”انقلاب“ به مفهوم درست کلمه، آن انقلابی است که نخست از ”درونِ انسان“ آغاز گردد ”انقلابِ فکری و ”روحی“
من از نسل انقلابم.
نسلی که بهترین سنین عمر خود را، با همه ی توان و امکاناتش به پای انقلاب ریخت.
همان نسلی که سال ها ”زندان“، ”شکنجه“، ”دربدری“ و لطماتِ متعدد دیگر را تحمل کرد تا”انقلاب“ به پیروزی برسد.
همان نسلی که ”دین“ را، سرلوحه زندگیش قرار داده بود و به بزرگان و رهبرانِ دینیش، اعتمادِ کاملی داشت.
آری، از همان نسلی که ”آزادی“ را سرلوحه زندگی خود قرار داده و به دنبال اجرای ”عدالت“بود زیرا دیگر نمی خواست شاهد ”اختلافاتِ طبقاتی“ و ”فقر“ و ”فساد“ و ”تبعیض“ باشد. بلکه می خواست اختناق و ستم را از بین ببرد و ”مدینه فاضله“ را تحقق بخشد تا بدون هیچ تبعیضی، حرمتِ مقام انسانی حفظ گردد و همه انسان ها در رفاه و آسایش ”شکوفا“ شوند و در سایه ”جامعه معنوی“ از شخصیتی والا برخوردار و به ”رشد“ و ”تعالی“ برسند.. اما،
اما نمی دانست که ”استعمار پیر“ چگونه او را با واژه های زیبا، فریب داده و با چهره های به ظاهر موجه اغفال نموده است. نمی دانست که لذتِ ”ریاست“ و ”ثروت“ و ”قدرت“ چگونه حتی بزرگانِ دین را هم، ممکن است متزلزل سازد. نمی دانست که با تغییرِ نام یا تغییرِ رنگِ یک بنای فرسوده، بدون پرداختن ریشه ای به ساختار آن، نه تنها هیچ مشکلی حل نمی شود که به هیچ خواسته و آرمانی هم نمی توان رسید. و خلاصه نمی دانست هنگامی که پایه های انقلاب به درستی ساخته نشده و یا کافی نباشند ”نااهلان“ چگونه پرشورتر و سینه چاک تر از انقلابیونِ اصیل، انقلاب را به سرقت برده و با همکاری ”فرصت طلبان“، آن را از اصول خود منحرف می سازند، بطوری که انقلابیون راستین و حقیقی را به بدترین شکلی، کنار گذاشته و زیرِ پوشش واژگانِ زیبای انقلاب، ”فساد ها“ و ”اختلاس ها“ و ”تعّدی ها“ می کنند…
مگر نه، نسل انقلاب نسلی است که ”صادقانه“ و با نیّتی ”خیرخواهانه“، بدون هیچ ”چشم داشتی“، بهترین سنین خود و سرمایه ها و هستی اش را، فدای انقلاب کرد تا دیگر شاهدِ این نباشد که ستمگران و دزدانِ بیت المال، در جامعه آزاد باشند و خود را پاسخگوی هیچ کس هم ندانند!. بلکه بجای آنان باز ”صالحان“ و ”روشنفکران“ ، ”معلمان“ و ”دانشجویان“ و ”وکلا“ و ”اساتید“ در زندان باشند!…
و اینک که چهل سال از انقلاب می گذرد، از خود می پرسیم: آیا به آنچه که برای آن، انقلاب کردیم ”اهداف انقلاب“، رسیده ایم؟!!… آیا برای تحقق بخشیدن به انقلاب و به خواسته های بحقِ مردم، ”آزادی“، ”استقلال“، ”عدالت اجتماعی“ و رفاه و امنیت رسیده ایم؟! آیا واقعاً ”کرامت انسانی“ حفظ و رعایت شده است؟! آیا به وعده ها و تعهدهایمان، برای کاهش درد و رنجِ مردم و بهبودِ وضعیتِ مادی و معنوی آنان، جامه عمل پوشیده ایم؟!… یا خیر، همانی هم که داشتیم از دست داده ایم!!.. و همواره در ”بحران“ و ”عدم امنیت به آتی“ در ”کمبودها“ و ”فقر“ و ”فساد“ و ”اختلاس ها“… بسر می بریم!.
آری، حقیقت این است که ما فریب خوردیم! بدون ”آگاهی“ و ”دانائیِ“ لازم، کاری را انجام دادیم که خواسته دشمنان ایران بود مگر نه فریبِ انقلابِ ظاهری را نمی خوردیم و تغییر در افراد دولت را با تغییر در احوال مردم اشتباه نمی گرفتیم!.
و امروز پس از گذشت چهل سال در بحران زیستن، که هر سال تلخ تر و بدتر از سال قبل بوده، همچنان هیچ کس ”پاسخگو“ نیست! حتی پاسخگوی نیازهای اساسی و ضروری انسان ها هم نیستند!!..
لذا می بینیم اختلالات روانی و عصبی سر به فلک کشیده، بطوری که غالبِ مردم خصوصاً از نظر روانی بیمار و مبتلا به اختلال شخصیت شده اند، ”اضطراب“ و ”افسردگی“ جامعه را فرا گرفته، همه به هم شک دارند، ”بدبینی“ و ”منفی نگری“ غوغا می کند، احساس ”عدم امنیت به آتی“ همه را شدیداً نگران کرده، ”اعتیاد“ چنان وسعت و ترویج یافته که به قول مسئولین حتی به سن دبستانی ها هم رسیده!، و خانواده های این معتادان که شاهدِ تباهی و نابودی عزیزانشان هستند همچنان در آتش می سوزند…
از طرف دیگر،”بیکاری“خصوصاً در جوانان، غوغا می کند و آنها را وادار نموده تا تن به هر بزه ای بدهند، آمار ”طلاق“ به طرز بی سابقه ای، سر به فلک کشیده و زنانمان را برای ادامه زندگی وادار به تن فروشی کرده، تا جائی که رسماً ثواب این عمل را با عرب ها ترویج می کنند. ”فساد“ در همه اشکالش… کل جامعه را در بر گرفته، انحطاطِ اخلاقی فراگیر شده، دزدی و اختلاس از بیت المالِ مسلمین، شیوع یافته… ”دروغ“ و ”تظاهر“ همه جامعه را در بر گرفته بطوری که همه خود را مجبور به ریاکاری و دو روئی میدانند… اکثریتی از مردم، زیر”خط فقر“ بسر می برند به طوری که حتی برای وعده غذائی خود مانده اند!… قریب به هفت میلیون نفر از فرهیختگان و تحصیل کرده های متفکرمان که از هوش بالائی بر خوردارند به دیگر کشورها پناهنده و مهاجرت نموده اند… همچنین بیش از یک میلیون نفر از بهترین فرزندان برومند این مملکت در اشکال مختلف شهید شده اند… و…
و خلاصه اکثر انقلابیون اصیل و آگاهمان هم، اگر کشته نشده اند قبل از مردن آن ها را کشته اند… و یا در دیارِ غربت به سختی روزگار می گذرانند و اگر هم توان رفتن نداشتند در گوشه و کنار این دیار رو به احتضارند…
قابل توجه است، این در حالیست که هدف از انقلاب”آزادی“، اجرای ”عدالت“ و ایجاد جامعه معنوی که بتواند انسان را به ”رشد“ و ”تعالی“ برساند، بوده است!.
آری، گوئی باید تجربه می کردیم که حکومت های ایدئولوژی، به دلیل این که حکومت های تمامیت خواهی هستند، نمی توانند دگر اندیشان و فعالیت هائی که همسو با آنها نیستند را تحمل کنند، نمی توانند دُموکرات و مردم گرا باشند!.. نمی توانند با اراده و حاکمیتِ مردم هماهنگ شوند!… چنین انقلاب هائی اگر هزار بار هم تکرار شوند باز نتیجه اش همین خواهد بود… تا اینکه رنسانس اساسی در ”افکار“ و ”عقاید“ و ”رفتار“ مردم بوجود آید.
”انقلاب“ به مفهوم درست کلمه، آن انقلابی است که نخست از ”درونِ انسان“ آغاز گردد انقلابِ ”فکری“ و ”روحی“… که باید خیلی از ”باورها“ و ”عادات“ را کنار گذاشت و از زندانِ ذهن رها شد. زیرا این ذهنِ باز و وسعت دید است که می تواند عامل ”رشد“ و ”پیشرفت“ انسان گردد و به شخصیت او ”استغنا“ و به زندگی او ”کیفیت“ و سرنوشت او را نیز دگرگون و متحول سازد و سپس به”تغییرِ“حکومت منتهی گردد.
بنابراین دیگر نمی خواهیم بازی بخوریم… دیگر نمی خواهیم برایمان حکومت بدون پایه و اساس بسازند و دیگر نمی خواهیم اغفال شویم… بلکه نخست می خواهیم بر ”فهم“ و ”آگاهی“مان بیفزائیم و عظمت استعدادها و توانمندی های خود را بشناسیم تا بفهمیم که برای چه به دنیا آمده ایم؟ و ”جایگاه“ و ”منزلتمان“ کجاست؟…
و نیز تلاش نمائیم که خودمان را بسازیم تا بتوانیم بر سرنوشت مان حاکم شویم.