مسلمانانِ مطرود یا مطلوب؟

      اگر کسی نزدِ شما شهادت دهد که ”من کمونیست هستم“ و خـدا و ”معنویت“ را قبول ندارم.  ولی شما عملاً  هر روز شاهدِ ناله هایِ  مناجاتِ  او  با ”خــدا“ باشید  و هر شب ناظرِ  حالاتِ  عارفانه و شب زنده داریها و ”نماز“های شبِ  او باشید…  آیا می پذیرید که او کمونیست است؟!.. و هیچ به خدا و معنویت ایمان  ندارد؟!!…  عکسِ  این داستان، موضوع مسلمانانِ  مطرود است،  آیا کسی که دروغگوست و نسبت به ”اساسِ  اسلام“ بی اطلاع،  و هیچ پایبندی به ”اخـلاق“ و ”رفتارِ انسانی“ ندارد  بلکه رعایتِ  ”حق الناس“ را هم نمی کند، اما چون مسلمانی را به ارث برده و به صورتِ  صوری نماز و روزه و زیارت بجای می آورد، ”مسلمان“ است؟!!..

Read more

همراز رهنما

این فصل را که در اصل ”پیـام یک مشاور“ است بدین علت بنام ”همـرازِ رهنـما“ می نامم که ”همــراز“ نام مجله ایست که در سال ۷۸ در خواستِ  مجوز آن را دادم،  همه ی کارهایش تمام شده بود و اولین شماره آن هم آماده چاپ بود، ولی….     و ”رهنـما“ نیز نام ”مرکز خدمات مشاوره ای“ام بود، که در کنار آن ”پژوهشکده علوم انسـانی“ را در حال تاسیس داشتم، که باز هم با بی رسمی تمـام ….    لذا مایلم این بخش را به یاد آن عزیزانم،  که سالها ”عاشقانه“  و ”خالصانه“ همه ی زندگی ام را به روی آنها گذاردم و بی وقفه تلاش ها نمودم… بنام ”همـرازِ رهنـما“ بنـامم.

Read more