عواملِ اساسی در جوامعِ انسانی

      جامعه ناسالم، در میانِ افرادِ آن جامعه، دشمنی، بداخلاقی و بی اعتمادی می آفریند و مانعِ رشد انسان هاست، اما در جامعه سالم، با ایجاد زمینه ای مساعد، به انسان ها امکان می دهد که به یکدیگر ”عشق“ بورزند، و خیرخواه و نیکوکار،  و کارآمد  و خلّاق باشند.

               همانطور که اداره ”ناسالمِ جامعه“، موجبِ  بروزِ انواعِ  فسادهای اخلاقی،  اجتماعی،  اداری و اقتصادی میگردد، ”اداره سالمِ“ جامعه هم ، موجبِ توسعه، پیشرفت،  رشد و تعالیِ انسانها و جوامع انسانی میگردد،  که هر کدام به تنهایی، از ویژگی های خاصی بر خوردار است که به اختصار،  برخی از ویژگیهایِ مهمِ جامعه سالم را مطرح مینمایم،  البته بدیهی است جوامعی که بسوی فساد و نابودی سوق یافته اند، دقیقاً فاقدِ این ویژگی ها می باشد.

               اولین و شاخص ترین ویژگیِ جامعه سالم ”شایسته سالاری“ است که ”منصب ها“  و ”مسؤلیت ها“ بر اساس  ”بضاعت“  و ”توانمندی“ها  واگذار می گردد،  بنابراین عدمِ رعایتِ آن، خصوصاً در ”انتصاب“ و ”ارتقاء“، خیـانتـی است بزرگ…

              شایسته سالاری به مفهومِ بکار گماردنِ ”شایستگان“ است  یعنی افرادی که از آگاهیِ لازم  و مدیریتِ کارآمد برخوردار بوده و از نظرِ اخلاقی  و فنی یا کارآمدی هم،  شایستگی  و توانمندی لازم را دارند، بعبارتِ دیگر  افرادی که  هم بر نفسِ خویش ”مسلط“ گردیده و آنرا اصلاح نموده، ساخته اند، و هم ”آگاه“  و ”کارآمدند“ و از مهارت های لازم برخوردارند، خصوصاً اینکه حقیقتاً ”انسان دوست“  و ”عاشقِ خدمت“ به مردم اند  و خود را در برابر مردم ”مسؤل“  و ”پاسخگو“ می دانند.         اینان کسانی هستند که شدیداً از تکبر  و استکبار  و خشم می پرهیزند و از شرک و بت واره تراشی نسبت به خود یا دیگری سخت گریزانند،  بلکه به ”برابری“ معتقد و متمایلند،  لذا همواره خوشنودی ”مـردم“ را بر خوشنودی ویژگان مقدم میدارند.

             پس از شایسته سالاری، ”قانون مداری“از اهمیتِ بالا و والایی بر خوردار است، زیرا شایستگان که به دور از ”خودپسندی“  و ”خودشیفتگی“ هستند، به ”قانون مداری“  و ”وفای بعهد“  و ”پیمان ها“ سخت پایبندند و برای انسـانها ”ارزش“  و ”احترامی خاص“ قائلند،  لذا نمیتوانند خودرأی  و تنگ نظر باشند، بلکه هر اقدامی را با ”بررسی“ های لازم  و متخصصانه  و”بهره گیری“ از تجارب و نتایج کشورهای دیگر  و نیز مشاوره با ”منتقدین“ و ”متخصصینِ امر“ به اجرا می گذارند.

                ویژگی دیگر اینان، اشاعه ی اطلاعات  و ارایه ی آگاهی و دانستنی هایی که رشد و ارتقاءِفرهنگی مردمان را داراست، می باشد، زیرا ”بالاترین هدفِ یک حکومتِ سالم“، ساختنِ ”محیطی سالم“ ،پویا“  و ”موفقی“ است که در آن محیط ”اخــلاق“  و ”خــرد“ حرفِ اول را می زند و انسانها میتوانند آزادانه در راستای رشد و تعالیِ خود، که هدف از خلقت آنهاست، پیشرفت نمایند.

                  لذا، می بینیم ”بیشترین بودجه“ را به نظـامِ آموزشی اختصاص می دهند و ”بالاترین توجه“ را نیز به نظامِ آموزش و پرورش دارند.  از طرفِ دیگر نمایندگانی امین که منتقدانی دلسوز هستند در میانِ مردم دارند تا ضمنِ آگاهی کامل از احوالِ عامه و وجود نارسایی ها و نیز نقدِ سیستمِ های موجود و…    قاطعانه جهتِ پیشگیری و تصحیح و یا تکمیل آن، در راستای ”جامعه سالم“، اقدام نمایند. زیرا آنان حلقه های نقدِاجتمایی را سرمایه ی ”اصلاح“  و ”تعالی“ خود میدانند و همواره زمینه را طوری می سازند که ”منتقدین“ ازبهترین فرصت ها برخوردار گردند، تا بتوانند در سایه انتقادِ آنان، که اصلی است در جهتِ سلامت و اصلاحِ جامعه، سریعتر و  کاملتر و بهتر در راستای تحقق اهداف و تعالی خود برسند.

            بنابراین به میزانی که تأکید بر ”شایسته سالاری“ ضروریست، تأکید بر ”انتـقاد“ و ضرورتِ یادگیری و انتقادپذیری و عبرت گرفتن از اشتباهات نیز، مهم و ضروریست.

                  پس وجودِ ”آزادی“ در جامعه،  نه تنها موجبِ ”شکوفایی“  و رشد انسانها ست بلکه عاملی است  قابل توجه، که هم سطح ”نقدِاجتمایی“را بالا برده و هم بدینوسیله سیستمِ مراقبه و موازنه فعال و اثربخش را حفظ می کند  یعنی اصلاحِ جامعه  و رشد  و پیشرفت  و تعالیِ انسانها را تضمین می کند در نتیجه فساد بر جامعه مستولی نخواهد شد و کسی نمی تواند مردم را زیر سلطه خود قرار دهد و یا خواسته های خود را به آنها تحمیل نماید، زیرا هنگامی که امکانِ نقدِ عملکردِ مسؤلان و کارگزاران وجود داشته باشد، دیگر کسی نمیتواند مردم را اغفال نموده، مرتکبِ ”جرم“  و ”فساد“ شود و حاشیه ای امن هم داشته باشد.

                  از دیگر عوامل مهم و اساسی در جوامعِ سالم،  اجــرای ”عـدالت“ است، زیرا بدون آن نمی توان به جامعه سالم رسید، لذا توجه و تأکید بر آن، بسیار مهم و ضروریست.    چنانکه ”ایجادِ نظم و انظباطِ اجتماعی“هم، نقش بسزایی در ”آرامش روانی“  و ”فکری“ مردم دارد، که تأکید بر آن هم ضروریست،   و خلاصه نکته ای که توجه به آن بسیار مهم و ضروریست ”مبنایِ  عملِ دولتمردان“ است که می بایست  نیک کرداری در ”هدف“،   شفاف سازی در ”عمل“   و صـداقت در ”گفتار“ باشد.

                 بنابراین هنگامی که به ”شایسته سالاری“  و ”قانون مداری“  و ”رشد“  و ”ارتقاءِ فرهنگی“  و ”آزادی“  و ”عدالت“ ارج نهاده نگردد  و برای انتقاد ”ارزش“  و به منتقدین ”احترام“ گذارده نشود، بدون تردید آن جامعه پیوندهای خود را با حقیقت می گسلد و در مسیرِ فساد  و نابودی قرار می گیرد،  که شاخصه های بارزِ آن:  لگد مال شدنِ  شخصیت و ارزش های انسانیست،  و ارزش شمردنِ  ضدارزشها و ناروایی ها…،  لگام زدن به دانشمندان،  و کرامت یافتن و میدان داریِ  نابخردان،   کوچک شدن و ناتوانی درستکاران، بزرگ شدن و توانمندی ستمکاران،   خشک شدنِ  سر چشمه راستی،  و مانند چشمه جوشیدن  و رواج  یافتنِ  دروغ،  در تبهکاری با یکدیگر برادر شدن، اما در انسانیت یا دیندار بودن از هم جدا و دور،  دوستی ها زبانی و به دروغ، در حالیکه ظن و گمان ها بسیار  و دشمنی ها به دل،  گناه وسیله پیوند گشته در حالیکه پاک دامنی موجبِ شگفتی!!   و خلاصه بی توجهی به حفظِ  سلامت روان  و مسایل ”اخلاقی“ و روابطِ  انسانی ،  و بی توجهی به ”قانون“ و مصرف بهینه ی ”بیت المال“ که همواره مورد سوءِ استفاده ها قرار می گیرد، و و….

               در چنین جوامعی، کسانی بجای شایسته سالاران به ”مدیریت“ میرسند که فاقدِ  ”سلامتِ  فکر“  و ”تعادلِ  روان“ اند، لذا منافعِ  خود را در خوش خدمتی به ”بالادستان“ می بینند و هیچ توجهی به ”حق“ و واقعیت های ”فرو دستان“ ندارند،   کارگزارانی ”خودخواه“ ، ”بخیل“  و ”تنگ نظر“،  که بر اساسِ دیدگاه ها و گمانه های خود عمل می کنند و هیچ خود را موظف نمیدانند که باید بر اساسِ آگاهیِ کامل  و ”اطلاعاتِ“کافی  و ”کسبِ“ یقین و نیز براساسِ ”قـانون“ عمل کنند، لذا همواره ”فساد“  و ”دروغ“  و ”بداخلاقی“ ها گسترش می یابد بطوریکه هر روز شاهدِ کاهشِ ”ارزش ها“  و ”اصولِ  اخلاقی“  و ”انسانیت“ خواهیم بود، تا جایی که:

 هر که ”خوبی“ کرد زجرش می دهند                      هر که ”زشتی“ کرد اجرش می دهند

                و اما جوامعی که سالم اند و در خدمتِ مردم  و متکی به مردم اند، یعنی جوامعِ ”مردم سـالار“، جوامعی که در آن آزادی و ”حقِ انتخاب“ وجود دارد و با آموزش و توانمندسازی، افرادِ  آن خلّاق و کارآفرین اند  و یا بدنبال ارایه خدمتی مفید به جامعه هستند،  جوامعی که در آن رفتارِِ  سالم، موردِ  تشویق،  و رفتارِ ناسالم، رد می شود، جامعه ای ”صــالح“، ”سـالم“،  ”صـادق“، که همواره شفافیت و اشاعه اطلاعات و ارایه آگاهی و دانستنی ها را با مردمشان در میان می گذارند.

                 آری در چنین جوامعی ”ناشایستگان“ به سرعت دفع می شوند، سوءِ استفاده کنندگان از بیت المال مهار می شوند و با حساب کشیِ دقیق خلعِ ید میگردند ، موانعِ تکامل و تعالیِ انسان ها بر طرف  و مضیقه های اجرای قوانین از میان بر داشته می شود،  پیمان شکنان و دروغگویان طرد،  و مسدود کنندگانِ ارتباط میانِ مردم و کارگزاران یا حکمرانان درهم شکسته می شوند و این ارتباط حقیقی، سرمایه ”نقدِ“ حکومت واقع میگردد که ابزار اصلاحِ  امور جامعه است،  زیرا با زدودنِ  این نگرشها   و فرهنگِ  خشونت ورزی  و خود کامگی و جنگ طلبی است که میتوان صلح گرا  و مسالمت جو  شد و با تلاش در جهتِ  ارزش یافتنِ  انسان و ارزش های انسانی و پاسداشت کرامتِ انسانیست که میتوان بسوی درستی و حقیقت حرکت کرد.

               بنابراین، عدمِ رعایتِ  عواملِ مذکور، از مهمترین عواملی است که موجبِ  همه ی فسادهای اجتمایی  و اداری  و اخلاقی  و اقتصادی میگردد، و ضربات و صدماتِ  جبران ناپذیری بر پیکرِ ”اخلاق“،  ”فرهنگ“،  ”اقتصاد“ و سایرِ ”ارکانِ  جامعه“ وارد می نماید.

             پس هدف در حکومت های برحق، رسانیدنِ  انسان ها به اوجِ  ”کرامت“، ”عزت“،  و ”سرافراز“یست،  و در حکومت های ناحق، که بر مردمِ خود ”ظلم“ روا می دارند ”تحقیر“  و ”ذلّت“  و ”خوار“یست .

            اینجاست که نمیتوان بر ”حاکمیتِ قانون“  و ”شایسته سالاری“ تأکید داشت ولی با نقد و منتقد رابطه ای نداشت.