اساسِ دین بر پایه ”اخــلاق“ و ”رفتارِانسانی“ بنا شده، و هدفِ آن ساختنِ”انسـانِ متـعالی“ست، اما دینـداران، اسـاسِ دین را رها کرده و خود را، آنهم به ظاهرِ فروعِ دین مشغول نموده اند…
”اُریُداللّه“ یعنی اراده خدا، یعنی ”سنت های جاری خدا در هستی“، یعنی آب که تر میکند و یا آتش که میسوزاند این از سنتهای جاری خداست، و یا جوامعی که مردمِ آن، یکدیگر را به خوبی ها و درستی ها و ارزش هایِ انسانی دعوت می کنند موفق و سعادتمند خواهند شد، اما جوامعی که برای ”انسـان“ و ”حقوقِ“ او ”ارزش“ قائل نیستند، به ”ارزش های انسانی“ اهمیت نمی دهند، ”کرامتِ انسانی“ در آن جامعه مفهومی ندارد، ”خوبی ها“، ” درست بودن ها“ و ”پاک بودن ها“ ارزش و اعتباری ندارد، به یقین مردمِ آن جامعه، گمـراه و ذلیـل میگردند. این از ”سنت جـاری خـدا“ست که به آن ”قـانون هستی“هم میگویند.
حال، ما که مدعی خدا شناسی و مسلمانی هستیم، آیا سنت های جاری خدا را می شناسیم؟… آیا میدانیم، شناخت از سنتهای جاری خدا، چقدر در حلِ مشکلاتِ زندگی مؤثر است ؟ و آرامش و موفقیت را بدنبال دارد؟ آیا برای حفظِ ارزش ها… که هدف دین آن است، مانند ”نیـکو کاری“، ”راستگویی“، ”مهربانی“، ”خیر خواهی“، ”گذشت“ و ”انسـانیت“…. اقدامی ”شایسته“ و ”سازنده“ (حتی نسبت به خودمان) انجام داده ایم؟ و خود را ملزم و پایبند به آن می دانیم که عمل کنیم؟ یا نه، همه اینها را میـدانیم اما در عمل، هر کاری که دلمان می خواهد با ”فریب دادن“ و ”توجیه کردنِ“خود و دیگران، آنرا انجام میدهیم!…
آیا میدانید ”نشانه“ ایمان به خدا، ”راستگویی“ است و ”نشانه“ دشمنی باخدا، ”دروغگویی“ است؟ آیا فکر کرده اید با این معیار الهی، علی رغم ادعایی که داریم عملاً جزءِ کدام دسته ایم؟ بگذریم از اعمال ناشایست دیگری که انجام میدهیم که بدترین آن، ناچیز و کوچک شمردن آن اعمال است !!
براستی آیا میدانید هدفِ دین از تمامی اصول و احکامِ آن، اینست که از بشر، ”انسانِ رشد یافته“ و متعالی بسازد نه اینکه هم به ”احکام خدا“ عمل کند، هم همان که بوده، باشد!! و یا با تظـاهر به آن، برای خود ”وجهه“ و موقعیتی بسازد؟ و یا ”ناهنجاری“های شخصیتیِ خود را، پشتِ ”نقابِ دین“ توجیه و ارضاء نماید و یا…. آیا میدانید اینچنین دیندارانی، باعث ننگ خدا هستد؟ بطوری که ”بی دینان“ بمراتب بر اینان، ترجیح دارند.
آیا میدانید دانشی که از راهِ شنیدن به دست آید اگر از عقل نجوشد ”مفیـد“ نخواهد بود؟ پس چرا لحظه ای تأمل نمیکنید؟! این حجابی که بین ما و اسلام بوجود آمده، از چیست؟ آیا میدانید”اساسِ دین“ بر پایه ”اخـــلاق“ و ”خــرد“ بنا شده؟ آنوقت ما که مدعی ”دینداری“ هستیم و خود را پیرو اسـلام میدانیم با بی اعتنایی به اساس دین، همه ی توجه خود را به فروع دین و احکامِ آن گذارده ایم!! ( آنهم به صورتِ ظاهرِ و صوری آن!! ) آیا میدانید هنگامی که دروازه دانش بر انسان بسته شود، انسان پست و رذل میشود؟ آیا نمیدانید ”سرنوشت“ هر کس، در گرو اعمالِ اوست؟! پس چرا برای تمایلاتِ خودبینانه یا جمع ثروت، براحتی پذیرای گناه می شویم؟! آیا سر گذشتِ جوامعی که چنین بودند را نمی دانید که چگونه بدبخت شدند و به ”وضعِِ اسفباری“ افتادند؟…
براستی، اگر کمی به زندگی خود فکر کنیم به روشنی در می یابیم، عمری با این ”باورها“ و ”توجیه ها“…. نه به رشد و سعادتی توفیق یافته ایم و نه به ”راه راست“ و ”تعالی انسان“ دست یافته ایم، بلکه همواره مشغول و الکی خوش و اسیر بوده ایم.
پس آیا بهتر نیست دیگر ”پرده های جهل“ و ”توجیهاتِ خودبینانه“ را کنار بزنیم و بجای اینکه فکر و وقتمان را صرف چیزهای بیهوده یا کم ارزش کنیم با سعی و تلاش، خوستار کسبِ فهمِ درست و ارتقاءِ آگاهی و بکارگیری دانش و خرد باشیم؟ تا بتوانیم با کمکِ آنها، نسبت به آموزه های غلطی که عمری است باور ماشده، مجهولاتِ خود را برطرف کنیم و با دانش و آگاهی، ”عقلِ“ خود را شکوفا و بیدار نماییم تا چشم عبرت بینِ ما نیز بیــدار شود.
پس بیایید تا زنده ایم و فرصت داریم از این فضای توهّم زا بیرون آییم و مانع سقوط خود از این ”دام چاله های عاداتِ زشت“ گردیم و بدانیم انســان، بیهوده و عبث آفریده نشده، بیایید تا بیش از این دیر نشده، دست بکار شویم و بدانیم دینی میتواند ”منجـی بشـریت“ باشد که در حوزه ”اندیشه“ و معرفت در یافت شود و بر پایه ”عقل“ و ”خـرد“بناگردد.
این سنـت خـــداست…