زن و مرد قبل از تعیین جنسیت، ”انسان“ هستند که می بایست از حقوق و کرامت و منزلتِ انسانی بر خوردار باشند.
بر اساسِ یک پژوهشِ میدانی، استرس و اضطـرابِ زنان، در محیـطِ کار و تحصیل، دو برابر مردان است، چـــرا که ترسِ بانوان از نگـاه های انتقـاد آمیز، باعثِ ایجاد اضطراب در آنها شده، بطوریکه حتی در دورانِ تحصیل باعثِ از دست دادن ”اعتماد بنفسِ“ آنان گردیده است.
اگر با نگاه انســـانی و با دیدی منصفانه، به زنان در مقایسه با مردان بنـگریم، بروشنی خواهیم دید که حقـوقِ زنان نسبت به مردان کمتـر، موقعیتِ اجتماعی آنان نسبت به مردان پایین تر و ترفیعِ شغلی زنان نسبت به مردان از موانعِ بیشتری برخوردار است.
و این در حالیست که مسؤلیتِ مادری آنها با همه سختی هایش از یکطرف، مسؤلیتِ همسرداری آنها با همه فراز و نشیب هایش از طرفِ دیگر، مسؤلیتِ مدیریت و کارِ خانه، دلمشغولی های اقتصادی، حتی تأمینِ اقتصادِ خانواده که بعضاً بر دوش دارند و یا تهیه اقلام ضروری… و مراقبت و مواظبت از ”پاکدامنی“ و ”حرمتِ انسانی“ خود، از نگاه هـای آلوده ی مردان، که مبادا موردِ ”آزار“ یا ”اغفال“ و یا ”سؤءِ استفاده جنسی“ قرار گیرند و…
نمی خواهم از موقعیت برخی مردان، که غالباً تنها مسؤلیتِ خود را پرداختِ ”هزینه ماهانه زندگی“ می دانند و از چگونگی ”تربیت“ یا تأمینِ اقلام ضروری، چندان با خبر نیستند خصوصاً با توجه به تورم و گرانی های ساعتی… سخنی بگویم، اما ضروری می دانم که لااقل به ازدیاد و عمومیت یافتنِ آزارِ جنسی زنان در محیطِ کار (عمدتاً بخش خصوصی) و دخترانِ مان در محیطِ دانشگاه (غالباً دانشگاهِ آزاد) اشاره ای بنمایم، تا شـــاید توجه و تأملِ متولیانِ مربوطه را به خود جلب نماید، زیرا ”امنیتِ روانیِ“ زنان، سخت موردِ تهدید قرار گرفته، و فساد خصوصاً در این ”دانشگاهها“ فـــــرا گیر شده، بطوریکه موجبِ ”احساسِ نا امنی“ در خانواده ها گردیده است.
براستی چه تلخ است که واقعیتِ حضور و فعالیتِ زنان در عرصه های اجتماعی، برای بدست آوردن یا ”ادامه کار“، و یا دخترانمان، برای ادامه تحصیل و ”پاس کردنِ“ واحدهای درسیِ دانشگاه، چنین باشد که مجبور شوند تن به کاری دهند که به آن ” تجـاوز“ می گویند، ضمنِ اینکه همواره موردِ سوءِ رفتارهای جنسی و آزار و اذیت های کلامی و یا فیزیکی مردان قرار دارند، و متأسفانه از ترسِ ”بی آبرویــی“ و ”متهم شدن“به اتهام های واهی مجبورند سکوت کنند.
شایان ذکر است با همه این اهانت ها و تجاوز هایی که در حقِ زنان و دخترانِ ما وجود دارد، آنان همچنان به طور چشمگیری، بسـوی رشد و پیشرفت، آنهم در همه امور… ادامه می دهند، در حالیکه ”دلی پرخون“ و ”روانی آزرده“ و مضطرب دارند و همچنان از احساسِ ناامنی رنج می برند.
قابلِ توجه است، آیا آثارِ این تعدّی ها و تعرّض ها، به روی نسل های آینده… بیش از آنچه که فـکر می کنیم، نخواهـد بود؟!…
متشکرم از توجه تان، کاملاً از دل ما جوانها گفتید من هم جزو همون گروهی هستم که از همون بچگی به خاطر همین ترس تمام اعتماد به نفسی که داشتم از بین رفت و امروز شاهد مشکلات عدیده ای در زندگی هستم که همه انها ناشی از عدم اعتماد بنفس است ای کاش از نظر فرهنگی اقدامی اساسی و درست میشد تا امروز شاهد این بدبختیها نبودیم خدا کنه نسل آینده اینجوری نباشن.
به نظر من در جامعه بی اخلاق و مشوش، سهم زن و مرد در ناامنیهای اخلاقی دو سویه است اما الزاما برابر نیست. و متاثر از ارزشهای فرهنگی و اجتماعی در هر دوره تاریخی هم متفاوت بروز می کند. با نگاه انسانی زن و مرد تفاوتی ندارند. اما با نگاه اجتماعی چرا متفاوتند. در بیشتر تحلیلهای این موضوع در جوامع؛ مردسالاری، مذهبی بودن جامعه، محدود بودن روابط زن ومرد و نادیده گرفتن حقوق انسانی زنان علل عمده برشمرده می شوند و آیا در جوامع غیر این دیده نمی شود؟ طبق آمار سازمان ملل جهانی، زنان در همه کشورهای جهان، حداقل یک بار مورد آزار جنسی قرار می گیرند و اگر هم نگیرند با ترس آن زندگی می کنند. پس به نظر می آید چنین جامعه انسانی در هیچ کجای عالم به وجود نمی آید. و شاید تنها باید درباره حساسیتها و عدم حساسیتها صحبت کنیم. اینکه چرا در مقابل صدها تریبون باز و صدای فریاد اعتراض به بی بندوباریها و بی حجابیهای زنان در کوچه ها و خیابانها و دانشگاها که برای مردان و پسران تهدید و آزار به حساب می آید، صدایی به اعتراض به تجاوزها و آزارهای جنسی و بدرفتاریهای اجتماعی به زنان نمی شنویم؟ تفاوت جوامع در برخورد و نوع اعتراض به مقوله های انسانی است. و در جوامعی چون ما، زنان خارج از این مقوله ها قرار دارند. ودر اینجا حق آنان نادیده گرفته می شود. در جامعه ای که اولین فکر درباره موجودیت زنان و دختران جنس آنها است و نه نوع آنها(انسان) جز بی تفاوتی به حقوق انسانی آنها کار دیگری نمی شود. پاکدامنی زنان در طول تاریخ بشریت دفاع آخر برای تصاحب خواسته های آنان بوده است. شاید در زمانی که جان انسان در خطر مرگ قرار می گیرد از دست دادن پاکدامنی شرافت به حساب آید و آن زنان مورد تکریم تاریخ واقع شوند اما در بقیه موارد کاش شجاعت این را داشته باشم که آن را بی شرافتی بنامم. اما به نظرم می آید در جامعه آشفته و بی اخلاق، آنقدر وجوه انسانی انسانها کمرنگ و حتی سیاه شده و احوالات انسان آنقدر نامتعادل گشته است که پاکدامنی همیشه در معرض خطر زنان، بیش از بیش مورد طمع قرار می گیرد. و این تجاوز در کنار بسیار تجاوزهای دیگر به صفات عالی انسانی به آسانی اتفاق می افتد و باز نگاه جنسیت مدار فرهنگ جامعه آن را تجاوزی به امنیت مردان و پسران تحلیل می کند. در چنین فرهنگی، حضور زنان در عرصه کار و تحصیل دانشگاهی تزئینی برای لاف آزادیهای برابر جنسی جامعه و حفظ استاندردهای جوامع مترقی و روبه رشد است و اصلا همین حضور دلیل روشن چنین آزارهایی است و بارها در تحلیل جامعه شناختی چنین حوادثی شنیده ایم که از زنان خواسته شده کمتر حضور داشته باشند و به ضرورت دیده شوند تا کمتر آسیب ببینند! آشفتگی این چنین جوامعی آنقدر شدید و ارزشهای اخلاقی آن، آنچنان در سراشیبی سقوط قرار دارد که از طرفی بر طبل ارزشهای خانواده و نقش قوی زنان به عنوان مادر و همسر می کوبند و از طرفی دختران جوان آن را از آسیبهای روانی و جسمی تجاوز و آزارجنسی حفظ نمی کند و یا حداقل در برابر ظلم انسانی که به ناحق بر آنها اعمال می گردد، بانگ اعتراضی بلند نمی شود. به یاد سخن امام حسین افتادم اگر مسلمان نیستید، آزاده باشید.
در تایید مطلب بالا همچنان که نویسنده محترم خاطر نشان نموده است، نقش زنان در جامعه حتی در قرن کنونی نیز نادیده گرفته شده و نگاه ابزاری به وی سبب شده که متاسفانه مردان امروزی نیز کودکانی نابالغ باشند که بیشتر مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند.
از این رو تا مادامی که انسانها بر مبنای شعور و شرفشان ارزیابی نشوند در کوره راه انسانیت و معنویت سرگشته خواهند ماند.