مهمترین علت ناهنجاری ها و بالاترین عاملِ آسیبهای اجتماعی ”فقرفرهنگی“ است، زیرا هر مشکلی در هر سطحی و از هر صنفی که مردم و جامعه با آن مواجه هستند به دلیلِ ”فقـرِفرهنگی“ است.
منظور از ”فقـر“ یعنی عدمِ فهم و آگاهیِ لازم جهتِ بهره مندی از حداقل نیازهای اساسی در زندگیِ انسانی
و منظور از ”فرهنگ“ یعنی مجموعه ای از ”ارزش ها“ و دستاوردهای مادی و معنوی که بوسیله انسان ها یا پیامبران در طولِ تاریخ شکل گرفته یا مطرح گردیده است.
بنابراین ”فقرِ فرهنگی“، اشاره ی مستقیم به ”نا آگاهی“ و ”ناتوانی“ جامعه، در بر آورده کردنِ نیازهای اصلی و انسانیِ خود دارد، بطوریکه اعضاء آن جامعه از ساختِ یک زندگیِ شایسته محروم مانده اند، بلکه در همه ی ابعادِ زندگی، با ”چالش“ مواجه می گردند.
به چنین جامعه ای، که قادر به ”رفعِ نیازهای خود“ و کمک گرفتن از فرهنگِ خودی نباشد و نتواند ارزشهای خود را حفظ و اصلاح و رشد دهد ”جامعه درمانده“ می گویند که امروزه بوسیله فن آوری های نوین، براحتی مورد لطمه ها قرار گرفته و حتی نابود می شوند، که باید گفت این نتیجه ی ”عوام نگهداشتنِ“ مردم یعنی عدمِ اطلاع رسانی و آگاهی لازم به آنها و نیز ”ضعفِ مدیرانِ “ آن جامعه است.
آری، هنگامی که فرهنگِ تک صدایی همراه با حذفِ ”منتقدین“ و دگراندیشان درجامعه وجود داشته باشد، و بجای بهره گیری و استفاده از فرهنگِ گذشته در راستای اهدافِ متعالی و انسانی، آن را نفی و یا موردِ تمسخر قرار دهند، بدونِ تردید عکس العملِ آن، عصیان و سردرگمیِ انسانها خصوصاً نسلهای تازه خواهد بود و در نتیجه نقشِ تهاجم فرهنگی را مؤثرتر و موفق تر می گردانند، بطوریکه بخصوص نسل های تازه را، از اصالتِ فرهنگِ خودی، دورتر و آنها را سطحی تر می نمایند و نیز ”فقرِ فرهنگی“ را در آن جامعه عمیقتر می گردانند.
لذاست که می بینیم متولیانِ آگاه و مسؤل در هر جامعه ای، که می دانند ”فقـرِ فرهنــگی“ در مقایسه با فقرِ اقتصادی به مراتب اثراتِ مُخرب تر و ”خطرناک“تری دارد، اهمیتی ویژه و ”خاصی“ برایِ اصالت فرهنگی و شکوفایی و رشدِ افراد آن جامعه قائل اند، بطوریکه در اولویتِ برنامه های کشور، مسائل فرهنگی را قرار می دهند و همواره آنرا ”چشم“ و ”چراغِ“ هر حکومتی می دانند، زیرا فرهنگ زیرساختِ ”توسعه“ است و روحی است که باید در کالبد همه فعالیت های کلان کشور جریان داشته باشد، بنابراین در عرصه سیاست گذاری دولت می بایست از زاویه دیدِ فرهنگی به تدبیر سیاست پرداخت و با ”مدیریتِ صحیح“ و ”سیاست گذاری“های درست، درجهتِ آگاهیِ بخشی و رشد و تعالی و انسجامِ اجتماعی حرکت کرد.
و بدیهی است که در غیر اینصورت، می بایست هر روز شاهدِ افزایشِ مشکلاتِ ”اخلاقی“، ”اجتماعی“، ”اقتصادی“ و ”فرهنگی“ باشیم، و نیز هر روز شاهد سیرِِ صعودی در کثرتِ جرایم و تخلفات … (که البته به تجربه ثابت گردیده با افزودن بر زندانها هم، هیچ مشکلی حل نمی شود، بلکه بر مشکلات افزوده هم میگردد.)
بنابراین، آنانیکه حقیقتاً خواستارِ زدودنِ ”ناهنجاری“ در انسان ها و ”آشفتگی“ در اجتماع، و خلاصه فقرِ فرهنگی هستند، ابتدا میبایست مدیریتِ فرهنگی را ”متحول“ نمایند، یک مدیرِ فرهنگی تا در نهادِ خود، اقدام به انقلابِ فرهنگی و ”خرافه زدایی“ ننماید، نمی تواند در سطحِ جامعه، فرهنگی متناسب با مدنیت را عرضه نماید و الزاماتی نظیر عقلانیت، بردباری، آرمان خواهی، جسارت، درکِ انسان، فهمِ دین، درکِ اجتماع و… را اجـرا نماید تا بتواند با اقتصادِ سالم و آموزشِ و پرورشِ کارآمد ( که بزرگترین رسالتِ آن از بین بردنِ فقرِ فرهنگی است) و رسانه های ملیِ پویا ( که با ارائه آگاهی از اصالتِ فرهنگِ خودی، و دانستنی های لازم دیگر، ارتقاء فرهنگی می بخشند) در جهتِ رفعِ چالش ها و زدودنِ فقرِ فرهنگی، اقدامِ جدّی نمایند.
پس با تأسیس و گسترشِ نهادهایِ فرهنگی، که عملاً کارِ ”تبلیغاتی“ می کنند نه فرهنگی، و بعضاً، اصلاً صلاحیت و بضاعت این کار را ندارند، که نمیتوان به اهدافِ انسانی یا متعالی رسید!! چنانکه با کارهای پراکنده یا کارهای موقتی هم، که نمیتوان امید به ایجادِ حرکتِ عمیقِ فرهنگی داشت!!.. بخصوص اینکه هیچ قانونی هم نباشد که بر آنها نظارت و یا از آنها بازخواست نماید.
لذا، در این جوامع ، با نهایتِ تأسف شاهدیم و می بینیم که بیش از۹۰٪ مردم، بجای رشدِ معنوی و اخلاقی تنها با ”ابزارهای مادی“ سرگرم و روزگار می گذرانند و کمتر از۱۰٪ آنها ظاهراً دغدغه ی فرهنگی نشان می دهند، که متأسفانه باید گفت از آن ده در صد هم، بیش از ۸٪ آن، بیشتر جنبه تزیینی و خود نمـایی دارند، آنهــم برای کشـوری که مذهبـی غنــی و پویـا دارد و تمـدنی درخشـان و چنـد هــــــزار سـاله…..