بزرگترین فاجعه در زمان ما ”بی تفاوتی مردم“ و ”بی توجهی مسئولین“ است که عواقب بسیار ناگواری دارد.
همانطور که استحضار دارید غالبِ مردمِ فهیم ما ”روشنفکران“ را فرهیختگانی می دانند که با ”وسعت دید“ و ”نگرشِ عمیقی“ که دارند حرف های درست و به حقی می زنند و نیز راهکارهای خوب و ارزشمندی ارائه می دهند. اما غالباً از زوایای واقعی و پنهان زندگی آنها بی خبرند و نمی دانند که آنان چگونه برای ”زنده ماندن“ مورد عذاب ها قرار گرفته و به سختی زندگی می کنند!!… لذا این بار مایلم تا خوانندگان گرامی را با گوشه ای از این واقعیت های پنهان، آشنا سازم و بعنوان نمونه اشاره ای بسیار کوتاه به آنچه که با یکی از آنان در شهر مشهد بعمل آمده، بنمایم:
در اواخر سال ۱۳۷۸بدون هیچ اطلاع و یا ادله ای، به یکباره به روشنفکر ما دستور می دهند که ”شما اجازه کار فرهنگی ندارید!!.“ نامبرده که از اوان نوجوانی در مسائل فرهنگی بوده و همواره با کتاب و جلسه و نوشتن سروکار داشته و صاحبِ آثاریست، بطوریکه فرهنگ در ”خون“ او جاریست و امروزه هم کارش مشاوره و اصلاح و بهبودِ وضعیت خانواده ها و روانشناسی است و همه دار و ندارش را در این راه هزینه کرده، با توجه به اینکه قانوناً ”مجوز رسمی“ دارد و مرکز مشاوره اش در استان خراسان مطرح و بعنوانِ مرکزی نمونه و موفق شناخته شده است. خواستار دلیلی برای این تعطیلی می گردد؟! اما وقتی که متوجه می شود برادران هیچ ادله یا حکمی برای حرفشان ندارند بلکه خلاف قانون و خودسرانه آنهم به زور می خواهند که حتی خودش به دستِ خودش، مرکزش را تعطیل نماید! نمی پذیرد و به فعالیت خود ادامه می دهد… برادران گمنام… که بطور مرئی و نامرئی ظاهر می شوند هنگامی که چنین می بینند بقول خودشان نه گاز انبری بلکه با ”چند انبری!!“ چنان با بی رحمی تمام، او را بطور محسوس و نا محسوس، از هر طرف مورد تعدی ها و ظلم ها قرار می دهند که به راحتی صدای شکستن ”کرامت انسانی“ و له شدن انسان، بگوش می رسد و نیز بر خلاف قانون و خلافِ شرع، به بدترین وجهی او را مورد ”هتک حرمت“ و ”حیثیت“ قرار می دهند بطوری که نه تنها مرکزش را تعطیـل، که ”احساس امنیت“ را از او سلب می کنند و او را از حقوق اولیه زندگی هم، محـروم می نمایند… و اینک ”پانزده سال“ است که روشنفکر ما، همراه با افسردگی تلخی ”خانه نشین“ گردیده است. (که حتی تصور پانزده سال خانه نشینی آنهم برای ”انسانی فعال“ بسیار سخت و عذاب آور است.)
شایان ذکر است در این مدت برادران!! حتی یک بار هم پشتِ سرشان را نگاه نکردند که ببینند چه به روز او ( که جانباز انقلاب هم هست) آورده اند! و یا در این روزگارِ سخت، با داشتن زن و فرزندان، چگونه روزگار می گذراند؟!!… و شگفتا! که اینان چگونه می توانند باز هم هر روز در مقابل ”خــــدا“ به نماز بایستند!!!.
و اما روشنفکر ما دراین پانزده سال خانه نشینی، با نوشتن بیش از ”پنجاه نامه“ برای مسئولین عالیرتبه، از یک طرف، اعمالِ خودسرانه و خلاف قانون و شرع آنان را به گوش مسئولین عالیرتبه کشوری می رساند و نیز برای احقاقِ حقش در خواست کمک می کند. بطوریکه از طریق ”قانون“ هم شکایت می نماید… و از طرف دیگر با نوشتن چندین کتاب و مقالات متعدد(قریب به ۲۰۰ مقاله) در دنیای مجازی همچنان سعی بر آگاهی و بیداری مردم خصوصاً جوانان عزیز دارد.
و اما در این میان، چیزی که بیش از همه او را سخت متأثر نموده، سخنان مسئولین است که چگونه در سخنرانی هایشان ”بالاترین عبادت“ و ”مهمترین رسالتِ“ یک مسلمان را ”یاری نمودن مظلوم“ می دانند و به این سخن پیامبر تأکید می کنند که اگر کسی یاری نکند ”لیس بمُسلم“ یعنی مسلمان نیست! اما خودشان با بی اعتنائی کامل و بی توجهی تمام از این امر مهمِ دینی می گذرند!!. و به هیچ کس هم ”پاسخگو“ نیستند!!.
آری، اندوه او از این است که خود را پیرو علی(ع) می دانند و فریاد از ”عدالت علی“ سر می دهند اما در پاسخ به شکایت قانونی او، ”قرار منع تعقیب!!“ می زنند آنهم به دلیل ”گذشت مرور زمان!!“.
به راستی در کدامین دین و آئینی ”احقاق حق تضییع شده“ مشمول مرور زمان می شود؟!!.
این خلاصه ای است هر چند ناقص، از گوشه ای از وضعیتِ سخت و نابسامانی که همچنان به شکلی گریبان گیر همه روشنفکران ماست.