آیا انسان هائی که از آگاهی، توانمندی، درستی و بضاعت لازم برخوردارند بیشتر مورد توجه و از وجودشان استفاده می شود یا کسانی که فرومایه، فرصت طلب، دروغگو و سیاس اند؟!
واقعاً نمی توان فراموش کرد آن تلاش ها و زحمت هائی که قبل از انقلاب جوانان این مرزوبوم ”عاشقانه“ و ”خالصانه“ کشیدند تا از هر امکانی جهت پیروزی انقلاب بهره گیرند، حتی صدمات و لطماتی که در این راه می خوردند و شکنجه ها و خون هائی که می دادند، عاشقانه به جان می خریدند و تمامی زندگیشان را فدای آرمان های انقلاب می نمودند تا اهداف انقلاب را پیاده و به اجــرا گذارند… جالب است پس از پیروزی انقلاب همین جوانان مخلص، حتی به فکر جبران صدمات و لطماتی که خورده اند، نبودند بطوریکه اگر پیشنهادِ جبرانِ آن لطمات به آنان داده می شد و یا از آنها دعوت می گردید که شما شرایط عضویت در بنیاد جانبازان را دارید آن را توهین به خود تلقی کرده و شدیداً متأثر می شدند زیرا ایثـار و ”فداکاری“ برای خـــدا و دینشان را وظیفه و رسالتِ خود می دانستند و در این راه مخلص و صادق بودند.
در مقابل اینها، کسانی که اصلاً در این وادی ها نبوده و از معنویت و اعتقاداتی برخوردار نبودند، بلکه فقط به فکر خوش گذرانی و ارضای عقده های خود بودند و جز خودشان و مسائلِ مادی چیزی نمی دیدند بطوری که حتی این جوانان متدین و انقلابی را هم به تمسخر می گرفتند، تنها برایشان این مهم بود که چگونه از نمد همسایه، برای خود پوستینی بسازند و به دیگران فخر فروخته به نمایش بگذارند. جالب است در بحـران جنـگ هم می بینیـم هنـگامی کـه بهتـرین جـوانان این مرزوبوم جان بر کف با دشمن متجاوز می جنگیـدند آنان چگونه با زدوبند یا ”احتکارِ اجناس“ بر سرمایه ها و ثروت های خود می افـزودند و یا همچنـان برای رسیـدن به ”پست“ و ”مقام“ خود را به شکل انقلابیون ساخته و دست به هر کاری می زدند… و امروزه با گذشتِ چنـدین دهـه از انقـلاب به خوبـی می بینیم غالبِ همین ”گروه دوم“، چگونه به خواسته ها و ثروت ها و منصب های بادآورده رسیده اند و یاران و هم مسلک های بی بضاعت و نالایقِ خود را که هیچ ایمان و اعتقادی ندارند(با ظاهر سازی) در گروه خود آورده و همچنان مشغول باند و باندبازی اند. از آن مهمتر، اینست که چگونه به ناحق و با بی رسمی تمام … گروهی از انسان های صالح و صادق و شایسته را با ”بدترین شکل“ به کناری گذاشتند!…
بنابراین بالاترین دلیلی که هنوز نتوانسته ایم به ”اهـداف انقـــلاب“ چون آزادی و فرهنگ متعالی و یا به عدالت دست یابیم، ”همین است“ که ریشه و منشاء تمامی این نابسامانی هاست!… لذا در اینجا مایلم تنها به سه نمونه از تفاوت های شخصیتی این دو گروه اشاره ای بنمایم تا بهتر دلائل نارسائی ها و نابسامانی ها را بشناسیم :
۱ـ انسان های صالح و شایسته که از ”سلامت روان“ برخور دارند نه تنها هیچگاه ”پشتِ نقاب“ پنهان نمی شوند بلکه همواره خودِ واقعی شان را نشان می دهند زیرا از ”شخصیت“ و ”ایمان“ لازم بر خوردارند هر چند برای این امر تاوانِ سنگینی هم بپردازند… اما انسان های فرومایه و فرصت طلب که قلباً به هیچ چیزی اعتقاد و باور ندارند با پرروئیِ تمام، همواره انرژی و امکانات خود را برای نمایش دادن، تظاهر، فریب و بازی دادنِ دیگران صرف می کنند تا یک وجهه معتبر برای خود بسازند و بتوانند پشت آن ”اعتبار“ به مقبولیتِ اجتماعی و ارضای عقده ها و نیز به منافع مالی… برسند. در حالی که انسان های صالح نه تنها پر رو نیستند که هیچگاه به دنبال منافع و عقده گشائی هم نبوده اند.
۲ـ انسان های مسئول و آگاه هیچگاه خود را از مسائل و مشکلات عمومیِ جامعه جدا نمی دانند بلکه نسبت به جهان و مردم آن ”حساس“ و ”دلسوزند“ و همواره خود را مسئول می دانند، لذا برای بهبود وضعِ مردم از هیچ تلاشی کوتاهی نمی کنند و همچنان به ”کیفیتِ زندگی“ انسان ها توجه ای خاص دارند و سخت به فکر ارتقاءِ فرهنگِ مردم و حقوقِ انسان ها هستند. اما فرصت طلبانِ تنگ نظر که همواره متقلب و متملق گو هستند و غالباً به صورت تیمی و ”باندی“ فعالیت می کنند هیچ اعتنائی به مشکلات مردم یا رنج و دردِ انسان ها ندارند، گوئی فاقد درک لازم اند که بر مردم چه می گذرد؟ چه رسد به اینکه خود را نسبت به مردم ”مسئول“ بخوانند و ”پاسخگوئی“به مردم را نیز وظیفه خود بدانند!! اینان بجای اندیشیدن و توجه نمودن به حق ها و آبروها و امنیت های برباد رفته، همواره توجه به ”ثروت“ ها و ”منصب“ ها و ”مسند“های باد آورده دارند و تنها به فکر مقبول جلوه نمودن و خودشیرینی کردن برای بالادستی های خود هستند و اینکه از منصب و منافعِ بیشتر و نیز از امکاناتی بهتر برخوردار گردند… لذا می بینیم برای ”حفظِ موقعیتِ خود“ چشم از یاری مظلوم که در اسلام بسیار مهم و اساسی محسوب گردیده و نسبت به آن تأکید فراوان گردیده، بسته اند و اصلاً خود را پاسخگوی مردم نمیدانند بلکه به راحتی پای بر حق و حقیقت می گذارند…
۳ـ انسان های لایق و سالم که از ”دانش“ و ”آگاهی“ لازم بهره مند و از وسعت دید و افق فکر برخوردارند به درستی می توانند هدف از خلقت انسان را درک کنند، لذا می بینیم همواره عاشقِ ”خدمت به مردم“ اند و ضمن اینکه برای انسان ها ارزش و احترامی خاص قائل اند برای ”رفـاه“ و ”رشدِ فرهنگیِ مردم“ و ”ارتقاءِ سطح کیفی زندگی“ انسان ها، تلاش بی وقفه دارند بطوریکه به راحتی و با کمال میل حاضرند خود را به سختی های بسیار بیندازند تا دیگران بتوانند راحت تر و بهتر زندگی کنند. اما فرو مایگانِ فرصت طلب که همواره گرایش به سوءاستفاده از موقعیت خود دارند و اصلاً برای ”انسان“ و انسانیت ارزشی قائل نیستند چون شخصیت خیرخواه و مسئولیت پذیری ندارند و فاقد آگاهی لازم هستند، اگربه ظاهر تواضع و ”فروتنی“ هم نشان دهند و یا از واژه های زیبا و پسندیده هم استفاده کنند تماماً ”تظاهر“ است، زیرا در آنان فنون بازی دادن چنان در تاروپودِ وجودشان نهادینه شده که گوئی خلاصی از آن بسیار دشوار است. لذا می بینیم به راحتی مصالح مردم را فدای ”منافع خود“ می کنند و حتی تحمل انتقاد پذیری و تذکر به ”حق“ را هم ندارند… که باید گفت آنچه اینان می کنند نه عمل به عدل است و نه عمل به قانون و نه استفاده بجا از مقررات و اختیارات یک مدیر…
به راستی (ضمن این که جای بسی تأسف است) چه سخت است که شاهد باشی و ببینی نیروهای مخلص و آگاه، همان انسان های صالح و دلسوز که از توانمندی و عزتِ نفس برخور دارند مورد انواع لطمه ها و تهمت ها قرار می گیرند بطوریکه یا مجبور به ترک وطن و خانه خود گردیده… و یا در اشکال مختلف به کناری گذارده می شوند!!..
در صورتی که در دنیای امروز و در محیط بین الملل بروشنی می توان دید که یکی از عوامل مهـمِ موفقیـتِ کشـورهـای پیشـرفتـه در اینست که لااقل اطـراف مدیران خود را انسـان های ”توانا“ و ”دانا“ قرار داده اند نه انسان های ”گوش به حرف“ کن و ”بله قربان گو“ و یا ”مریدانی“ که همواره تعریف و تمجید می کنند و برای خوش آمد فانیان، خاک در چشمِ مروت می زنند و دست در خون عدل و حقیقت می برند و حمال ظلم و زیان می شوند. واقعاً چه زیبـــا حضرت علی(ع) هزار و چهارصد سال قبل، خطاب به حکمرانان توصیه نموده و تأکید کرده است: ”کسانی را به دیگران ترجیح دهید که بیش از دیگران حق را به شما تذکر دهند و کمتر از دیگران از شما تعریف و تمجید نمایند.“(۱)
به هر حال، اگر واقعاً خواستار خدمت و نجات کشور هستید و نمی خواهید بیش از این شاهد کارهای بزرگ به دست ”آدم های کوچک“ باشید به گمان من یک اقدام دو مرحله ای لازم داریم، مرحله اول: نالایقان و فرصت طلبانی که فاقد بضاعت و توانمندی لازم اند بلکه غالباً اهل شعارند و به پست و مقامی رسیده اند، به کناری گذاشته شوند، هر چند اینان ”باورشان“ شده که کسی اند و ”غرور“ آنها را گرفته، ضمن اینکه به ”مال و منالی“ هم رسیده اند و براحتی کنار برو نیستند، باید کنار گذاشته شوند. و مرحله دوم اینکه: از لایقان و صالحانی که ”توانمند“ و ”بابضاعت“ هستند و به جائی وابستگی ندارند بلکه بخاطر همین استقلال شخصیت، مورد انواع آزارها و بی مهری ها قرار گرفته اند دلجوئی بعمل آمده و هر طور که شده از آنها تقاضا شود که به صحنه سیاسی باز گردند زیرا در این موقعیت، تنها وجود آنها کارساز است و می تواند منجی کشور شود..
به هرصورت:
دو چیز حاصل عمر است نام نیک و صواب وزین دو در گذری کلّ من الیهـا فان
۲۱ آذرماه ۹۲
—————————————————————————————————–
۱ـ نهج البلاغه ص ۹۹۹، ۳
به امید اینکه ما جزو گروه دوم نباشیم و البته تا حدودی حقیقت بر همگان آشکار شده و هر روز بیشترتر می شود،
و پایان سخن اینکه: و این نیز بگذرد…
موفق و پیروز باشید.
اگر حتی ذره ای انصاف داشته باشیم متاسفانه باید اعتراف کنیم مطلبی که مرقوم فرموده اید حقیقتی است بسیار دردناک و غیر قابل انکار…
در این باره یاد شعری افتادم که شاعر با چشمی خونین سروده است:
چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت در زمین میکاشتی
زهر عشق حق به حمد آمیختی
در رکوعت می به ساغر ریختی
قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
این مشایخ قبلههاشان بر گناه
گویمت از هفت رنگان مو به مو
و…
( با عرض پوزش از آقا صادق که نتوانستیم مابقی شعر بلندشان را بیاوریم)