام تعلیم و تربیت هیچ اقدامی جهت توجه دانش آموختگان از ”ظاهر“ به ”باطن“ و یا از ”حیات پست“ به ” حیات متعالی“ ننموده است بطوریکه دانش آموختگان غالباً زیر نقابِ ”تخصص“ از فقدان علم کافی و شخصیت لازم رنج می برند و همچنان در زندگی پر از مشکل اند در حالیکه فاقد شناخت از شیوه های مناسب در زندگی می باشند.
(ادامه دارد)