در شـگفتم از کسـی کـه گوهـر گرانبـهایـی را گـم کـرده، به دنبـال آن می گـردد، امـا اینـک کـه خـود را گـم کـرده، چــرا به دنبـالِ آن نمی گـردد؟!!. ”امام علی(ع)“
آیا «انسان» و حقیقتِ آفرینش او، به همین ”جسم ظاهری“ و ”زندگی سطحی“ و تکراری است؟ یا خیر، در درونِ انسان، سرمایه های عظیم و استعدادهای بسیاری نهفته است، که با شناخت و آگاهی از آن، بروشنی می توان دریافت که خلقت انسان، دارای حقیقتی است که او برای رسیدن به آن آفریده شده است. لذاست که از خـودشنــاسـی بعنوان ”اساسِ علوم“ و مهمترین پایه ی ”مهارت های زندگی“ نام می برند.
خودشناسی، یعنی شناختِ دقیق و درست از خود، یعنی شناخت و آگاهی از نگرش ها، عقاید، اندیشه ها، هیجانات، توانایی ها، مهارت ها و کاستی های خود، و آنانیکه به این ”شناخت“ و ”آگاهی“ رسیده اند، می توانند به بصیرت و شخصیت انسانی خود دست یافته ”حقیقت زندگی“ را درک و با آرامش و تندرستی و شادمانی، رشدها نموده کامیاب شوند و ثمرات نیکوئی بجای بگذارند، و کسانیکه فاقد این”خودشناسی“ هستند هر چند با دانستنی های دیگر آشنائی داشته باشند، اما باز هم، انسان های فرومایه ای هستند که به اصطلاح از ”شخصیت سطحی“ و ظاهری برخوردارند، لذا می بینیم اوقاتشان را بیهوده و یا به استرس های بی خودی و یا به فشارها و ایرادها و اضطراب و افسردگی می گذرانند.
آری ”انسان سطحی“ به کسانی اطلاق می گردد که تصوّری از ظاهر فیزیکی خود دارند و غالباً هیـــچ تسلطی بر ”ذهنیت“ و ”اندیشه“ خود ندارند، بلکه برایشان مهم اینست که چگونه در گروه ظاهر شوند؟ یا چه نقشی در اجتماع بازی کنند؟ تا بنظــر آیند؟ دیگران چگونه آنها را ببینند؟ یا در باره آنان چه می گویند؟ و اگر هم با بی توجهی دیگران روبرو شدند یعنی کم آوردند در ذهنشان آن تصویری را از خود می سازند که دوست دارند آن باشند و بالاخره بدینوسیله، خود را آرام و ”دلخوش“ می کنند…
این بیچارگان، غالباً از ”انرژی های ذهنی“ و ”قدرت های فکریِ“ خود ”غافـل اند“ و از آنها استفاده ”بهینـه“ نکرده اند بلکه در نهایت آن کرده اند که ”محیط“ یا ”دلشان“ خواسته، هر چند ذهنشان را انباشته از اطلاعاتی به درد نخور کرده باشند، لذا بروشنی می توان دید که از اندیشه توانگر خود بی اطلاع و بسیاری از انرژیهای ذهنی و استعدادهای خود را به هیـــچ به”هـدر“ می دهند… و خود نمی دانند!
درست مانند ”سرمایه داری“ که هر روز در مسیر عبور خود، سرمایه هایش را، بی خود و بی مورد، صرفِ چیــزهــای بی ارزش و حتی زیان بار می کنـد و بدینوسیله باعثِ خسران و نابودی خود میگردد. کسانی که انرژیهای ذهنی و قدرت های فکری خود را، اینچنین صرف تضادهای درونی و بیرونی، غیبت و بد گویی و یا بررسی ها و ارزیابی های بی ارزش می کنند، و با مشاهده هر چیزی یا هر فردی، نیروی ذهنی خود را صرفِ آن می نمایند اینچنین بیهوده سرمایه های انسانی خود را ”هـدر“ می دهند و نمی دانند که این به مراتب زیان آورتر و خطرناک تر از هدر دادن هر ”سـرمایه“ ایست، در حالیکه می توانند ”انرژی ذهنی“ و ”فکـری“ خود را صرفِ موضوعات با ارزش تر و مفیدی بنمایند.
با این نگرش، اگر به محاسبه ”اندیشـه“ها بپردازیم، خواهیم دید ”بیشترین“ انرژی ذهنی، متأسفانه صرف ”معاش“ و ”بدگویی“ها و ”اندیشه های ناگـوار“ می گردد و ”کمترین“ اندیشه، صرف ”کمال“ و ”تعالی انسان“… این یعنی ”انسان وارونه“ یعنی ”زندگی وارونه“ و ”دنیــای وارونه“، که خلافِ ”حقیقت وجودی“ که انسان برای آن آفریده شده، گردیده است. و البته این درست همان چیزیست که از منظر ”ادیان“ شیـطان می خواهد و از منظر ”سیاست“ استعمارگران و سلطه گران می خواهند، زیرا وجودِ چنین انسـانهای ”سطحی“ و فرومایه است که موجب گردیده براحتی ملتـها اسیر و منابع و منافعِ آنها چپاول، و بر آنها نیز فــــرمانـروایی کنند.
اینجاست که مسأله مدیریتِ فکر و ضروریتِ یک محرکِ درونی که بر انسان نظارت می نماید یعنی ”ایمان“ مطرح می گردد تا انسان با مراقبت و کنترل خود، بتواند به ”منزلت بالا“ و ”جایگاهِ والایی“ که برای آن خلق شده، دست یابد. بنابراین بدون مدیریتِ ذهن، انسان مانند برده ای اسیر که در اسارتِ ذهن است به سر می برد، ذهنی که هر لحظه برایش تصمیم می گیرد که به چه بیندیشد و به چه مسیری برود و یا به چه خیال و خاطره ای مشغول گردد … لذا توجه به محرک درونی و شنیده ها و دیده ها که ذهن انسان را به خود جلب می کند بسیار ضروریست مگر نه بیشترین ایامِ عمر انسان در بیـراهه تلف می گردد و بیهـوده ”هــدر“ می شود، بطوریکه اگر بتواند چند قرن هم زندگی کند باز هم از زندگیش هیـچ نخواهد فهمید!!
پس می بایست با خانه تکانی ذهن، ”صندوقچه های ذهنی“ خود را از باورهای غلط و عاداتِ زشت خالی کنیم تا جایی برای خودشناسی و ایجاد آرامش در وجودمان باز گردد و با شناخت و آگاهی و ”قدرتِ عشق“، جایگاهِ والا و منزلتِ بالای انسانی را درک کرده تا بتوانیم اوقات و لحظات زندگیمان را با هدف ارتقاءِ کیفی انسان تنظیم نمائیم و با اراده ای شایسته و مراقبتی بایسته، حرکت کنیم تا وجودی مثبت و مؤثر و مفید داشته و همواره موفق و توانا باشیم، که این همان ”حـرکت بســوی خــداست…“
بسیار زیبا و کاربردی بود
من در زندگی همیشه می خواستم که جز انسان های سطحی نباشم اما نمی دونستم از کجا باید شروع کنم
چون در سیستم آموزشی خلاقیت سوز ما، همیشه اولین راه و ساده ترین راهی که به ذهن می رسد مورد پسند است و این یعنی کور شدن خلاقیت که متأسفانه موجب عدم استفاده از استعدادها و ظرفیت های درونی است که باعث شده ما به انسان هایی سطحی مبدل شویم.
از شما متشکرم