روشنفکر میبایست به مسائل اساسی جامعه بپردازد و دست بر نادرستی ها بگذارد.
معضلات و مشکلاتی که امروزه از هر طرف، به صورت غده های سرطانی و دردناک، جامعه ما را فرا گرفته و بنوعی همه مردم را مبتلا نموده، ریشه در جهل و سوء مدیریتِ متولیان دارد. اما مسئله ای که قابل توجه و تأمل است و موجب نگرانی و تأثر خردمندان گردیده، گفتمان هائی است که میان روشنفکران و باصطلاح فرهیختگان جامعه مشاهده میگردد که گاهی شدیداً موجب اندوه و تأثر است زیرا بگو مگوهای جزئی و درگیری های لفظی و قهر و توهین و… که اصلاً در شأن یک روشنفکر نیست، آنهم در رابطه با مسائلِ کم اهمیت و کم ارزش!!.. نشان از آن دارد که گوئی میبایست همه مطابق میلِ آنها رفتار کنند، که این مخالف ادعای آنها و گویای خیلی مسائل است!…
در حالی که روشنفکران میبایست به مسائل اساسی جامعه بپردازند و دست بر نادرستی ها بگذارند. هر چند که همواره با تهدیدها و فشارهای دولت ها دست به گریبان اند.
متأسفانه امروزه گروهی از روشنفکرانِ ما، با ادعاهای آنچنانی، فقط شعار می دهند و در حالی که ژشت روشنفکری گرفته اند به همه، از بالا به پائین و با نگاهِ عالِم اندر سفیه می نگرند. گوئی باورشان شده که عقلِ کل اند…
این بیچاره ها در توهّم دانائی اسیر شده و نمیدانند که درتله ذهنی خود گرفتار گردیده اند. که البته باید گفت این حاکی از اختلال شخصیت و ابتلا به روان پریشی است.
براستی جامعه ای که مسئولانش به راحتی”حقیقت“ را فدای مصلحت کرده اند و دولتمردانش مصالح را در راستای منافع خود بکار می گیرند و غالبِ روشنفکران و فرهیختگانش هم بجای ارائه ”آگاهی“ و ”بیداری“ به مردم، به مسائل جناحی یا موضوعاتِ دیگر می پردازند… قطعاً مردم بی پناه و بیچاره اش، بطور روزافزون و در اشکال گوناگون، مبتلا به انواع بلایا و مصیبت ها می گردند…