نقش جلوه های ناهنجار در تعالی انسان

شادازغم شوکه غم دام لقاست                 اندرین ره سوی پستی ارتقاست

 تاانسان از دوزخرنج ها“ نگذرد به بهشت ”گنج ها“ نمی رسد

(مصاحبه ی فوق در روزنامه خراسان مورخ

                                                                                                                                                ۳/۲/۷۹به شماره ۱۴۶۷۸درج گردیده است)

با تشکرازشما.  می خواهیم به روان درمانی و سازندگی انسان ، با نگاهی نو و در عین حال اسلامی بنگریم ، لطفٱ دراین باره برایمان توضیح دهید ؟ 

           اجازه بفرمائید یک مقدمه کوتاهی عرض کنم تا بهتر موضوع روشن شود  ببینید،  دست آوردهای حیرت انگیز علمی و تکنیکی بشر ، خصوصاً با این شتاب عجیبی که در این دهه های اخیر بخود گرفته ، هرچند زندگی مرفه ای را برای انسان بوجود آورده ، و گره از مشکلات فراوانی گشوده ، اما به علت ناهمخوانی با طبیعت و نهاد انسان ، موجب  از خود بیگانگی انسان  گردیده ، و باعث بروز اختلال ها و بحرانهای اخلاقی ، اجتماعی و نابسامانیهای گوناگون روحی و روانی شده است .

          این ازخودبیگانگی انسان، که حجابی بین انسان با خودش بوجود آورده، باعث گردیده ”رهیافت های درونی“   و  ”بصیرت های اشراقی“ که اساس وجود انسان است ، در انزوا قرار گیرد بطوریکه غالباً انسانها حتی از چشیدن طعم آن ، ناکام مانده اند.

               پس، در این تاریکخانه به ظاهر نورانی ، جوهر الهی وجود انسان، قربانی جاذبه های ظاهری گردیده، بطوریکه هر قدر تلاش بیشتر برای زندگی عمل زده و علم زده ی خود می کند به همان میزان از عزّت و لذتِ معنوی آن دورتر می گردد .                                                                            و اما سؤال شما، بهتراست با استفاده از نظریات آقای دکتر عبدلالعظیم کریمی، که در کتاب ستایش نا ستوده ها مطرح نموده اند، پاسخ بگویم.   ما اگر به درستی خواستار دست یابی به ارزشهای واقعی هستیم و صادقانه می خواهیم با نگاهی زلال به نظام هستی دست یابیم ، باید ابتدا  ذهنیت زدایی  کنیم یعنی از قالبهای سنگینی که توسط اندیشه ی دیگران بما القاء و یا تحمیل گردیده و باعث مسدود و مغلوب گشتن ذهن ما ، ویا اسیر شدن آن در دانشی که فراگرفته شده ، گردیده ، آزاد شویم و خواهان ذهنی  خــلاق  و  پویا  که هر دم اندیشه ای تازه می آفریند و قالب زدا و  قالب شکن  است روی آوریم ، به اندیشه ای که به محض فراگرفتن نظریه ای ، بلادرنگ به فراتر از آن نظریه روی می آورد و هیچگاه افق دید خود را محصور نمی نماید .

       و نیز بتوانیم آگاهانه به ذخیره های نهفته و پنهان ناخود آگاه ذهن خود دست یابیم ، شناخت از سرمایه های عظیم و استعدادهای انسان ، علاوه بر درک جایگاه و منزلت او ، انسان را از تمامی اسارتها و حجابها رهایی می بخشد .

                        چون افق بیدار نبود جان ما                             هست بیداری چو در بندان ما 

            ودلِ جان به ندای حقتعالی داده که میفرماید:  ”چه بسا آنچه را که شما « بد » می دانید ، برای شما مایه  ”خیــرونیـکی“است و چه بسا آنچه را که دوست دارید برای شما مایه ”شر“  وبدیاست و خداوند می داند وشما نمی دانید.

                   امروزه غفلت بزرگی که عملاً باعث عدم درمان درست و کامل و رهیابی صحیح به انسانها گردیده به دلیل ناآگاهی ازساختار انســان و پیچیدگی های وجودی انسان است . آنچه به عنوان روشهای درمانی مطرح است علاوه بر نارسائی ، از موضع دلسوزی و محبتِ بی رحمت است که تازه ایده آل آن هم ، انسانها را مانند گلهای گلخانه ای پروراندن است که این هم به جای خود، خطایی بزرگ و ظلمی مضاعف است که به نیازهای عظیم و استعدادهای بزرگ انسان می شود .    ما اگر به واقع دوستدار ملت و کشور هستیم ضروری بنظر می رسد که در ”روشهای درمانی“  و ”تربیتی انسان“ یک بررسی دقیق و تجدیدنظر اساسی بنمائیم . (با یک تأمل دقیق ، بروشنی به ضرورت این امر میتوان پی برد.)

               بهرحال ، اگر طبق آیه ی مذکور بنگریم و چنین بپنداریم که بیماری روانی نه از موضع یک اختلال ، بلکه به منزله ی بهانه و زمینه ای برای  کمال  مطرح است و همینطور همه ی مشکلات و مسائل زندگی را ، در ارتباط با هم ، و در ارتباط با  ربّ  بدانیم و نیز بدانیم که بی غایت نیست ، بلکه هدف آن ” تربیت ربوبی“ است ، آنگاه دیگر به رنج و بلا ، شکست ، خودخواهی ، خطا و و و … با نگاهی دیگر می نگریم و حتی تمامی را عنایت و محبت می دانیم که می خواهد بشر را ، از تنوّع ها و سرگرمیها آزاد سازد و گرفتاریها را عامل حرکت و رفتن او نماید و خلاصه از بشر «انسـان» بسازد و او را به مرتبه خلیفة اللهی و رشد و کمال برساند ، این بینش مطلوب و مثبت را اگر به کار گیریم ، آنگاه علاوه بر مقاوم سازی و مصون سازی میتوان به تجربه ای ناب و نگاهی زلال و شفاف به نظام هستی دست یافت و زیستنی پرمحتوا و پربار را دارا شد.

                به راستی اگر با درکی هوشمندانه به این ناهنجاریها و جلوه های میرنده ی زندگی که برخواسته از غریزه و محیط و تربیت و عادت است بنگریم آنگاه خواهیم دید که چگونه همینها منبع انرژی  و بنیادهای تعالی روح و روان آدمی خواهند شد .               ما اگر با ”بینش بهره گیری“  و استفاده ی کارساز از بیماری ، به فرآیند روان درمانی بیماریهای روانی بنگریم، خواهیم دید انسان برای  رشد  و زمینه تعالی روحی خود، حتی نیاز به « استرس» دارد، خواهیم دید همین «افسردگی» که موجب محروم شدن خیلی ها از امکانات زندگی میشود، چگونه میتواند انگیزه ای برای بهبود کیفیت زندگی فعلی مان گردد و موهبتی باشد خلاق، و «اضطراب» هم، چگونه  می تواند عاملی پویا، جهت کمک به ما در راستای آگاهی باشد و همینطور…  بنابرین، اگر ما به ناهنجاریها، بعنوان یک سیستم هشدار دهنده ی مثبت بنگریم که ما را وادار به کنش و دگرگونی می کند، در نتیجه خواهیم دید همین ها چگونه بخش مهمی از رشد انسان را در بر میگیرد.

                 مگر نه این است که کتاب «بوف کور» شاهکار افسردگی صادق هدایت است و همینطور کتاب ” درجستجوی زمان ازدست رفته “ شاهکار شگفت آور ذهن یک انسان بیمار ! schizophrenia به نام « مارسل پروست»

                  و مگر نه اینست که اکثر آثار هنری و علمی انسانهای بزرگ ، در دورانی از زندگیشان خلق شده که دچار اختلالات و ناهنجاریهای روانی بوده اند . پس می توان نتیجه گرفت که اگر، هر عامل نامطلوب و ناپسندی را، در جهت ”مطلوب“  و ”مثبت “ به کار بگیریم، و هر ناهنجاری و دردی را نعمت و  رحمت تلقی کنیم می توانیم از تجربه تلخ و دشواریهای زندگی ، در جهت تعالی و توسعه ی روح خویش بهره ها گیریم که « یبدّل الله سیئاتهم حسنات » .

                    آری ، به این روشها یی که میگویند، یعنی به حرف و تلقین و ریاضیت و عادت نمی توان تکیه کرد که اینها همه برای اندامهای این انسانِ بزرگتر از امروز و دیروز ، کوچک و نارساست . اگر بواقع خواستار آزادی انسان از اسارت های درون و برون و نیز رشد و تعالی او هستیم باید ترکیبی از  معرفت  و  محبّت را در او ایجاد کرد تا انسان طبیعی ”انســان“ شود .

اشاره کردید که از مشکلات زندگی می توان در جهت سازندگی و کمال استفاده کرد . چگونه از درد و رنج می توان ، چنین بهره ای برد ؟

                ملاحظه بفرمایید، اگر دندان درد شویم فورٱ با درمان آن دندان ، او را از خطر کشیده شدن نجات میدهیم، اما اگر سعی کنیم آنرا نادیده بگیریم ، ممکن است موقتٱ درد پایان پذیرد، اما نهایتٱ دندان از بین خواهد رفت، این مثال در مورد دردهای روحی و عاطفی هم صادق است.  ما باید با علاقه، به دردهایمان خوش آمد بگوییم، و به آنها توجه نشان دهیم که این درد از چیست؟  وچه چیزی میتوانیم از این درد بیاموزیم ؟  بجز درد کشیدن، چه راه حلهای دیگری می توانیم داشته باشیم ؟  این نگرش میتواند به ما ظرفیت و قدرتی بدهد که حتی سکوی پرشِ انسان در زندگی گردد.

                  آری ،  این انسانهای ضعیف هستند که از درد فرار و یا خود را سرگرم و الکی خوش می کنند، ولی انسان های قوی ، همانطور که گفتم به درد و رنج ، به عنوان یک سیستم هشدار دهنده ی مثبت مینگرند، رنج و سختی انسان را وادار می کند تا در خودش تأمل کند و سپس به آگاهی های لازم دست یابد ، یعنی میزان دگرگونی انسان با میزان درد و رنج او، رابطه مستقیمی دارد. به عبارت دیگر میتوان گفت این رنج و بلاست که عاملِ محرکی برای دگرگونی هاست، و موجب کسبِ آگاهی ها و شناختِ خود و شکوفایی ها میشود،    مگرنه، اگر قرار باشد انسان فقط در راحتی و خوشی باشد، دیگران که هییچ ، حتی خودش را هم فراموش می کند . پس نقش بلاجویی و رنج طلبی در تربیت انسان ، خصوصاً در توسعه و تحول ظرفیت ها و قابلیت های آدمی بسیار مهم و موثّر است ، بطوریکه هر انسانی به اندازه بینش و بصیرتش از آن بهره می برد .       بیخود نیست که آن عارف ربّانی ، خواجه عبدا… انصاری می گوید ؛  ”خــدایا ! نالیدن من از درد ، از بیم زوال درد است “ .واقعاً قابل تأمل است ، و باید توجه داشت این رنج و بلاست . که بشر را  انســان می سازد و صیقل می دهد .

               شاید هدف تربیتی ربوبی از امتحان الهی برای همین منظور است ، هر قدر شتاب رشد خواهی و شتاب کمال جوئی انسان زیادتر باشد گسترش ابتلائات و عمق آزمایشهای او پیچیده تر و دشوارتر خواهد بود .                                                                                                   آری ، مراحل رشد و تحوّل ارتقاء انسان به جایگاه و پایگاهی که برای آن خلق شده در ابتلاء و درگیر شدن با رنج و بلاست .

   شاد از غم شو که غم دام لقاست                       اندرین ره سوی پستی ارتقاست 

                    اگر اینگونه به رنج و بلا بنگریم خواهیم دید روش ابتلا و مبتلاسازی ، نیکوترین و زیباترین روش برای شکوفا شدن استعدادها و قابلیت های آدمی و همچنین آشکار نمودن و خالص ساختن جوهره ی وجود انسان است . انسان با این بینش نه تنها از رنج و درد فرار نمی کند که او را میهمان گرامی خود می داند و نیکویش می شمارد . چنین انسانی غم واندوه را ، شادی و نشاط می بیند و پستی و فرود را ارتقاء می خواند، زیرا تا انسان از دوزخ رنجها نگذرد به بهشت گنجها نمی رسد که ” انَّ مَعَ العسر یسرا “

پس بفرمائید شکست در زندگی را چگونه بنگریم که بجای سقوط ، صعود انسان را دارا باشد ؟ 

                  ببینید، زندگی مجموعه ای از ارزشهای متضادی است مانند شادی و غم ، خوشی و رنج ، روشنی و تاریکی ، عدل و ظلم ، گرم و سرد ، زندگی و مرگ و …… که اینها در ارتباط با ضد خود تجربه شده مفهوم می یابند . که به آن  اصل متضاد  هم می گویند و چون طبیعت زندگی انسان و لازمه ی کمال یابی او متضمّن تجربه ناکامی ها و کاستی های مختلفی است . پس ما نباید انسانها را از اقداماتی که به شکست منتهی می شود پرهیز دهیم ، بلکه باید ظرفیت و بینش لازم و مهارت بهره گیری و عبرت آموزی از آن را به آنها بدهیم تا برای همیشه موفقیت و پیروزیشان تضمین گردد .

                 مگر نه اینست که در شکست بذر موفقیت نهفته است و یا پیـروزی زائیده شکست است ، پس بهتر است با عبور از شکست به موفقیت خود معنا دهیم ، برای این منظور باید آگاهی بر شکست و تجربه و تحلیل آن را داشته باشیم تا بتوانیم از آن بهره گیری کرده و در اقدامات بعدی ، بهره برداریهای لازم را بنمائیم، که در اینجا این شکست عین پیروزی می شود و موفقیتهای بعدی را هم بدنبال دارد .

                   لطفٱملاحظه بفرمائید بریدن شاخه های درخت ، باعث تنومندی و فربهی درخت می گردد ، یا شخم زدن و زخمی کردن زمین ، باعث تقویت و بالندگی آن می گردد ، و همینطور …  پس برای یک زندگی خلاق و پویا ، نباید از شکست ترسید بلکه باید قدرت تحمل  شکست را داشت و از مهارت بهره گیری و عبرت آموزی آن درس ها گرفت . با این نگاه ، هر قدر شکست در زندگی انسان بیشتر باشد استحکام پایه های موفقیت او قوی تر و عمیق تر خواهد بود . پس این شکست نیست که موجب سقوط انسان می شود بلکه این نحوه نگرش ما  و برخوردِما با آن است که سقوط یا صعود مارا باعث می گردد .

بفرمائید نادانی و خطاکاری چگونه در رشد و کمال انسان می تواند موثر باشد ؟ 

                 ببینید انسان با نیروی عقلانیت ، قوه اندیشیدن و سپس با امکان نطق کردن ،خود را از دیگر جانوران ممتاز می کند و با کنجکاوی و نیاز به دانستن بر جهل و خطا آگاه می شود بطوریکه اکتشافات و اختراعات را بوجود می آورد و دارای ذهنی فعال و پویا می گردد .

                 این همه، از آگاه شدن و علم داشتن به جهل و خطاست که ما را به شناختی والا و علمی بالا رهنمون می سازد .

                 پس خطا ، نشانه نقصِ دانش نیست بلکه عامل بیداری و فراگیر یادگیری است ، آن خطائی عیب است که مانع پیشرفت و رشد انسان گردد وآدمی را در خود نگاه دارد ، مگرنه کیست که مرتکب اشتباه نشود ؟ ما نباید باور کنیم که خطا نوعی ننگ اخلاقی و فرهنگی است و نوعی گناه غیرقابل بخشش است . حدیثی است که می گوید : « گناهی که موجب بیداری و توبه فرد بشود به مراتب پسندیده تر از عبادتی است که موجب عجب و خودپسندی فرد گردد ! »

                بنابراین بدانیم که « درستی ها » بر شانه ی اصلاح «خطاها» بنا می گردد ، البته به شرط بینش عبرت آموز ، پس بجای جلوگیری از نزدیک شدن دیگران به خطا و اشتباه ، ”آگاهی لازم“  و ”چشم عبرت بین“ به آنان بدهیم ، زیرا با نگاه عبرت بین ، جهل و خطا هم مطلوب می شود، چون موجب رشد و تعالی وجود می گردد .