خوشبختی یک احساس خوب و رضایت از زندگی است که رازِ آن در ”شاد زیستن“ و ”دوست داشتن“ است.
(مصاحبه ذیل در روزنامه خراسان بتاریخ۷۸/۱۰/۲۳درج گردیده است)
بنظر شما عاملِ مهم اختلافاتِ خانوادگی در چیست؟
مسلم است که علل و عواملِ متعددی در بروزِ اختلافاتِ خانوادگی نقش دارد که بگمانِ من مهمترینِ آنها عدم آگاهی لازم از ”دانش“ و ”مهارت“ همسرداری است و عدمِ آشنائی لازم از خصوصیات و ویژگی های ساختاری ”جنس مخالف“ و نیز عدم تناسب شخصیتی و فرهنگی آن دو با هم است که گاه مشکلات را به بحران های عظیمِ خانوادگی تبدیل می کند. البته مسایل دیگری هم هست که باعثِ بروزِ تنش ها و اختلافات ما بینِ همسران می گردد مانند ”دخالتِ خانواده ها“ و… که موجب می گردد بجایِ ”تعادل“ در خانواده، تزلزل و بجای ”تفاهم“، اختلاف و بهم ریختگی بروز نماید که خصوصاً در سال های اول زندگی، بیشتر قابل مشاهده است.
البته توجه به وظایفِ زناشویی و زندگی مشترک، همراه با پیروی از ارزش های ”اخلاقی“ هم می تواند تا حدودِ قابلِ توجهی، نارسائی های زندگی را پوشش دهد. خصوصاً مهارت ”گفت و شنود“ که یکی از ابزارهای مهم و کارآمد در درمان رابطه زوجین محسوب می گردد، اگر زوجین این ابزار و مهارت را بیآموزند و بطور مرتب آنرا تمرین نمایند مطمئناً صدمه زدن و خدشه دار کردن احساسات و عواطف یکدیگر را متوقف خواهند کرد و آنگاه دریچه ای بسوی یک رابطه صمیمانه و شاداب خواهند گشود.
آیا به تنهایی میتوان از مشکلاتِ خانوادگی بر آمد؟
خیـــر، این نوع تفکر، که من نیازی به کمک ندارم و خودم می توانم به تنهایی مشکلاتِ خانوادگی ام را حل نمایم، اشتباه است. دلیل آنهم وجودِ ناراحتی ها و رنجی است که در زندگی دارند که بالاخره به خسران و شکست منتهی می گردد. در این باره حضرت علی(ع) جمله زیبائی دارد او می گوید: ”از مشورت، کسی بدبخت و از خودرأیی کسی خوشبخت نمیشود“، زیرا در مشورت علاوه بر روشن شدن و کسب آگاهی جهتِ حلِ مشکلات، با سرعت و دقتی خاص، مطلوب ترین ها را به انسان ارائه می دهد. بقول شاعر:
مشورت ادراک و هوشیاری دهد عقل ها را عقل ها یاری دهد
لذا می بینیم در قران کریم هم، چندین بار خداوند متعال با صیغه امر دستور می دهد ”وامرهم شورا بینهم“ و در جائی دیگر می گوید: ”و مشاورهم فی الامر“ و… (خطاب به همه انسان هاست) یعنی تمامی امورات زندگی تان را با مشورت انجام دهید، زیرا به مراتب کمتر مبتلا به سختی و طوفانهای مصیبت زای زندگی می گردید بلکه به آرامش و خوشبختی و هدایت و رشد دست می یآبید. و اینست که می گویند دست یابی به این مراحل بدون مشورت با متخصص، غیر ممکن است.
پس به این ترتیب بفرمایید که یک زن خوب برای خوشبختی شوهر و زندگی اش چه ویژگی هایی را باید داشته باشد؟
سؤال بسیار خوبی است البته بشرطی که ویژگی های شوهرِ خوب را هم بپرسید تا عدالت بر قــرار گردد.
قبل از هر چیز اجازه بدهید یک مقدمه کوتاهی عرض کنم: زن و مرد، خصوصاً مزدوجینِ جوان لازم است بدانند دنیای مردها با دنیای زن ها متفاوت است، اگر زنی نمی تواند مثلِ مرد ”فکر“ کند یا ”عمل“ نماید از این روست که دنیای آنها با هم فرق دارد یعنی همانطور که ساختار جسمی آنها با هم فرق دارد ساختار روانی و فکری آنها هم با هم فرق می کند و متفاوت است. مثلاً در زندگی برای مردها مهمترین چیز، توانائی، نیرومندی و قدرت در جامعه و حفظِ ”اقتـدار“و مدیریتِ آنهاست، در حالیکه برای زنها مهمترین چیز، ”درک“ و ”توجه“ به آنهاست. و یا خوشبختی از نظر مردها بدست آوردن مقام یا ثروت و شخصیتِ قابلِ احترام در جامعه است ولی خوشبختی برای یک زن بدست آوردنِ قلبِ یک مرد و نگهداری آن برای تمامِ عمر است. و یا برای مرد خسته کننده است که مدام پیشِ زنی که دوستش دارد بسر برد، اما برای زن لذت بخش است که همیشه در کنار مردِ مورد علاقه اش باشد. مردان غالباً فعالیت های مربوط به امرار معاش و مسئولیت هائی که در خارج از خانه به عهده دارند را محبت به همسر و فرزندان تلقی می کنند در صورتی که خانم ها دوست دارند همسری رمانتیک و عاشق پیشه داشته باشند که آنها را تحسین و به آنها ابراز محبت و توجه کند. و همچنین مردها وقتی پیر می شوند احساسِ افسردگی و ناراحتی می کنند چون تکیه گاهشان یعنی کارشان را از دست داده اند اما زنهای مسن احساسِ رضایت بیشتر می کنند چون بهترین چیزها را از نظرِ خودشان دارند یک خانه، چندین نوه و…. و خلاصه شاید بررسی و مطالعه همین مقدار از تفاوت های زن و مرد کافی باشد تا مشخص شود هر کدام از آنها ”سلیقه“ ها و ”نیــاز“های متفاوتی نسبت به هم دارند که البته باید این ”تفاوت“ ها را شناخت و به آن احتــرام گذاشت.
بنابراین زن و مرد در عینِ حالی که هر دو انسان اند و از همه ی خصوصیات انسانی بر خور دار…. دو موجودِ جدا از هم نیز هستند به دلیل تفاوت ”ماهیتیِ“جنس زن و جنس مرد، و نیز به دلیل تفاوت های ناشی از ”گروهِ اجتماعی“ ، ”فرهنگی“ ، ”تربیتی“ و… که نشان دهنده سلیقه ها و نیازهای متفاوتی است که نسبت به هم دارند.
پس نخست با درک و پذیرش این موضوع، می بایست تلاش کنند تا در زندگی نقش سازنده و مفیدی داشته و به مرور با گفتمان و مذاکره با یکدیگر، به درکِ همدلانه و ”تفاهم“ برسند. در غیر اینصورت مرورِ زمان ”تفاوت“ را تبدیل به ”تضـاد“ نموده تا جائی که کانون خانوادگی را ”متزلزل“ساخته به طوری که حتی تحمل یکدیگر را نداشته باشند و یا اینکه نسبت به هم قطع امید کرده و لااقل طلاق عاطفی را جایگزین آن می سازند.
بنابراین برای تبدیلِ تفاوت به ”تفاهم“، آگاهی داشتن از رموز خوش زیستن با همسر از اهمیت بالا و والایی بر خوردار است.
حال با این مقدمه کوتاه، امیدوارم زن و شوهرها متوجه شده باشند که ”تفاوت“ در بینش، امری طبیعی است چنانکه دوست داشتن یا عاشقِ یکدیگر بودن، لزوماً موجبِ سازگاری یا دلیلِ تفاهم با یکدیگر نمی شود، بلکه برای یک رابطه سالم و رضایت بخش ”گفتـگو“ لازم و ضروری است، توجه به این امر یعنی ”گفت و شنود“ بسیار مهم است زیرا عمده ی مشکلاتِ زناشویی ”سوءِ تفاهم“ است، سوءِ تفاهم در نحوه نگرشِ افراد، یعنی هر کدام از همسران از نگاهِ خودشان به زندگی می نگرند که متفاوت است با دیگری… پس بهترین روش برای جلو گیری از بروز اختلاف، درکِ وضعیتِ طرفِ مقابل است یعنی او مسایل را چگونه می بیند؟.. و من به مسایل چگونه می نگرم؟…
پس به جای برخورد زشت و رفتارهای مخرب مثل توهین کردن، سرزنش و یا به تمسخر گرفتن و یا قهر کردن و… سعی در حلِ مسائلِ خود داشته باشید با بداخلاقی که مشکلی حل نمی شود نهایتاً ممکن است روی مشکل را بپوشاند اما یقین بدانید که بعدها بصورت غده چرکین سرباز خواهد کرد، هزاران هزار تجربه مؤید اینست. پس با تقویت ”سعه صدر“ و حفظِ آرامش، بطور منطقی و با زبانِ مهربانانه با یکدیگر از مسایل مختلف و خواسته های خود حرف بزنید، زیرا گفت و شنود و توجه به ”صحبت کردنِ“طرف مقابل، بهترین راهِ آگاهی از افکار و احساسات همسر است و نیز با مهر سخن گفتن و بر پایه منطق مذاکره داشتن، کم کم شما را ”مالکِ قلب“های یکدیگر می کند تا رابطه گرم و صمیمی بر قــرار کنید. موضوع دیگری که یکی از هدف های مهم زوج های خوشبخت است اینست که همواره سعی نمائید ”سرحال“ و ”بشاش“ باشید و نیز در حفظ ”شادی“ و ”نشاطِ“ همسرتان بکوشید که این آثار مثبت روحی و روانیِ بسیار و تأثیر ”شگرفی“ بر زندگی دارد.
بعضی خانمها متأسفانه فکر می کنند همین که شوهر کردند باید بدونِ هیچ قید و شرطی به آرزوهای درونی خود برسند و همه ی خواسته ها و آرمانهایشان تأمین گردد، در صورتی که تا تعارضات بین خود را حل نکنند و هماهنگیِ لازم و صمیمیت را در خود تقویت ننمایند چگونه ممکن است بتوانند توجه و فداکاری شوهرشان را نصیب خود گردانند؟!. بنابراین بهتر است بدانید عاملِ اصلی جذبِ مردان به زنان، تنها زیبایی ظاهری آنان نیست بلکه ”هوش و ذکاوت“زنان، ”اخلاقِ خوب“ و ”روحِ مهربان“ و لطیفِ آنهاست.
آری، زنان با هوش و موفق، همواره رابطه خود را با همسرشان در نظر دارند و مراقب هستند که مبادا ملال آور و خسته کننده شود؟ و نیز به این امر توجه دارند که صفای در کنارِ یکدیگر بودن را حفظ کنند و از آرامشِ بهتر و بهبود بیشتر برخوردار گردند تا از رشد بالاتر بهره مند و ”آدمِ بهتری“ شوند. حتی هر چند مدت یک بار محاسبه می کنند که ازدواجشان چقدر شادی آورتر و برانگیزاننده بوده است!…
اینکه می گویند: ”زن تنها موجودی است که هر چه بخواهد همان می شود“ یعنی استعدادها و نیروهایی در زن نهفته است که اگر آنها را بشناسد و شکوفا نماید قدرتِ بسیار زیادی خواهد داشت. که البته رمز موفقیت آنها در شناخت از این توانمندی هاست.
لذا می بینیم همسران موفق که حتی شوهران موفقی ساخته اند زنانی با ”هوش“، ”متفکر“، ”خردمند“ و دارای ”حسن خلق“ بوده اند که این بهترین پشتوانه پیمانِ زناشویی است. آنها در کنار همسرشان حضورقلب داشته و ذهن خود را به زمانِ حال متمرکز می کنند و می دانند مردها زنی را دوست دارند که مکمل شخصیت آنها باشد و نیز رفتـاری آرامش بخش داشته باشد، لذا، همواره بردبار و صبورند و به ”وفاداری“ ، ”صمیمیت“ ، ”همکاری“ و ”احترام“ به عنوان شاخصه های عمده یک رابطه پربار می نگرند.
زنان موفق، هیچگاه شوهرشان را کنترل نمی کنند، تحقیر و سرزنش نمی کنند، زیرا می دانند مردها هم مانند زنان، از این عمل بیزارند بلکه نیاز به ”تحسین“ و ”تصدیق“ دارند. لذا همواره توجه به نقاط مثبت شوهرشان دارند و همیشه بخوبی از آن صفات یاد می کنند. در مقابل غالباً به نقاط منفی او اعتنائی نمی کنند که البته همین امر باعث می شود نقاط مثبتِ شوهرشان تقویت گردد و نقاط منفی او کمرنگ و کمرنگ تر گردد و نیز ضمن پرهیز از شک و بدگمانی، مثبت نگرند و مدام در ذهنِ خود اوقاتِ خوش زندگی را مرور می کنند تا بیشتر خود را در اعماق یک زندگی عاشقانه ببینند و با ”انرژی“ بیشتر ”شادتر“ و عاشقانه تر زندگی کنند. پس ضمن اینکه به خوبی می دانند که هیچ کس کامل نیست، عمیقاً شوهرشان را دوست دارند به چیزهایی که علایق او را جلب می کند توجه دارند و حتی در آن مورد مطالعه و اطلاعات کسب می کنند تا بتوانند مصاحبت کننده ای فهیم و خوب برای همسرشان باشند.
نکته دیگری که اشاره به آن ضروریست، سعی کنید ”اقتدار“ شوهرتان را پذیرا باشید و به آن احترام بگذارید، اگر اشتباهی دارد که هر انسانی جایزالخطاست، همواره با روش های غیر مستقیم در جهت اصلاح یا بهبود او اقدام نمائید. توقعات بیجا نداشته باشید و از آن گروه هم نباشید که همیشه غُر میزنند و شکایت دارند، بلکه دیدگاه ”قدرشناسی“ داشته و از آنان باشید که از کوچکترین و جزیی ترین چیزها استفاده می کنند تا خوشحال تر و خوشبخت تر باشند… آری، این نوع تفکر ”عشق آفرین“ است.
پس ضمن پذیرش تفاوت ها و احترام به آنها، با شناختِ حالاتِ روحیِ شوهرتان، نیاز های او را بر آورده و به او ”توجه“ و ”محبت“ کنید و مطمئن باشید خوشحال بودن و راضی نگه داشتنِ او، زندگی را گرم و پرانرژی می کند بطوری که همه امورات زندگی را با جان و دل سر پرستی خواهد کرد. بنابراین خوشبختی یک احساس خوب و رضایت از زندگی است که رازِ آن در ”شادزیستن“ و ”دوست داشتن“ است.
حالا همانطور که خودتان برای حفظ عدالت خواسته بودید بفرمایید یک مردِ خوب برای خوشبختی همسرش و زندگیش چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
بله، متشکرم از اینکه عدالت را رعایت می کنید.
در ابتدا آقایان بهتر است بدانند اگر واقعاً خواستار روابطه رضایت بخش و با نشاط با همسرتان هستند و در زندگی انتظار خوشبختی دارند باید نخست رابطه شان را با خودشان اصلاح و تکلیفشان را با خودشان روشن کنند که چه رفتاری معقولانه و خداپسندانه است و می تواند آنها را در زندگی به آرامش و خوشبختی برساند؟ زیرا ”زن داری“ یک ”هنـر“ است که به سادگیِ شوهرداری نیست. لذا آگاهی از فنون ”زن داری“ در تکمیل این هنر ضروریست بطوری که بدون آن ممکن نیست بتوان انتظار خوشبختی را داشت!. و نیز همانطور که در ویژگی های یک زن خوب گفتم آقایان هم میبایست بدانند تفاوت های ماهیتی در جنسِ زن و مرد که در نوعِ تفکر، نگرش، احساسات، عواطف، اخلاق و رفتار اثر دارد امری طبیعی است خصوصاً اینکه با دو فرهنگ و دو محیط ِ تربیتی و اجتماعیِ متفاوت باشند… پس با حفظِ احترام و آگاهی از پذیرشِ خصلت های ماهیتی، سعی کنید با ”محبت“ و استفاده از واژه های زیبـــا ”گفتگو“ نمائید خصوصاً اینکه از نگاه طرف مقابل بتوانید به پدیده ها بنگرید تا بدینوسیله منظور از تفاوت های ماهیتی برایتان روشن و پیشگیری از سوء تفاهم ها گردد. آنگاه به راحتی نسبت به اختلافات احتمالی دیگر به گفتگو بنشینید تا بتوانید آنها را مبدل به تفاهم نموده و ”مکمل“ یکدیگر شوید. و نیز بدانید اساس و پایه بدست آوردن خوشبختی و موفقیت در زندگی ”اخــلاق“ است.
در اینجا مایلم با توجه به فرهنگ حاکم بر جامعه، اشاره ای به نگرش مردان داشته باشم، زیرا آنها سرپرست خانواده هستند، اما متأسفانه فکر می کنند”زن“ از حقوقِ پائین تر و ارزشِ کمتری بر خوردار است بطوری که او را همچون کودکی می بینند که باید مطیع و فرمانبردار باشد و زندگیش را محصور به اطاق خواب و آشپزخانه می دانند. در حالی که زن گرفتن به معنی ”جنس خریدن“ و یا ”برده گرفتن“ نیست و همچنین، از حقوق و ارزش پائین تری هم برخوردار نیست، بلکه ”زن“ مانند ”مرد“ انسانی است که هر دو از حقوق و ارزشِ انسانی بر خوردارند، لذا باید شوهرش راه ”ارتباط“ با او را بیآموزد زیرا او ”شریک“ زندگی شماست که باید او را شناخت و امکان شکوفائی استعدادهایش را فراهم کرد و نیز از اهداف او آگاه شد و در نهایت با مشورتِ او، اهدافِ کامل تر و بهتری اتخاذ نمود تا در زندگی از موفقیتِ بیشتری بر خوردار شد. شایان ذکر است کسانی که برای زن ارزش قائل نیستند و زندگی او را محدود و محصور می دانند ”گناه بزرگی“ مرتکب می شوند زیرا گوئی قبل از مردن، انسانی را کشته اند.
براستی مردانی که نگاهِ سالم و درستی به زن ندارند،نخست بیشترین ظلم را به ”خودشان“ می کنند زیرا در زندگی نمی توانند ”بهره کافی“ و ”رشد لازم“ را از وجود همسرشان ببرند بلکه یک تنه باید پاسخگوی همه مسایل و مشکلات باشند که زندگی بسیار سختی خواهد بود بطوریکه موفقیت هم در آن کمرنگ می گردد. اما آنانیکه به زن بعنوان یک انسان مانند خودشان می نگرند و برای او ارزش و کرامت قائلند و به او احترام می گذارند، آنان زن گرفتن را به معنای ”پیمان وفا و صداقت“ ، ”همکاری و شراکت“ در زندگی مشترک می خوانند، به معنی یار، هم سر و مونس گرفتن می دانند که باید گفت چنین بینشی لازمه خوش زیستن با همسر است که سر لوحه آن ”درک همدلانه“ و ”اظهار عشق“ و علاقه است.
آری، زن نیاز دارد بداند که مورد ”توجه“ و ”محبت“ شوهرش است، میخواهد که ”محبوب“ شوهرش باشد بطوریکه هرچه بیشتر احساس محبوبیت کند شاداب تر است، لذا می بینیم هر چه مردان در ابراز عشق و تمایل به برقراری رابطه با همسرشان بی پروا باشند زنان بیشتر خوششان می آید و تا سر حد ”فداکاری“ برایش تلاش می کند.
اما اگر همین زن، به هر دلیلی… مورد توجه و محبت شوهرش قرار نگیرد، قلبش می ریزد، وجودش می شکند و روحش به مقصد جهنم تنهائی می رود در نتیجه آن شوهر محکوم میگردد تا با جسد متحرکِ آن زن، زندگی کند و زندگی سرد و بی روحی داشته باشد.
پس مردان فهیم، باتوجه به این امر، سعی می کنند تا همواره همسرشان را خشنود، شاداب و با نشاط تر بنمایند تا هم خودشان با داشتن زنی شاد، خستگی روزانه را از تن بیرون کنند و هم موجبِ گرم شدن کانون خانواده و نیز فرزندانی که در این کانون رشد و نمو می کنند، باشند، نسلی بشاش تر، سالم تر و موفق تر…
بنابراین، شوهرِ خوب زنش را بی قید و شرط دوست دارد، او را اولین اولویتِ زندگیِ خویش و همراه اول خود می داند و ضمن احترام به او، ارزشِ بالائی برای او قائل است لذا خود را متعهد به کشف و رفعِ نیاز های همسرش می داند، با زنش صادقانه صحبت می کند و در کارهای خانه مشارکت دارد و مهمان نوازی و معاشرت با دیگران را از صفاتِ خوبِ یک شوهر می داند. و خلاصه پایبندِ ارزش های معنوی و اخـلاقی است،
مورد مهم دیگری که آقایان میبایست همواره آنرا در مدّ نظر داشته و برای آن بیشترین توجه و تأمل را داشته باشند درک همسرشان است. خانمها نیاز دارند که شوهرشان آنها را درک کند، بفهمد. چنانکه آقایان هم نیاز دارند. براستی کدامیک از آقایان دوست دارد همسرش او را درک نکند؟ و برای او ارزش و احترامی قائل نشود؟!. پس ”آنچه بر خود نمی پسندید بر همسرتان هم نپسندید“. با توجه به اینکه خانم ها به مراتب بیشتر نیاز به درک همسرشان دارند.
”داگلاس استیر“ می گوید: ”گوش دادن به سخنان و افکار یک شخص و کشفِ اندیشه های او بزرگترین خدمتی است که بشر می تواند به همنوع خویش بکند، هر کس می تواند صحبت کند ولی فقط بهترین دوستان هستند که میشنوند.“
آری، خانمها معمولاً بر خلافِ آقایان از راه حرف زدن تخلیه می شوند پس ضمن توجه به حرفهایشان، بگذارید آنطور که دوست دارند حرفشان را بزنند، صمیمیت بین زن و شوهر از ”مصاحبت“ نمودن بوجود می آید و در عین صمیمیت، خانمها دوست دارند مورد احتـرامِ شوهرشان باشند. همچنین قابل اهمیت است و برای خانمها دلگرم کننده و لذت بخش، اگر آقایان سعی کنند هر مدت یکبار، خصوصاً در مناسبت هایی خاص، به همسرشان ”هدیه“ای (ولو ناچیز) اهداء نمایند.
و از همه مهمتر، توجه به ”اخــلاقِ خوش“ داشتن است که بالاترین نقش را برای دستیابی به ”خوش زیستن“ دارد. زیرا برای خانم ها بسیار سخت و غیر قابل تحمل است که مردی ”پرخاشگر“ یا ”خسیس“ و یا ”بدبین“ را تحمل کنند. آقایان همواره باید توجه داشته باشند ناراحتی های کار، درگیری ها و یا عقده هایی که بوجود آمده نباید به منزل بیاید، مرد باید ظرفیت داشته باشد، ”سعه صدر“ داشته باشد، درک کند که همسرش هم از صبح زحمت ها کشیده و اینک به انتظار اوست که با اخلاقِ خوش و محبت، دلش را گرم و خستگی اعصابش را بر طرف سازد، همچنین فرزندان هم به انتظارند که پدر را با سخنان شیرین و اخلاق خوش ببینند. پس بزرگترین رمز زن داری و بهترین کلید حل مشکلاتِ زناشویی ”خوش اخلاقی“ است چنانکه شاعر می گوید:
زن گر چه زیرک و هوشیار باشد ولیکن اسیر مرد خوش گفتار باشد
و خلاصه مردانی که چیزی برای ارایه کردن دارند نزد زنان از جذابیتِ بیشتری برخور دارند، زیرا زن ها از مردانی ”زیرک“، که اطرافیانِ خود را به وجد می آورند، ازمردانی مسؤلیت پذیر که اعتماد بنفس بالائی دارند و مستقلاند و به موقع به کارشان می پردازند و بدنبال ”تمجید“ و تأییدِ خانم ها نیستند، خوششان می آید.
در خاتمه با همه صحبت ها و موضوعاتی که مطرح کردم بهتر است این را هم بدانیم که لازمه بقاء و احساسِ خوشبختی در زندگی، چشم پوشی از معایب جزیی و گذشت و مهربانی است.
با تشکر از شما استاد عزیز که همواره دغدغه ی خوش زیستن و رسیدن به کمال انسانی را در زندگی به ما یادآور و آگاهی می دهید حق یارتان
ممنون از مطلب خوب و مفیدتون