براستی هر نوع آگاهی و علمی که نمی تواند از بشر ”انسان“ بسازد! مگر علومی که در باره ”خودِ انسان“ باشد.
انسانی که عظمت سرمایه ها و استعدادهای خود را درک کرده و از جایگاه و منزلت و کرامتِ ”انسان“ آگاهی یافته، هیچگاه نمیتواند تن به این زندگیِ تلاوت تکرار و الکی خوش، که تهی از محتواست، بدهد. هیچگاه نمی تواند ناظر تعدی و ظلم ستمگران و تسلیم شدنِ ”انسان“ها در مقابل سلطه گران باشد، زیرا او به شناخت و آگاهی هائی دست یافته که ”عشقی بزرگ“ در او بیدار و متولد گردیده که هدفی والا دارد. لذا نمی تواند آرام گیرد بلکه همواره و بی وقفه تلاش در جهتِ رشد خود و آگاهی به دیگران و حرکت بسوی ”زیبائی ها“، ”کمال ها“، ”بزرگی ها“ و ”نیکی ها“ دارد. لذا می بینیم نمی تواند شاهد فریب کاری ها، زورگوئی ها و اسارت ها و ضایع شدنِ استعدادهای خلق باشد. بطوری که حتی از خانه و کاشانه خود هجرت می کند تا بتواند ”آزادانه“ حرفش را بزند و کاری بکند…
بنابراین آن آگاهی ای مطلوب است که بتواند در انسان ”تحول“ ایجاد نماید.