با تغییر اسم ها و نوع کارها و شعاردادن ها… که انقلاب فرهنگی بوجود نمی آید! چنانکه با منصب های تشریفاتی و مدرک های صوری… رشد و پیشرفت و ارتقاءِ فرهنگی پدیدار نگردید.
از آموزش و پرورش در تمام دنیا، بعنوان بزرگترین سازمان بنیادی که مؤثرترین نهاد در ”پرورش افراد“ و ”توسعه اجتماعی“ و ”اقتصادی“ است نام برده می شود، زیرا نظام آموزشی می تواند مهمترین نقش را در پرورش یک کشور داشته باشد، لذا توجه متولیان و متفکرانِ دلسوز در هر کشوری، به این نهادِ سازنده که میتواند ”منجی“ یک کشور باشد همواره معطوف است.
اما در کشور ما وضع به گونه ای دیگر است بطوریکه میتوان گفت در حد یک چرخش ۱۸۰ درجه ای واپس می رود، لذا می بینیم به جای ”انسان متعالی“که همواره فریاد آن را می زنند در عمل ”انسان جعلی“ می سازند که فاقد سواد لازم است و در نهایت با”کلمات زیبا و علمی“ سخن می گوید، اما در درون هیچ ”تحولی“ و در عمل هیچ ”رشدی“ و در نگاه هیچ ”بصیرتی“ نیافته است یعنی ”تزئین صورت“ بجای ”بینائی صیرت“!!…
قابل توجه است این نوع نظام آموزشی را میتوان ”آموزش مسموم“ خواند هر چند که سعی داشته باشد خود را ”آموزش متعالی“ نشان دهد، زیرا به روشنی می بینیم که نه تنها انسان را پویا، خلاق و شکوفا نمی نماید که از او انسانی نامتعادل و فرومایه می سازد که مبتلا به ”اختلال شخصیت“ است و نمودِ آن تنگ نظری، منیّت، خود بزرگ بینی، ریاکاری، دروغگوئی، توهم پنداری و تجاوز به حقوق انسان هاست…
آری، هنگامی که معیار ارزش ها، ”تخصص های ظاهری“، ”موقعیت های عاریتی“ و ”امکانات بیرونی“ باشد انسان ها سطحی، الکی خوش و مغرور به این واژه ها و مدارک اخذ شده می شوند و هویدا می گردند که نتیجه ای جز ”بیگانه کردن انسان از خود“ و گمراهی و ضلالت ندارد.
براستی که باید گفت نظام آموزش و پرورش در کشور ما، ”غم زده“، ”بهم ریخته“، ”واپسگرا“ و ”مسموم“ است.