شادی یک نیاز اساسی و ضروریست.

در جامعه ای که نیازهای اساسی انسان به موقع و با شیوه مناسب پاسخ داده نشود و ”حقوق“ و ”کرامت انسانی“ حفظ نگردد بدون تردید هیچ انسانی نمی تواند احساس رضایتمندی و خشنودی داشته باشد.

 

شادی“ و نشاط، از نیازهای مهم و اساسی هر انسانی است زیرا همانطور که جسم ما نیاز به غذا دارد تا زنده بماند، روح و روان ما هم برای سلامت فکر و روان خود، نیاز به شادی و نشاط دارد تا موجبِ ارتقاء زندگی و موفقیتِ انسان گردد. بطوری که نبود آن موجب فرسودگی، خواب رفتگی و پژمردگی انسان می شود.
علم تجربی نشان داده، در جوامعی که به هر دلیلی غم و اندوه بر آن جامعه حکمفرماست و یا عملاً مردم به آن دعوت می شوند بدون تردید در آن جامعه، تحرک و پویائی وجود ندارد بلکه شاهد افسردگی، ناامیدی و مرگِ خلاقیت در میان مردم خواهیم بود، شاهد زندگی های نابسامان و پر از مشکل و طلاق های روزافزون… شاهد نا رضایتی ها و بد اخلاقی ها و بزهکاری های رشد یافته، و نیز کثرت روز افزون معتادان… و درگیری های اجتماعی، فساد، دزدی، بی قانونی و… که هر روز بیشتر از دیروز خودنمائی می کند.
و اما در جوامعی که عوامل فردی و اجتماعیِ شادی را برای مردم مساعد می نمایند و ملت را به شادی و نشاط دعوت می کنند، می بینیم انسان ها بیشتر از سلامت فکر و روان برخوردارند و امیدها و آرزوهایشان بر پایه ”واقعیت“ استوار است و به راحتی از آگاهی های لازم بهره مند، و از پیشرفت و موفقیت چشمگیری برخور دارند.
آری، هنگامی که ”فکر“ و ”روان“ سالم باشد بدون تردید ”عقل“ و ”خرد“ هم، عملکردهای سالمی برای زندگی انسان تدارک می بیند بطوری که در زندگی احساس خشنودی می کند و پر تلاش و امیدوار از مواهب زندگی بهره مند می گردد و نیز از روابط اجتماعی سالم و خوبی برخوردار است . لذاست که می گویند شادی و نشاط ”بهترین نیایش جهان هستی“ است.
بنابراین وجود شادی علاوه بر اینکه لازمه موفقیت در زندگی و پیشرفت ِ انسان است به زندگی آدمی معنی و مفهوم می بخشد لذا از اهمیت بالائی بر خوردار است. و نیز ناکامی ها و ناامیدی ها و ترس ها و نگرانی ها را بی اثر می سازد تا انسان بتواند در پرتوی آن خودسازی نموده و در اجتماع مفید و موفق باشد و به رشد و تعالی برسد.. لذاست که شادی را ”نزدیک ترین راه بسوی خدا“ گفته اند.
در اینجا مایلم توجه شما را به جمله پر مفهوم و کوتاهی از حضرت علی در باره اهمیت شادی جلب نمایم که بسیار قابل نأمل است او می گوید:” کسی که شادی اش اندک است همان به، که آسایش اش در مردن باشد.“ یعنی (به زبان ما): اگر نمی توانی زندگیِ شادی داشته باشی، برو بمیر!. (۱)
واقعاً جای تأسف است کسانی که خود را پیرو علی میدانند چگونه با شادی و نشاط به مخالفت بر می خیزند و اینچنین ترویج غم و اندوه می کنند!!. گویا نمی خواهند یا به صلاحشان نمیدانند که انسان ها از سلامت فکر و روان و مواهب عقل و خرد برخوردار گردند!!. مگر نه، کسانی که مجهز به عقل و خرد هستند به خوبی می دانند نام جاده ای که می تواند انسان را به سلامتِ فکر و روان برساند تا زندگی موفقی داشته باشد ”شادی و نشاط“ است، چنانکه نام جاده ای که انسان را به بیچارگی و نابسامانی می رساند تا زندگی بی معنا و تقلیدانه داشته باشد ”غم و اندوه“ است. لذا می بینیم رکن مهمِ هنر زندگی کردن را در ”شاد بودن“ و در نتیجه ”خوب زیستن“ می خوانند. زیرا تا نیازهای اساسی انسان در زندگی به موقع و به شیوه مناسب پاسخ داده نشود، نمی توان احساس رضامندی و خشنودی نمود. پس کسی که چنین احساسی ندارد، نمی تواند با خاطری آسوده به شکوفائی استعدادها و توانمندی های خود بپردازد!
چو شادی بکاهد، بکاهد روان                         خرد گردد اندر میان ناتوان
و خلاصه آنکه شادی را نباید یک امر فردی دانست بلکه هم ”فردیست“ و هم ”اجتماعی“ است. در جامعه ای که ”کرامت انسان“ حفظ نگردد، ”قانون“ حاکم نباشد و ”نظم و انضباط اجتماعی“ رعایت نگردد سخن از ”شادی“ گفتن فریبی بیش نیست و رسیدن به آن غیر ممکن است! بطوری که انسان حتی در زندگی فردی خودش هم نمی تواند احساس رضامندی و خشنودی داشته باشد. زیرا ”اساسِ شادی“، نداشتن نگرانی، اضطراب، و غم و اندوه است. بهتر بگویم معقولانه نگریستن به این پدیده هاست و رسیدن به اطمینانِ قلبی و احساس امنیت و رضایت مندیست.

کسانی که با خود می پندارند با شادی های ظاهری و تصنعی می توانند مردمی را که افسرده، ناامید و نارضایتی در وجودشان ریشه دارد، به سلامتِ روان و به شادی و نشاط باز گردانند، بسیار تنگ نظر و سطحی نگرند، که البته این دلیل بر عدم آگاهی و صلاحیتِ آنهاست، زیرا به تجربه ثابت گردیده ”الکی خوش بودن“ و شادی های زودگذر نوعی فرار از واقعیت های زندگی است که عارضه های بسیار بد و مخربی دارد. بنابراین، استفاده از ابزارهای نادرست برای کسب شادی مانند دوپینگ کردن است که هم آبروی انسان را می برد و هم سر انجام به غم و افسردگی بیشتر منتهی می گردد، بقول معروف ”خنده ایست که از گریه غم انگیزتر است…“

کار باید به دست کاردان باشد.

———————————————-

۱- میزان الحکمه ج ۶ ص ۲۴۴۹