با حرف های قشنگ زدن و به دروغ وعده و وعید دادن… که هیچ مشکلی حل نمی شود! بلکه اعتماد مردم به مسئولین سلب و روز به روز وضعیت مردم بدتر و اوضاع کشور متزلزل تر خواهد شد!!…
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر حسن روحانی
با سلام و تحّیت
احتراماً، به حسبِ وظیفه شرعی و تکلیفِ دینی، لازم می دانم توجه شما و همه نیک اندیشان، نیک خواهان و همه شهروندان پاک سیرت را به مطالب ِ ذیل که در مقابل رفتارهای غیر مسئولانه و نابسامانی های اجتماعی و نیز ناهنجاری های رفتاری و فرهنگی است، جلب نمایم.
همانطور که استحضار دارید هدف از انقلاب، استقلال، آزادی و رسیدن به عدالت و ایجادِ محیطی سرشار از ”معنویت“ بود تا مردمان بتوانند در عین برخورداری از رفاه و امنیت، به ”رشد“ و ”شکوفائیِ معنوی“ و به ”تعالی انسان“ برسند… اما اینک، که قریب به چهل سال از آن تاریخ می گذرد به کدام یک از آن اهداف رسیده ایم؟!… آیا همین فقر را که رشدِ روزافزون دارد، توانسته اید از جامعه ایران محو کنید؟! یا به مراتب بیشتر و بدتر از زمان شاه شده است!!. آیا توانسته اید تبعیض و اختلاف طبقاتی را لااقل به حداقل برسانید و عدالت و برابری را جایگزین آن کنید؟!!… یا بر شدت آن افزوده و فاصله طبقاتی را به مراتب بیشتر و اسفبارتر نموده اید!. و آیا توانسته اید محیطِ جامعه را، محیطی سرشار از نظم و فرهنگ و معنویت نمائید؟!!… و ترتیبی اتخاذ کنید تا دست دزدان و غارتگران از بیت المال کوتاه و ثروت ملی را ”عادلانه“ مابین مردم توزیع کنید؟!… به کدام یک از وعده ها و اهداف انقلاب رسیده ایم؟!!… با حرف های قشنگ زدن و بَه بَه کردن ِ اطرافیان… که هیچ مشکلی حل نمیشود چون هیچ عملی و قوه نظارتی بر اجرای آن حرف ها نیست!!.
متأسفانه پس از گذشت چهل سال باید گفت در اثر عملکرد غلط و ناشایست غالبِ مسئولین، که فاقدِ صلاحیت لازم اند امروزه مردم نه تنها در وضعیت بدتر و سخت تری بسر می برند که نسبت به مسئولین هم، بی اعتماد شده اند، حتی به دولتمردان هم دیگر اعتمادی ندارند، این بی اعتمادی چنان در میان مردم ریشه دوانیده که می بینیم حتی به یکدیگر هم اعتمادی ندارند و نسبت به آینده هم احساسِ عدم امنیت می کنند.
از طرف دیگر بازار ترویج فرهنگِ ریاکاری و ظاهرسازی در بسیاری از امور خصوصاً در مسائل دینی، روز به روز رونق بیشتری یافته، بطوریکه باید گفت در آن هر انگیزه ای دیده می شود، جز ”خدا“ و ”خدمت به خلق”… لذا می بینیم باعث بدنامی و خدشه دار شدن چهره واقعی دین گردیده اند بخصوص اینکه بنام دفاع از ”مستضعفان“ و ”محرومین“، سر از زندگی های اشرافی و اشرافیگری در آورده اند و با عقده گشائی ها… کثیری را ”عاصی“ وعده ای را ”دین گریز“ و حتی به ”دین ستیزی“ کشانیده اند!. تا جائی که گوئی، دیگر مردم امیدی به مسئولین ندارند. بخصوص با این حقوق های نجومی و اختلاس های آنچنانی و… که بالاخره افشا گردید!!…
لذا آنان را فرصت طلبانی میدانند که انقلاب را به انحراف کشانیده و همواره بفکر غارت بیت المال و فساد و تخریب کشورند، زیرا با سوء استفاده از دین و موقعیتی که دارند نه تنها اعتبار خود را از دست داده اند که به ارزش های دینی هم، لطمه های بزرگی زده اند… خصوصاً اینکه”پاسخگوئی“مردم هم نیستند!!… که این نشانه ی ”ناتوانی“ و ضعف و ”فرومایگی“ آنان است…
قابل توجه است ”اصول گرایان“ و ”اصلاح طلبان“ هم، هر کدام برای تثبیت خود و استیضاحِ دیگری، دست به افشاگری هائی زده که از اختلاس ها و فسادها و غارتگری های بیت المال… که توسط طرف ِ مقابل بوقوع پیوسته، میگویند و همچنان برای دزدی ها و خیانت های یکدیگر مدارک و سند ارائه می دهند و بدینوسیله علاوه بر اینکه بر بی اعتباری و بی لیاقتیِ هر چه بیشتر یکدیگر می افزایند!! ضربات غیر قابل جبرانی به نظام و حکومت می زنند…
لذا امروزه به روشنی شاهد نشانه های نابسامانیِ اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی هستیم. شاهد ازدیاد روز افزون اختلالات روانی، فقر، فساد، اعتیاد و اختلاس ها و دزدی های بزرگ و تبهکاری ها… یعنی نه تنها به اهداف انقلاب نرسیده ایم که به خلافِ آن رفته ایم…
و این سنتِ جاری خداست : که گندم از گندم بروید جو ز جو…
روزی که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد.
آیا میدانید محبوبیت نظام پس از قریب به چهل سال ما بین مردم بخصوص جوانان عزیز، چقدر کاهش یافته است؟!…
براستی آیا ممکن است دین حنیف و پاک، دینی که رحمت الهی است این همه نابسامانی و پلیدی داشته باشد؟!!… واقعاً چگونه میتوان ناظر و شاهد این همه سیاه کاری ها، ولایت فروشی ها، اختلاس های کلان و تفتیش عقاید و تحمیل سلیقه ها… آنهم به نام ”دین“ بود؟!!…
نمی بینم نشاط عیش در کس نه درمان دلی نه درد دینی
خدا زان خرقه بیزار است صدبار که صد بُت باشدش در آستینی
به هر حال، امروزه جامعه ایران، به گواه همه پیمایشهای اجتماعی و ارزیابیهای سیاسی در یک بحران خطرناکی به سر میبرد و کپسولی متراکم از بخارات منفجر شونده است که بیشک مانند ”ساختمان پلاسکو“ منتظر یک جرقه کوچک است.
متأسفانه باید گفت بحران های خارجی هم امروزه در منطقه کمتر از بحرانهای داخلی نیستند!!… مشکلات داخلی و بحران های خارجی، نیاز به ”تدبیر خردمندانه“ و ”مشارکت فعال“ و ”وحدت آگاهانه“مردم دارد تا اعتماد متقابل مردم و مدیران معنی یآبد. که متأسفانه چنین نبوده و نیست!…،
در این وضعیت سخت و دشوار، که بحران های متعدد بر کشور حاکم است اگر خدای ناکرده جنگی هم پیش آید بدون تردید به نابودی و تقسیم کشور می انجامد… پس برای نجات ایران چه باید کرد؟!!… آیا سکوت و بی تفاوتی، شایسته یک انسان باشرف و با وجدان است!!…
رئیس جمهور محترم،
همانطور که استحضار دارید دنیا تغییر کرده، امروزه دیگر قدرت به رجزخوانی و شعار دادن ها نیست… بلکه به درایت و عقل و علم و اقتصادِ پیشرفته است… بگمان من در این هنگامه حساس، برای نجات کشور و سربلندی و آبادانی آن، بیش از هر چیز نیازِ مبرم به توانائی ها و قابلیت های فکری و عملی و علمی و تخصصی و مدیریتیِ انسان های اصیل، دلسوز و کارشناسانِ ارشد داریم که متأسفانه به دلیل ”خودی“ و ”غیر خودی“ بودن، همواره مورد بی توجهی ها و نامهربانی ها قرار گرفته اند تا جائیکه حتی به فرزندانشان هم اجازه اشتغال نمیدهند!!!…
به نظر شما در این کشور، کسی بی پناه تر و ناکام تر از اهل قلم و سخن هست.“
…تا اینکه دولت امید و تدبیر آمد. دولتی که جنابعالی بعنوان رئیس آن، خود ”حقوقدان“هستید و در پیشگاه قرآن کریم و ملت ایران سوگند یاد کردید تا از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت به رسمیت شناخته، ”پاسداری“ نمائید و نیز قول دادید تا در جهتِ حقوقِ پایمال شدهِ اندیشمندان و فرهیختگان اقدام کنید تا بدینوسیله گوشه ای از هجمه های سرهنگ مآبانه دولت های قبل را التیام بخشید… اما، متأسفانه چنین نشد!!.
از جمله خودِ من، ”هفده سال“ است که مرکز مشاوره ای ام را، که مرکزی موفق و نمونه بود، بدون هیچ دلیلی تعطیل کرده اند و مرا از کار بی کار و خانه نشین نموده اند ( آیا میتوانید تصور کنید ۱۷ سال خانه نشینی یعنی چه؟!!…) و بر خلاف قانون و خلاف شرع، مورد لطمه های مالی و حیثیتی و هتکِِ حرمت ها و… قرار داده اند و… (که در نامه های قبل برایتان توضیح داده ام).
از آن مهمتر و شگفت انگیزتر!! اینست که در این هفده سال، قریب به شصت دادنامه برای مسئولین عالیرتبه نظام چون دفتر مقام محترم رهبری، ریاست های جمهور، کمسیون اصل۹۰ مجلس و برخی از وکلای مجلس شورای اسلامی، قوه قضائیه، بازرسی کل کشور، وزرای اطلاعات و استاندار خراسان و… نوشته ام و ضمن تشریحِ اقداماتِ خلاف قانون و شرعی که بناحق و با بی رسمی تمام در حق من روا داشته اند فریاد ”یاللمسلمین…“ سر داده ام و در مقابل ظلم ها و تعدی های خودسران، در خواست احقاق حقِ خود را نموده ام… اما با کمال تأسف و در نهایت تأثر باید بگویم که نه تنها هیچ اقدامی از جانب این مسئولین عالیمقام که هر کدام مدعی دینداری و خداشناسی اند و بالاترین امر را”حق الناس“می خوانند و نیز بهترین عملِ صالح را ”احیاء حق مظلوم“ میدانند، بعمل نیآمد!!… بلکه با بی اعتنائی کامل از آن گذشتند!! و هیچ پاسخی هم ندادند!!!…
بنظر شما، این رفتار، آنهم از مسئولین متدین و عالیمقامی که مسؤلیت پذیری و پاسخگوئی را از وظایفِ اولیه خود می دانند بلکه آنرا بزرگترین تکلیف شرعی و قانونی خود می خوانند، اما در عمل، با بی توجهی و بی اعتنائی کامل … از ”حقوق مردم“ می گذرند، به معنا و به مفهومِِ چیست؟!…
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
ضایع کردن و پایمال نمودن حقوق مردم خصوصاً اندیشمندان، بدون شک یک حق الناس عظیمی است که بر گردن مسئولین جمهوری اسلامی و ارکان نظام است. آیا اینان دلجوئی و بی مهری های گذشته و جبران خسارت را، ”تکلیف شرعی“ و وظیفه انسانی و اخلاقی خود نمی دانند؟!!… فقط آسیب زدن و بگیرو ببند کردن و هتکِ حرمت و حیثیت نمودن را، تکلیفِ خود می دانند؟!!… و اینکه سهم خود را از بیت المال با اختلاس های کلان بربایند!!… آیا واقعاً بوی قدرت و ثروت های باد آورده، اینچنین فرصت طلبان و فرومایگان را مست و از خود بیخود کرده که گوئی خود را هم فراموش کرده اند!!.. و نمیدانند چه می کنند؟!!… بطوریکه گوش هایشان آنچنان سنگین شده که دیگر عذاب ها ، ناله ها و فریادهای مردم را هم نمیتوانند بشنوند و ببینند؟!!… حتی صلاح خودشان را هم نمیتوانند بفهمند؟!!…
جناب آقای دکتر روحانی
امروزه، فرزندان رشید و فهیم این مرز و بوم را که متوجه وضعیت خطیر و حساس کشورند به جرم آزادیخواهی و وفاداری نسبت به تحقق جامعه مدنی به بهانه های ”اخلال در امنیت“، به زنجیر و زندان می افکنند در حالیکه باید حقوقِ شهروندان را محترم شمارند و منطق و مروت را جانشین ارعاب و اهانت کنند.
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر آه ِ سحر خیزان سوی گردون نخواهدشد؟
به نظر میرسد اطلاعاتی که به بزرگان می دهند درست نیست، سخن گفتن از ”آشتی ملی“ گزافه گوئی نیست. مردم ما نه تنها با شما و با حکومت قهرند که با خود و با یکدیگر هم قهرند… عملکردهای غلطِ متولیان در این سالها، مردم ما را دچار یک مشکل وخیم روانی، رفتاری و فرهنگی کرده است. آشتی ملی به مفهوم مطالبه ایست جهت پیشگیری از بحرانی که بزودی گریبان جامعه ایران را می گیرد. بنابراین متکی به تکیه گاههای امنیتی و اطلاعاتی و گوش به فرمان حامیان انحصار قدرت خود نباشید، ”یومُ لک و یومُ علیک…“ و نیز به وعده های تزویر بافان دلخوش نباشید بلکه به فکر فرهنگ مظلوم این مرز و بوم باشید و به امور باقی چشم بدوزید و تا دیر نشده سخنان مخالفانتان را بشنوید و آنها را دست کم نگیرید و بدانید که امروزه، تعداد مخالفان از موافقان بسیار بیشتر شده است و این خطری است که یکپارچگی کشور را تهدید میکند.
از طرف ِ دیگر، امروزه متأسفانه می بینیم در عرصه بین المللی، هیچ جایگاهی نداریم بلکه با اکثر کشورهای همسایه و فرا منطقه ای مشکل داریم همه ما راا ”تروریست“ می شناسند… وارداتمان را گرانتر میخریم، صادرات را ارزانتر می فروشیم. امید و امنیتِ زندگی، هر ساله بشدت کمتر میشود، مرگ های زودرس و بیماری های صعب العلاج و خودکشی ها… بسیار زیاد شده و خلاصه معضلات اجتماعی چون اعتیاد، طلاق، فقر، فساد و و … دیگر به نقطه انفجار رسیده است…
عقاب جور گشوده است بال در همه شهر کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست.
جناب آقای رئیس جمهور
بجای دلخوش بودن و فریبِ کشور گشائی کردن، در دنیای امروز، نتیجه ای جز زیان و خسرانی بزرگ ندارد بفکر ”احیاء دین“، بفکر کیفیت بخشیدن به زندگی مردم و روشن نمودنِ ”حقیقت دین“ باشید، بفکر تجدید حیات اسلام از انبوهی اوهام و خرافات، و به فکر نجات ملت ایران باشید. و بدانید اندیشمندان و فرهیختگان ِ مستقل در این برهه از تاریخ و در این موقعیتِ حساس و بحرانی منطقه و کشور حاضرند هر کاری بنمایند تا ”ایران“ ویران نشود.
امید است با پیگیریِ حقوق پایمال شده فرهیختگان و روشنفکران، علاج واقعه قبل از وقوع بنمائید.
باری، چو فسانه می شوی ای بخرد افسانه نیک شو نه افسانه بد
با احترام
مهدی عاملی رضائی
۲۰ اسفند ماه ۹۵