نامه ای سر گشاده به مقام رهبری (۳)

  وقتی اجازه و رخصتِ  تجاوز و تعدی به ديگری،  از طرفِ  مقامی مورد احترام، صادر شود گویا دیگر هيچ ترمز عاطفی و عقلی برای تعديل خشونت وجود ندارد. 

بسمه تعالی

 رهبـر محترم جمهوری اسلامی ایران

حضرت آیه الله خامنه ای

  با عرض سلام و تحیت

          احتــراماً،  همانطور که استحضار دارید، بنظر نمی رسد حکومتی در دنیا وجود داشته باشد که خالی از نقص یا خطا باشد!.  اما در کشورهای موفق و پیشرفتـه دنیا، مسئولین حکومت، ترتیبی اتخاذ نموده اند که این نقص ها و اشکالات به حدالامکان، کاهش یافتـه و به حـداقل خود برسـد.  مع الوصف اگر هنگامی متوجه خطا یا اشتباهی شوند بلافاصله به دور از هر غرور یا عناد و تعصبی،  نسبت به رفع آن  اقدام و عوارض ناشی از آن را جبران می نماینـد در غیر اینصورت چنان که مشاهده می شود استعفا می دهنـد.  زیرا به فـرموده امام علی(ع): وضع مردم اصــلاح نمی گردد مگر اینکه ”مسئولین نظام “ صلاحیت و شایستگی داشته و از ”بضاعت“ و ”توانائی“ بهره مند باشند.

         حال با توجه به اینکه دین مبین اسلام هم،  اهمیت فوق العاده ای به صلاحیتِ کارگزارانِ  حکومت برای ”احیاء حقوق انسان“  و ”حفظ کرامتِ انسانی“ قائل است.  آیا می توان گفت که در اسلام حکمی برتر از ”اجـرای عدالت“  و ”یاری نمودن مظلوم“ داریم؟!!.    پس چـرا گروهی از مسئولین طوری برخورد می نمایند که گوئی فاقد آگاهی لازم از  این آموزه ی مهمِ  اسلامی هستند که پایه و اساس دین است؟!!  و دستوراتی می دهند که حتی خلاف آیات قرآن و  روش ائمه اطهار(ع) و نظام های پیشرفته دنیاست؟!  بطوریکه آن دستورات،  اثرات نامطلوب و سختی بر زندگی و سرنوشت مردم دارد!!.   و متأسفانه باید گفت گویا صاحبان آن دستور هم،  فاقد درکِ درد و رنجی هستند که مردم از آن ناحیه می کشند!!..    آیا به چنین مسئولانی می توان گفت که ذیصلاح و شایسته هستند؟!.      متأسفانه دیری است که ”فرصت طلبان“  و ”چاپلوسان“ در میان مسئولین ما نفوذ کرده و به مسئولیت ها و منصب هائی رسیده اند که نگاهشان به آن مسئولیت، به عنوان یک  ”شغل سودآور“ است  و یا یک”صاحبِ  منصب و مقام!!“ که در عین حال موقعیتی جهت ارضاء عقده هاست…   نه به عنوان یک ”رسالت“ که مسئولیت مهمی به آنان  سپرده شده که نسبت به این مسئولیت موظف اند تا تمامی سعی و تلاش خود را در جهت ”خدمت“  و  ”تأمین رفاه“ و ”رشد و پیشرفت“ مردم بنمایند تا بدینوسیله هم ”خــدا“ را خشنود و هم ”حقوقِ  مردم “را ادا و هم بر ”رضایتِ دوستداران“ نظام بیفزایند…   اما متأسفانه چنین نیست و در عمل بجز معدودی چنین نمی کنند؟!.     براستی چرا برخی مسئولین با برخوردهای خودسرانه و خلاف قانون و شرع، موجب لطمه های آنچنانی و حتی نابودی زندگی و سرنوشتِ  خصوصاً فرهیختگان و آگاهانِ جامعه می شوند؟!   و به هیچکس هم پاسخگو“ نیستند!!  و مهم تر از همه این که حتی مسئولین دلسوز هم،  هیچ اقدام و یا رسیدگی ای به این امر نمی نمایند؟!!.  آیا این بی اعتنائی ها و عدم پاسخگوئی ها نسبت به مهمترین امر اسلامی که ”احیاء حقوق مسلمانان“  و ”یاری نمودن مظلوم“ است ناشی از چیست؟!.   آیا ”غرورِ اقتدار“ موجب چنین برخوردی گردیده!!  یا واقعاً کسی نیست تا به مسئولینی که موجب نارضایتی مردم و نابسامانیهای اجتماعی می گردند،  رسیدگی نماید؟!!  تا همگان ببینند و تاریخ بداند که یک حکومت منضبط  و مسلط،  نمی تواند چنین خودسری های ناثواب و قانون شکن را تحمل کند؟!!…   و یا اینکه ”خودی“ها مثتثنی هستند؟!  و می بایست فوق ”قانون“ و ”قضا“ باشند!!   گر چه سرنوشت و زندگیِ بخصوص ”فرهیختگانِ“ جامعه را به تباهی بکشانند!!…

    مقـام معظم رهبــری

        من یک جانباز انقلاب و زندانی کشیده رژیم ستم شاهی هستم که قبل از انقلاب از شاگردان شما بوده و بعد از انقلاب جبهه های جنگ را نیز دیده ام، بیش از چهل سال است مطالعه و تحقیق، چندین نوشته و تألیف و صدها مقاله یا مصاحبه و سخنرانی داشته ام.  ولی امروز بدون هیچ ادله و برهانی، چهارده سال است که مرکز مشاوره و روانشناختی ام را، با بی رسمی تمام…  تعطیل نموده  و  مرا ”خانه نشین“ کرده اند. ( لطفاً لحظه ای تصور بفرمائید چهارده سال خانه نشینی یعنی چه!!..)   قابل توجه است این برادران بزرگوار!! حتی پشت سرشان را هم نگاه نکردند که ببینند با داشتن همسر و فرزندان، در این روزگار سخت، چگونه روزگار می گذرانم…

       شایان ذکر است در این مدت،  قریب به پنجاه نامه برای مسئولین عالیمقام کشوری نوشته و شرح ماوقع را برایشان توضیح داده ام  و پی گیریها نموده ام…  اما دریغ از پاسخ و یا رسیدگی به آن!!…     براستی آیا در نظام جمهوری اسلامی راهی برای رسیدن به ”احقاق حق“ وجود ندارد؟!  آیا این بی اعتنائی ها و عدم پاسخگوئی ها و نیز عدم یاری نمودن مظلوم، به خاطر حفظ کرامت انسانی!! است؟! که در اسلام اینقدر مورد تأکید قرار گرفته و بیشترین اهمیت ها را دارد یا ناشی از مستیِ  غرورِ و اقتداری است که برخی اینچنین خود را گم کرده تا جائی که حتی(خلافِ فرموده امام) برای”ولی نعمتانِ“ خود ــ گر چه جانباز باشند ــ پشیزی ارزش قائل نمی شوند!!   و یا این بی اعتنائی دستور الهی و حکم دینی است که رضایِ  خدا را در عدم ”پاسخگوئی“ و بی اعتنائی به مردم می دانند!!    و یا اینکه همانطور که گفتم دلیل بر بی صلاحیتیِ  مشتی فرومایه و ”فرصت طلب“ است که متأسفانه با حرف های آرمانی و مردم فریب، منصب ها را غصب و عملا ً موجبِ  ”نارضایتی“ و ”سلب اعتمادِ مردم“ گردیده اند و می دانند که کسی هم نیست که بپرسد چــرا چنین کردید؟ و یا چــرا ”پاسخگو“ نبودید؟.  به نظر شما آیا تنها  ملاکِ ”خودی بودن“ کافی است؟!!.

          آیا می دانید فرهیختگانی که به حق خیرخواه  و دلسوز مردم اند، تنها به اتهام اینکه ”شخصیت مستقلی“ دارند  و به هیچ جائی  وابستگی ندارند با آنان چه کرده اند؟.  با استناد به حدیث موهن و مبهم ”باهتُوهُم“، به خود مجوز داده اند که هر دروغ و تهمتی را به آنان بزنند و به راحتی هتک حرمت و حیثیت نمایند لذا به اشکال مختلف، مورد اتهام های ”واهی“ و ”کذب“ قرار می گیرند و همچنان با آزار و اذیت ها و محرومیت ها… با سختی بسیار روزگار می گذرانند؟!  بطوری که حتی فرزندانشان هم به جرم اینکه فرزند آنان هستند محروم از کار و شغل می گردند؟!…   اما متقلبانِ  متملق گو  و نالایقانِ فرصت طلب، که فاقدِ  بضاعت لازم و توانمندی هستند هر چند عملا ً مشغول عقده گشائی و ایجاد نارضایتی می باشند اما چون ”خودی“ هستند به اشکال گوناگون تأمین گردیده  و از آزادی مطلق و فراقانونی در راستای تنعم و تلذذ هرچه بیشتر برخوردارند بطوری که در ناز و نعمت به سر می برند!!..  اما کسی که ”فرصت طلب“ نیست، زبان ”چاپلوسی“ و ”مصلحت اندیشی“ نمی داند بلکه آگاه و دلسوز است و عاشق ”خدمت“به مردم،  و در عین حال درست کردار و صادق است، یعنی نمی تواند رفتاری منافقانه داشته باشد او را ”غیرخودی“ می دانند  بطوری که حتی هر آنچه را هم که متعلق به اوست غیر خودی می خوانند!!… بنظر شما آیا این تبعیض های ناروا ”پیامدهای ناگواری“ را به دنبال ندارد؟!. آیا تفکر مجوز بهتان و افترا زدن، خطرناک نیست؟!!.  براستی آیا ما برای چنین وضعی انقــلاب کردیم؟!!..   یا ”اهـداف انقــلاب“ را فراموش نموده ایم؟!!  در کجای اسلام و یا در کدام آیه قرآن و یا در کجای سخنان ائمه اطهار  و یا هر دین و آئینی آمده که فرهیختگان را به جرمِ این که ”مستقل“اند غیر خودی بدانید و به مصداق آیه ”اشد علی الکفار“ با آنان برخورد نمائید؟!!.. آن هم آنچنان که به سختی و فلاکت بیافتند؟!   آیا در مفاد قانون چنین آمده؟!   یا در اخلاق اسلامی چنین اشاره ای شده است؟!!  و یا در آیه ای از ”کتاب خدا“ چنین سخنی به میان آمده؟!!…  اصلاً چنین سخنی با عقلانیت سازگار و با عدالت و انصاف همخوانی دارد؟!  آیا دلسوزی نیست که مانع این اعمال خلاف انسانی که به نام اسلام انجام می پذیرد، گردیده و به این وضع رسیدگی نماید؟!!  آیا واقعاً کسی نیست که توجه به ”پیامدهای ناگواری“ که عواقب این تبعیض ها و عدم برابری ها در مقابل ”قانون“ به دنبال دارد توجه کند؟!!..     چرا مسئولین عالی رتبه، علما و بزرگان ما که قبل از انقلاب گوش های دقیق و تیزی داشتند بعد از انقلاب علی رغم فریادهای مکرر… اینچنین گوش هایشان سنگین شده است؟!.  آیا کسی که به قدرت می رسد قوای شنوایی خود را از دست می دهد؟!!.  واقعاً جای نگرانیست زیرا ممکن است هنگامی بفهمند که دیگر دیر شده باشد!!..

رهبـر محتـرم انقــلاب

         امروزه همانطور که مستحضرید با توجه به برنامه هائی که ابرقدرت ها برای خاورمیانه خصوصاً ایران در نظر دارند و نیز با توجه به توسعه تکنولوژی های رسانه ای و دنیاهای مجازی و تهاجم های فرهنگی ای که می نمایند و خصوصاً ”استحکام خانواده“ها و ”نسل جوان“ را نشانه گرفته اند و نیز با توجه به عدم  فرهنگ سازی و کارِ فرهنگی لازمی که متأسفانه از طرف ما انجام نپذیرفته، بطوری که می توان گفت امروزه فرهنگِ بی تفاوتی و مسئولیت ناپذیری حاکم گردیده است… در موقعیتی قرار داریم که بنظر می آید باید به ”مسائل داخلی“ هم توجه لازم و بیشتری بنمائیم که بسیار ضروریست.  زیرا این بی اعتنائی ها  و بی انصافی ها و عدم پاسخگوئی به مردم و جلو گیری از ایجاد جامعه مدنی، می تواند خطری جدی محسوب گردد و به انفعال و اتخاذ حرکت های تند و افراطی بیانجامد…   شما خوب می دانید جامعه انسانی هنگامی می تواند از ”سلامت اجتماعی“ بهره مند گردد که از ”مدیریت خردمندانه“ برخوردار باشد و امروزه جامعه ما بنا به دلائل متعدد… از ”سلامتِ  اجتماعی“ دور گردیده است.  بنابراین ضرورت استفاده از مدیران ”صالح“ و ”صادق“ و ”لایق“ ــ به دور از تنگ نظری و تعصب های بیجاــ و لزوم اصلاحات عمیق و ریشه ای، بسیار ضروری است تا در این موقعیت حساس، بیش از این موجب نارضایتی مردم خصوصاً آگاهان و فرهیختگان نگردند. بلکه با جبران خطاها و دلجوئی از آنان، بر میزان رضایتمندی و خشنودی مردم خصوصاً ”فرهیختگان“ بیفزاینــد.

         در خاتمه از خداوند متعال آرزوی سلامتی و موفقیت حضرتعالی و کامیابی و توانائی برای همه خادمان فرهنگ و امنیت و استقلال کشور را دارم.

                با احترام و تشکر

                سید مهدی عاملی رضائی

               ۲۵ آبان ماه ۹۳