آموزش مسموم(۳)

 ”فارغ التحصیلان“ دانشگاه های ایران، که از آن بعنوان ”سرمایه های ملی“ یاد می شود!!.  در حقیقت محصولِ آفتهای پنهان و عیان نظام آموزشی ای هستند که  بَدَل از اصل اند و…

 

گفتیم سیستم غلط و منحط آموزشی، نه تنها فاقدِ معرفت و یا نوری در وجود دانش آموختگان است که اخلاق و یا اشتیاقی هم در درون آنها بوجود نمی آورد و یا احساس مسئولیت و رسالتی هم به آنها نمی دهد، بلکه از آنان انسان های جعلی می سازند که باید اعتراف کرد هیچ کس تا کنون از این  سیستم آموزشی، جانمایه نگرفته و هادی نشده و نیز به مراحل والا و بالای انسانی سوق پیدا نکرده است!.  بلکه می توان گفت که تمامی آنان، با هر تخصصی که دارند تنها در یک مورد به تفاهم رسیده اند و آن سر کیسه کردن مردم است ـ‌اخذ مدرک برای در آمد بیشترـ‌ که متأسفانه باعث گردیده:

پزشکان ما دور از عواطف و اخلاق انسانی و شرافت و وجدان کاری به جای طبابت ”تجارت“ کنند.

مهندسین ما چشم از مسئولیت خطیر خود ببندند و با مشاهده اعداد و ارقامی که می بینند تعهد به اصول و معیارهای فنی را کاهش داده و با فروختن کیفیت ها… تنها منافع خود را ببینند.

”حقوقدانان“ و وکلای ما هم علیرغم سوگندی که خورده اند به جای حراست از ”حق“ و ”احقاق مظلوم“ تنها منافع خود را ببینند و بجای اینکه خود را بازوی اصلی فرشته عدالت بدانند و در خدمت ارزشهای والای قضا باشند”مرده شور“ می خوانند، بطوریکه حتی قانون را هم ابزاری برای رسیدن به منافع خود می کنند.

معلمان ما هم غالباً،  ساختاری متفاوت با صفات و خصوصیات یک معلم را دارند، آنها حتی بدون آگاهی از ”رسالت معلمی“ و نیز از اصول تربیتی و حتی روانشناختی از مقطعی که تدریس می کنند بیش از سازندگی در شخصیت دانش آموز نقش تخریب دارند.

روانشناسان و ”مشاوران“ هم که در جایگاه غنابخشی شخصیت انسان و اصلاح و راهنمائی او نشسته اند غالباً خود پر از مشکل اند و چون شناخت درستی از ”انسان“ ندارند، نمی توانند در جهت حل مشکلات انسانها باشند لذا می بینیم  نقش کاربردی موفقی هم ندارند.

 مددکاران اجتماعی هم که غالباً اصلاً ساختار وجودیشان به دردِ مددکاری نمی خورد.

مربیان تربیتی هم با اقدامات ناشیانه ی خود بر آسیب زائی بیشتر می افزایند و حتی انسانها را به بلاهت می کشانند.

 و خلاصه ”متخصصان فنی“ هم که دانشگاه در دوران تحصیل،  حسابی آنان را سرگرم نموده،  در حالی فارغ التحصیل می گردند که فاقدِ مهارت لازم اند و همین طور دیگر متخصصین نیز…

 به هر حال،  اینست حقیقتِ‌ ”فارغ التحصیلان دانشگاه های ایران…  که از آن بعنوان سرمایه های ملی یاد می شود!!.      آری، اینست محصولِ آفتهای پنهان و عیان نظام آموزشی ما،   که انسان هائی بَدَل از اصل می سازد و تحویل جامعه می دهد…

واقعاً چه دردناک است کشوری که بیشترین سرمایه های او نیروی جوان است آنوقت اینچنین این نیروها و انرژی ها را ضایع و حتی مخرّب می سازد.

شایان ذکر است در این میان کارشناسان و متخصصینی هم داریم که از ”آگاهی لازم“،  ”وجدان کاری  و ”اخلاق انسانی“ برخوردارند که البته وجود آنان بسیار مفید و مؤثر و با ارزش است بطوریکه موجب ”افتخار جامعه و کشور می باشند. اما تعداد اینان اندک است .  و جالب این که،  اگر در زندگی همه این متخصصینی که در اقلیت اند تأمل نمائیم، خواهید دید که اینان هم در یک موضوع تفاهم دارند و آن اینکه ”دانش آموختن و بصیرت یافتن آنها، هیچگاه مربوط به اخذ مدرک دانشگاهیشان نیست.“

 و دقیقاً هم همینطور است،  زیرا غالباً، مطالعات غیر دانشگاهی و یا داشتن مربی ای در زندگی بوده و یا خودجوشی های درونی بوده که اینان را به چنین مرحله ای رسانیده است.  مگر نه، در نظام آموزش عالی کشور، بیش از چهل سال است که عملاً هیچ اصلاح اساسی ای انجام نپذیرفته، آن هم در دنیائی که شتابان در جهت رشد و توسعه هر لحظه نوآوری و خلاقیت ها… دارد.

براستی چگونه می توان از سیستم آموزشی ای که رو به احتضار است… انتظار داشت که جوانانی شکوفا شده،  رشد یافته و جامعه ای پیشرفته، با نشاط و پیشرو در علم و فرهنگ داشت؟!!..