شیوه دشمنی اهریمنان

آگاهی و معلوماتی که بشریت بدست آورده در اثر تفکرات، تجربیات و یا تحقیقات و مطالعاتی بوده که از پدیده ها و یا معاشرت با انسانهای صاحب نظر بدست آورده، که در نتیجه موجب توسعه و پیشرفت صنایع و تکنولوژی های بسیار گردیده است.
اما آیا بشریت توانسته همانند صنایع و تکنولوژیها، خودش هم به رشدی شایسته و انسانی برسد؟! یا خیر، این رشد در انسان بسیار اندک بوده و علیرغم پیشرفت‌ها و تغییرات اساسی و بنیادی بیرونی همچنان کمرنگ و “از خود بیگانه” مانده است!.
شایان ذکر است دشمنان بشریت یعنی “اهریمنان” و “کاهنان” با تلاشی بی وقفه و با برنامه ریزی های حساب شده، همچنان که مشغول غارتِ منابع و منافع کشورها هستند با زینت بخشیدن به ترویج آموزه های علوم دیگر که با “ذات بشریت” هماهنگی ندارد، همچنان انسان ها را مشغول، سرگرم و گرفتار نموده اند که در حقیقت به بازی گرفته اند تا دامنه مذاکرات و ذهنیت آنها را بطور نامحسوس “محدود” و “محصور” نگه دارند. یعنی بدون اینکه انسانها متوجه شوند آنها را در “زندان ذهن” اسیر و گرفتار نموده اند… تا با خیال راحت منابع و منافع مردمِ غفلت زده را به غارت ببرند.
[ ] قابل توجه است تنها عنصری که اهریمنان شدیدا از آن هراس دارند روی آوردن ما انسانها به “عقلانیت” و “خردورزیست.” لذا به اشکال مختلف، همواره تلاش بر چیرگی “احساسات” و “عواطف” بر “عقلانیت” و شناخت عظمت استعدادها و توانمندیهای انسان دارند و اصلا تمایلی به کسب” مهارتهای درست فکر کردن” و یا به “رشد و ارتقاء انسان” ندارند زیرا به هیچ وجه نمیخواهند انسان با ذهنی سالم و فکری منطقی، به “کیفیت بخشی‌” و “رشد و ارتقاء زندگی” خود بپردازد. چنانکه نمی خواهند بشریت با “خود کنترلی” و مدیریت بر افکار منفی و هیجانات خود “حقیقت ” را درک و با “تغییرات بنیادی”، تحولی اساسی در خود و نظام آموزشی بوجود آورد. زیرا آنها نابودی و مرگ خود را در این “آگاهی ها” که منتهی به “بیداری” و “هوشیار” شدن انسانها میشود، میدانند لذا با هر ترفندی که شده بخصوص با “دانش” و یا”دین” و یا هر پدیده فریبنده دیگری، او را اغفال کرده و سرگرم و الکی خوش در “زندان ذهن” محبوس نگه میدارند.
و انسان برای رهائی از این زندان، نخست نیاز به شناخت از هر آنچیزی که به دور از رشد و تعالی، او را در خود نگه داشته و سرگرم این زندگی تلاوت تکرار نموده، دارد. زیرا با شکستن عادات روزمره و پرهیز از باورهای غلط است که می‌توان به پدیده هائی جدید و به علومی نو که رشد دهنده و توسعه یابنده انسانیت است به ارتقاء فکری و کیفیت والای شخصیت انسانی دست یافت. تا بدینوسیله بازار سوداگران را کساد و انگیزه اعمالشان را از مسائل “عاطفی و موروثی” به “عقل” و “خرد” سپرد.