زوایای پنهان در آموزش و پرورش ایران

اگر واقعاً خواستار یک جامعه موفق، پویا و قوی هستید، نخست نظام آموزش و پرورش را از این ”هولوکاسِ انسانی“ نجات دهید و یک تحول اساسی بوجود آورید.  
         ”آموزش و پرورش“ در تمامی جوامع انسانی، بعنوان بزرگترین بنیاد و مؤثرترین نهاد در پرورش افراد است و سر چشمه عالیترین منازل شرافت و کرامت انسانی  است بطوری که موجبات ”رشد“ آدمی و متضمّن فهم و معرفت او را فراهم می سازد و موجبِ ارتقاءِ فرهنگی و پیشرفت و تعالی انسان می گردد و نیز میتواند بالاترین نقش را در پیشرفت یک کشور دارا باشد.
لذا می بینیم فضای آموزشی در کشورهای پیشرفته،  هر مرده ای را، جانِ تازه می بخشد.  اما در کشور ما، متأسفانه باید گفت نظام آموزش و پرورش در حقیقت،  نظام ”عقیم سازی انسان“ است و  هر زنده ای را می میراند…
آری، ”آموزش و پرورش“در کشور ما،  غم زده، بهم ریخته، مسموم و کشنده است.
هر ساله،  در اولین روزِ مهر رئیس جمهور و رؤسای دیگر قوا و برخی بزرگان و وزیران کشور نمایشی را به اجرا می گذارند تا با صدای زنگ مدرسه، آغازِ شروع سال تحصیلی را اعلام نمایند. اما گوئی نمیدا نند و یا نمی خواهند بدانند که در این نظامِ آموزشی،  حتی زنگ مدرسه ها هم، زنگ زده است…  میلیون ها کودک و نوجوان را،  هر روز راهی این زندانهای زنگ زده می کنند که فضا و هوای آنجا هم مسموم و زنگ زده است… حتی زندان بانان آنجا هم فرسوده و زنگ زده اند.
بیچاره کودکان بیگناه ما، که اگر بذری هم در درون خود داشته باشند در این نظام آموزشی آن را هم می خشکانند و یا متلاشی می کنند.
شما به همین معلمین بنگرید برخی از آنان چنان بیمار و عقده ای هستند که پشت واژه ”معلم“ خود را پنهان کرده اند و در کلاس ها خدائی می کنند و مثلاً تحت عنوان ”تربیت“ یا ”آموزش“ مرض خود را به کودکان ما منتقل می نمایند…  فرزندان ما هم که از یک طرف کتابهای درسی شان تهی از ”محتوا“ست از طرف دیگر  فضای مدرسه هم برایشان هیچ انگیزه و نشاط و جاذبه ای ندارد بلکه یکنواخت و خشک و آزار دهنده است، لذا بی صبرانه در انتظارِ زنگِ پایان کلاس هستند تا با گشودن دربِ مدرسه، همچون زندانیان ”آزاد“شوند..
شایان ذکر است، قریب به چهل سال است که از ”انقلاب فرهنگی“ می گذرد، در این مدت با هر مصیبت و سختی ای،  بالاخره فرزندانمان را به دانشگاه ها فرستادیم،  آمار فارغ التحصیلان نسبت به سال های گذشته نشان می دهد که تعداد آنان چندین برابر شده است…  چه بودجه های هنگفتی که هزینه نکردیم و چه وقت ها و بودجه های زیادی که صرف این امر نشد…         اما در واقع به چه نتیجه ای رسیدیم ؟!.  ورودی، جوانانی سالم و فعال…  اما خروجی! جوانانی فاسد و معتاد…   متأسفانه باید گفت با شعار دادن ها و مدرک های ظاهری… نه تنها هیچ کاری درست نشد و هیچ ”تحول“ و ”ارتقاءِ فرهنگی“ای  هم صورت نپذیرفت که همه چیز بدتر هم شد!...  یعنی ما بهترین سنین انسان ها و بیشترین هزینه ها را ضایع کردیم و از آخر هم به ”شبیه سازی“  رسیدیم…
یعنی در حرف از ”تزکیه“ و ”تعلیم“ و ”تربیت“ گفتیم اما در عمل،  گوئی مخالف آن رفتار نمودیم چنانکه امروزه می بینیم نتیجه ای جز ”بیگانه کردن انسان از خود“ و بیزاری و نفرت از آنچه فرا گرفته، ندارد.
بعبارتی دیگر دانشجویان ما در حالی فارغ التحصیل می شوند که هنوز ذهنی منفعل و رشد نیآفته دارند. در ظاهر ”متخصص“ و یا ”کارشناس“ اند اما در عمل فاقد ”سواد لازم“،  فاقد ”حس مسئولیت“،  فاقد ”وجدان کاری“  و فاقد ”اخلاق انسانی“ هستند که تحویل جامعه داده ایم.  یعنی ”انسان های جعلی“ ساخته ایم که با کلماتِ زیبا سخن می گویند اما در درون هیچ ”تحولی“ و در عمل هیچ ”رشدی“ و در نگرش هیچ ”بصیرتی“ نیافته اند.    ”تزئین صورت“ بجای ”بینائی سیرت“.
و جالب اینجاست که این جوانان را،  که بجای ”خود شکوفائی معتبر“ به ”خود نمائی مبتذل“ رسیده اند از آنان بعنوان ”سرمایه های ملی“ هم یاد می کنیم!!…
توجه داشته باشید تولید انبوه جوانانِ ”مدرک دار“ که نه تنها دلشان روشن نگردیده بلکه چشمشان هم بیدار نشده،  پیامدهای بسیار ناگواری برای جامعه ایران داشته و خواهد داشت. چنانکه می بینیم روز به روز بر میزان اختلالات شخصیت و ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی و معضلات جامعه افزوده می گردد تا جائیکه می بینیم دیگر روابط اولیه انسانی به مخاطره افتاده،  بیماریهای روحی و روانی بیداد می کند و شدیداً رو به افزایش است، بحران در خانواده ها فراگیر شده، معیارهای اخلاقی و ارزش های انسانی و معنوی به مسخره گرفته شده و رو به اهتزار است . دروغ، فساد، دزدی، خودخواهی، ریاکاری، کلاهبرداری، فحشا و اعتیاد… بیداد می کند خصوصاً در طبقه تحصیل کرده،  و جنایت ها ابعاد دامنه دارتری می یابند.
از پرونده های دادگستری بگیرید تا تصادفات رانندگی… از فلاکتِ اقتصادی بگیرید تا انزوای سیاسی…  و نیز از اختلاس ها و شکاف طبقاتی تا افزایشِ های روزافزون فساد و اعتیاد…   و از ازدیادِ مهاجرت نخبگان تا…
براستی اگر نظام آموزش و پرورش ما ریشه در فطرت انسان داشت و بجای محفوظاتِ بی محتوا، که هیچ نقشی در بهبود زندگی ندارد  به ”کیفیت وجودی انسان“ می پرداخت و شوق به زندگی را در انسان شکوفا مینمود که به تربیت و تعالی انسان منجر می شود،  امروزه ما شاهد ”ارتقاء فرهنگی“ و ”رشد“ و ”تعالی انسان“ می بودیم.   اما متأسفانه به  دلیل انحطاط نظام آموزشی، باید شاهد ”اخذ مدرک“ برای در آمد بیشتر باشیم یعنی فارغ التحصیلان و متخصصین ما در یک مورد به تفاهم رسیده اند و آن ”سر کیسه کردن مردم“ است. بعبارت دیگر یعنی:
”پزشکان“ ما بدور از عواطف و اخلاق انسانی و بدون توجه به شرافت و وجدان کاری به جای طبابت ”تجارت“ می کنند.
”مهندسین“ ما با فروختن کیفیت ها، تنها منافع خود را می بینند و تعهد به اصول و معیارهای فنی را فراموش کرده اند.
وکلا و ”حقوق دانان“ ما بجای حراست از ”حق“ و دفاع از ”عدالت“ و ”احقاقِ مظلوم“ تنها منافع خود را می بینند و بجای اینکه در خدمت ارزش های والای قضاء باشند حتی قانون را هم ابزاری برای رسیدن به منافع خود می کنند.
”معلمین“ ما هم که غالباً ساختاری متفاوت با صفات و خصوصیات یک معلم را دارند، آنان بدون آگاهی از رسالتِ معلمی و اصول تربیتی، بیش از آنکه سازندگی داشته باشند نقش مخرب دارند.
”روانشناسان“ و مشاوران هم که در جایگاه اصلاح و ”غنابخشی“ شخصیت انسان و راهنمائی او نشسته اند غالباً خود پر از مشکل اند و چون شناخت درستی از ”انسان“ ندارند، نمی توانند در جهت حل مشکلات انسان ها باشند لذا می بینیم نقش کاربردی موفقی هم ندارند.
”مددکاران اجتماعی“ هم که غالباً ساختارِ وجودیشان به درد مددکاری نمی خورد.
”مربیان تربیتی“ هم با اقدامات ناشیانه ی خود  عملاً بر آسیب زائی بیشتر می افزایند.
و خلاصه متخصصان فنی هم که بطور ناقص و تئوری فارغ التحصیل شده اند فاقد مهارت های لازم اند.
و…و…
واقعاً چه دردناک است حقیقتِ پنهانِ ”فارغ التحصیلانِ“ ما، که با صرفِ سرمایه های هنگفت و ضایع نمودن بهترین سنین انسان،  از آنها  بَدَل از اصل می سازند که قدرت مخربش بر  نیروی سازندگیش غلبه دارد…   گوئی سیستم و محتوای آموزشی ما بر اساسِ مصالح و نیازهای ”دنیای سلطه“ درست شده است!. که متکی بر محفوظات و نمره و مدرک است در حالی که هیچ نقشی در ”شکوفائی استعدادها“ و هیچ نفعی برای ”رشد“ و ”به زیستن“ انسان ندارد.  بعبارت دیگر هر نوع آموزشی که ما را از ”انسان شدن“ و ”انسانیت داشتن“ دور کند ابزاری است در دست استعمارگران و خیانتی است به جامعه بشری.
حال آیا بهتر نیست به نتیجه و میوه این نظام آموزشی بیشتر توجه کنیم؟…  آیا نباید فریاد بزنیم که با اینهمه فارغ التحصیل و دانشمند!!.. دیگر نیازی به دشمنِ خارجی که بخواهد کشورمان را به انحطاط بکشاند، نداریم!!…
امروزه بیش از هر زمانی دیگر، کشورِ ما،  نیاز به ”انسان“ دارد، جامعه ما شدیداً با کمبود ”انسان“ و ”انسانیت“ روبروست. کودکان ما نیاز به شاد بودن، از موسیقی لذت بردن، با طبیعت و حیوانات دوستی کردن، با یکدیگر همکاری نمودن، راست گفتن و راست بودن دارند. بگذاید قوه تخیّله و خلاقیت و روحیه پرسشگری در آنها شکوفا شود،  نگذارید دو روئی و ریا را در آنها نهادینه شود… بگذارید خودشان باشند،  زبانشان را برای نقد آزاد بگذارید، ما دیگر نمی خواهیم کتاب های بی محتوا و زنگ زده ای را  که حفظ آن هیچ نقشی در ”بهزیستن“ و ”ارتقاء زندگی“ ما ندارد، یاد بگیریم.  بلکه می خواهیم دروسی داشته باشیم که ما را با ”هویت خویش“ آشنا سازد تا بدانیم برای چه به دنیا آمده ایم؟  زندگی چیست؟   راه و روش خوب زیستن کدام است؟…
ما می خواهیم ”عشق ورزیدن“، ”زندگی کردن“، ”عزت نفس داشتن“ و ”تاب آوری“ را بیآموزیم، می خواهیم توجه کافی به آموزش های ”اخلاقی“ داشته باشیم تا بتوانیم به سر منزل ”سعادت“ و ”نیک بختی“ سوق یابیم.
در دنیای امروز،  نظام های پیشرفته،  نگاهشان را از ظاهر به ”باطن“ و از جسم به ”جان“ و از شکل به ”معنا“ معطوف نموده اند زیرا پایگاه خوشبختی را در انسان، در پرتو ”بینائی دل“ و ”بصیرتِ باطن“ می دانند آنوقت ما با نامساعد نمودن محیطِ آموزشی، عملاً دانش پژوهان را دعوت به امکانات بیرونی و ابزارهای مادی و موقعیت های عاریتی می کنیم!!…  عملاً بجای نظام آموزش و پرورش، نظام ”عقیم سازی انسان“ ساخته ایم!!.
باید متولیان امر همانطور که به ”محتوا“ و ”کیفیت بخشی“ به کتاب های درسی می پردازند و ”محیط آموزش“ را محیطی وجد آور، دل انگیز و پر از شور و نشاط می سازند بطوری که همه دانش آموزان و دانشجویان احساس ”امنیت“ و ”آزادی“نمایند و نیز مورد ”احترام“ و ”ارزش“ قرار گیرند، برای همه معلمان هم ”کارنامه سلامت“ تهیه کنند و از همه آنها ”تست سلامت روان“ بگیرند و با مشاوره و بررسی آنان مطمئن شوند که آنها از وضعیت سلامت روان برخوردار باشند.
در خاتمه خود را ملزم می دانم از وجود متخصصینی که هر چند در اقلیت بسر می برند اما همواره با ”وجدان کاری“ و ” اخلاق انسانی“ وجودی مفید و مؤثر دارند و از ”دانش والا“ و ”منش زیبا“ برخوردارند، یاد نمایم.  زیرا وجود اینان موجب افتخار کشور و جامعه بشریست.  اما نکته ای که قابل توجه می باشد، اینست که وقتی در زندگی این متخصصین تأمل می کنیم بروشنی متوجه می شویم که ”دانش آموختن“ و ”بصیرت یافتنِ“ اینان، هیچگاه مربوط به ”اخذ مدرک دانشگاهی“ آنها نبوده،   بلکه به مطالعات غیر دانشگاهی و یا جوشش های درونی و یا داشتن مربی در زندگیشان بوده است.

  مهدی عاملی
۱۷ شهریور ماه ۹۷