معنویت شیوه ای خاص است که در آن ”محبت“ جایگزین نفرت و ”عزت“ جایگزین تحقیر و”صلح“ و ”دوستی“ جایگزین جنگ و دشمنی است.
اگر دینی در سرزمینی دگر و با فرهنگ و تاریخی دیگر ظهور می کرد قطعاً حقایق و موضوعاتی که در آن دین مطرح می گردید در این دین مطرح نمی شد، بعبارت دیگر یعنی ادیان تاریخی آموزه های بومی و غیر جهانی دارند که میبایست دین را محدود به زمان و مکان و فرهنگ آن زمان دانست.
اما آن چیزی که به زمان و مکان و فرهنگِ ویژه ای اختصاص ندارد و همواره نقش شایسته و مفید خود را در هر زمان و در هر مکانی در زندگی انسان ایفاء می نماید ”معنویت“ است، معنویتی که هم نشین ”عقلانیت“است و میتواند از بشر”انسان“ بسازد و او را به رشد و تعالی رساند. بنابراین”معنویت“ بدون اینکه محدود به زمان و مکانی باشد میتواند انسانی که ”اخلاق“خود را از ناخالصی ها و ”جان“ خود را از ناپاکی ها بیآلاید، به رشد و شکوفائی معنوی برساند و تحول ها یابد…
در اینجا قابل توجه است ”معنویت“ به مفهوم تعلق داشتن به دین و یا اهل مذهب بودن نیست، چه بسا متدینین و مذهبی هائی که ذره ای از ”معنویت“ بهره ای نبرده اند زیرا ”چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند“… در حالیکه معنویت یکی از نیازهای اساسی انسان است که مفهومی مستقل دارد و یک نوع نگرشی خاص به زندگی و به آدم ها و به پدیده هاست. بطوریکه میتوان گفت ”انسان با معنویت شکوفا میشود نه با مذهب“.
اینک، بطور خلاصه برای روشن تر شدن موضوع در باره ”معنویت“ و ”مفهوم و ابعاد و پایه های آن“ و تفاوت ”انسان مذهبی“ با ”انسان معنوی“توضیحاتی هر چند مختصر ارائه می نمایم:
معنویت چیست؟
”معنویت“ از معنی گرفته شده و در مقابل مادیت قرار دارد به مفهوم ”باطنی“ و ”روح“ است یعنی اشاره به عمقِ وجود دارد که هر نوع معنا بخشی به زندگی را در بر می گیرد.
در لاتین هم معنویت از واژه”spiritus” گرفته شده که به معنی روشی برای بودن و تجربه کردن و ایفاء نقش خود در هستی داشتن است بعبارت دیگر یعنی انسان هرگاه ”آگاهی“ پیدا کرد و”ارزش“خود را شناخت و متوجه جایگاه و ”منزلت“خود گردید، میتواند با ”هدف زندگی“ آشنا گردد. یعنی فرا از خود رفته و با نگاهی عمیق از بالا به زندگی بنگرد.
در این باره ”گاردنر“ معنویت را شکلی از هوش می داند که ”آمرام“ آن را ”هوش معنوی“ میخواند و معتقد است که معنویت نه تنها میتواند به رشد انسان کمک کند و شرایط زندگی را بهبود بخشد که به عملکرد انسان و میزان سازگاری او هم در حل مسائل یاری میدهد.
و یا می بینیم ”دالائی لاما“می گوید: معنویت منظومه ای از عشق، عطوفت، شفقت ورزی، شکیبائی، تحمل، بخشایش، رضایت، قناعت (دوری از حرص و آز) مسئولیت پذیری و هارمونی با طبیعت و محیط زیست است.
همچنین”جرج دالی آنت“ (۱۹۹۹) هم در این باره می گوید: معنویت همان احساس همدردی، نوعدوستی، عطوفت، همبستگی و قدر شناسی است.
و جالب است”دیویدهی“ هم که معتقد است ”معنویت“ در ساختار انسان وجود دارد، می گوید: اندیشه معنوی امری است که به صورت زیستی در ساختار گونه انسان وجود دارد و عبارت از آگاهی همه جانبه نسبت به واقعیت است که بطور بالقوه در تمام انسان ها یافت می شود.
و خلاصه میتوان گفت ”معنویت گرایش و شیوه ایست که نقش مهمی در بازگشتِ انسان به حالت اولیه و تعادل و سلامتی او دارد بطوریکه انسان ها به آن سخت نیاز دارند و اگر بطور صحیح شناخته شود قطعاً آن را برای زندگی بر می گزینند“ زیرا معنویت عامل حفظ آرامش و سبب خلق معنا و رضایت از زندگیست. بعبارت دیگر ”معنویت“ محبت است و عشق به همنوع و به همه پدیده های هستی، که مبتنی بر رابطه خیرخواهانه و نیکوکارانه است و انسان با انتخابش به این آگاهی و بصیرت دست می یابد و لذا خود را بزرگتر از این زندگی روزمرگی می یابد. در نتیجه در سطحی والاتر و با نگرشی وسیع تر همراه با بینشی عمیق تر، به هستی و به زندگی می نگرد.
”انسان معنوی کیست؟“
”معنویت“ یکی از ارکان چهارگانه آدمی است (۱) که اگر شکوفا و رشد یابد انسان را از زندگی روزمرگی و تلاوت تکرار نجات داده و به رشد و تعالی می رساند. لذا می بینیم ”سازمان بهداشت جهانی“، ضمن قبول و پذیرش معنویت، از آن بعنوان یک اصل برای ارتقاء سلامت افراد یاد می کند که میتواند نقش شایسته و بسیار مفیدی در زندگی انسان ایفاء نماید.
بنابراین”انسان معنوی“ کسی است که قوه تفکر و عقلانیت خود را بکار گرفته و ضمن شناخت از عظمت سرمایه ها و استعدادهای خود، به اصلاح ناهنجاری ها و معضلات خویش پرداخته و با آگاهی لازم به ”اخلاق“ و ”رفتار“ خود توجه می نماید تا وجود خود را از عادات و امیال ناپسند پاک و با تلاشی بی وقفه در جهت رشد و شکوفائی می کوشد زیرا ”معنویت“ چنان به زندگی انسان معنا و هدف می بخشد که او دیگر خود را موظف میداند که بدون هیچ چشم داشتی هر خدمت و کمکی که میتواند در رابطه با دیگران انجام دهد تا وجودی ”سازنده“ و ”مفید“ داشته باشد… لذا می بینیم معنویت به انسان ”ارزش“ و ”شخصیت“ والائی میدهد و او را به رشد و تعالی می رساند.
و امروز متأسفانه باید گفت بحرانی که جوامع انسانی و انسانیت را در بر گرفته، که موجبِ از خود بیگانه شدن انسان و به انحطاط کشیدن او گردیده، بدین دلیل است که انسان”معنویت“ را فراموش کرده و یا لااقل آنرا جدی نگرفته است. در حالی که معنویت میتواند به اختلاف نظرها و مشاجره ها و جنگ ها پایان دهد و جدال و رنج انسان را تسکین و نیز حلاّل مشکلات جوامع انسانی در عصر حاضر باشد. زیرا معنویت در انسان از چنان نیرو و انرژی ای برخوردار است که سبب بیداری”عقل“ و نیز سطح بالائی از”هوشیاری“می گردد، چون ”معنویت“ از ”عقلانیت“ زاده می شود و افکار، احساسات، کلمات و رفتارهای پیشرفته ایست که با کل کائنات در ارتباط است. لذا اخلاقی خاص و شیوه ی پسندیده ای را اقتضاء می کند، چنانکه می بینیم عاشقانه و خالصانه به خلق خدا ”خدمت“ می کند آنهم بدون هیچ توقعی… و نیز در هیچ حالی خواهان درد و رنج و بلا برای هیچ انسانی نیست.
قابل توجه است، زندگی معنوی داشتن به مفهوم تعلق داشتن به یکی از ادیان نیست بلکه به مفهوم نگرشی است باطنی و عمیق به عالم و آدم، که به زندگی انسان ها معنا و ارزش میدهد و به انسان رشد، آرامش و احساس خشنودی و تعالی… و نیز باعث اصلاح ناهنجاری ها و نابسامانی ها می گردد. لذا می گویند: انسان معنوی سه ویژگی و نمود بارز دارد: ”محبت“، ”نیکوکاری“ و ”خیرخواهی“.
”کن وبلر“ فیلسوف آمریکائی و نویسنده ۲۲ کتاب در باره معنویت و دانش می گوید: معنویت توجه به ارزش های ”اخلاقی“ و ”انسانی“ است که با شیوه ای خاص ”محبت“ را جایگزین نفرت و ”عزت“ را جایگزین تحقیر و”صلح“ و ”دوستی“ را جایگزین جنگ و دشمنی می نماید. تا جائیکه می بینیم طی تحقیقاتی که بعمل آمده نتیجه ارتقاء سلامت جسمی و روانی را در بازگشت جامعه به ارزش های انسانی و معنویت می دانند که امروزه افق های جدیدی را نیز گشوده است.
(ادامه دارد)