آری، این چنین شد…

     خـــدا گر پرده بر دارد ز روی کارِ آدم ها  ………..  چه شادی ها خورد بر هم، چه بازی ها شود رسوا

قبل از پیروزی انقلاب برای حکومت آینده، خیلی حرف ها و صحبت های خوب و انسانی زده می شد بطوریکه با خود فکر می کردیم اگر انقلاب پیروز شود دیگر در جامعه نه تنها ”فقیر“ نخواهیم داشت که از ”تبعیض“ هم اثری نخواهد بود، بلکه روابط انسانی مبتنی بر محبت  و انسانیت خواهد بود و فداکاری و معنویت در سراسر زندگی و جوامع انسانی سایه خواهد افکند و ”عدالت“، ”آزادی“، ”برابری“ و ”رفاه عمومی“ بر جامعه حاکم خواهد شد.   در آن جوامع ”منصب“ها و ”مسئولیت“ها، بر اساسِ توانمندی و بضاعت داده می شود بطوری که اگر کسی  شایسته تر از مسئولی باشد بلافاصله خودِ  آن مسئول بر مبنای ”تکلیف شرعی“ و ”تقوای الهی“ای که دارد مسئولیت خود را به او واگذار می کند زیرا اگر به شایسته تر از خود واگذار نکند خیانت بزرگ و گناهِ  عظیمی مرتکب شده است و…

یادم هست در آغاز کاندیدا شدن مجلس (دوره اول) روزی منزل استاد محمدتقی شریعتی که سال ها به خانواده ایشان ارادت داشتم، بودم  ایشان خطاب به من فرمودند ”اگر شما برای مجلس کاندید شوید من شما را تأئید می کنم.“ بلافاصله به ایشان گفتم: استاد از من ذی صلاح تر هستند، انشاءالله در آینده که از توان و بضاعت لازم برخوردار گردیدم  کاندید خواهم شد…   اما بعدها که در این باره فکر کردم، دیدم چگونه آموزه های قبل از انقـلاب در وجودِ  من حک گردیده و ناخودآگاه مرا مقید به ”شایسته سالاری“ و رعایتِ تقوا  و اخلاق اسلامی نموده است،  اما مرور زمان گویا دستخوش تغییراتی شد  و چیز دیگری را به ما نشان داد بخصوص هر چه جلو تر آمدم به خوبی دیدم که اصلاً کسی توجهی به این مسائل ندارد، چه رسد به رعایت شایسته سالاری!…  به روشنی دیدم ”فرصت طلبانی“ را که نه تنها سابقه مذهبی بودن ندارند که از دین  هم چیزی نمی دانند و اصلاً ایمان درون آنها جائی و دین ریشه ای ندارد.   به روشنی دیدم که چگونه با وقاحت تمام بلافاصله رنگ عوض کرده و به شکلِ انقلابیون در آمدند و متقلبینِ  متملق گو هم از طرف دیگر به آنان پیوستند و همگی با ریاکاری و تظاهر، کارشان به جائی رسید که”شایستگی“ و ”صلاحیت“ را در انحصار خود قرار دادند بطوری که کثیری از”صالحان“  و ”شایستگان“ را که نه بدنبال ثروت و غارت بیت المال بودند و نه بدنبال قدرت  و عقده گشائی… و نه شخصیتی منافقانه داشتند، به ناحق و به اشکال گوناگون، به کناری گذاشتند و بسیاری از ”منصب“ ها و ”مسئولیت“ ها را در قبضه خود در آوردند… بخصوص اینکه با تشکیل باند و باند بازی  همچنان یکدیگر را حفظ و حمایت می نمایند و…

اکنون که بیش از سی و پنج سال از آن تاریخ می گذرد به خوبی می توان دید ”فرصت طلبان“  و ”طمع کارانی“ را که قلباً مقید به دین و مسائل اسلامی نبوده و رعایت ”اخلاق اسلامی“ را ننمودند علاوه بر این که ”فرومایه“ و فاقد ”مدیریت لازم“ اند و موجبِ  لطمه ها به دین و کشور شده اند به خواسته های خود رسیده و از امکانات و وضعیتی برخوردارند که حتی خودشان هم چنین خیالی نمی کردند!…    اما کسانی که همواره سعی داشتند رعایت  تقوای الهی و شایستگی را حفظ نموده و صالح و صادق و پاک باشند در این نظام، در چه وضعییت اسفباری  بسر می برند؟!!.

تأسف برانگیزتر اینکه وقتی به توده های مردم هم می نگری، می بینی که معیار سنجش مردم هم،  مقام و ثروت است بطوری که دیگر کاری ندارند که اینان چه شخصیتی و بضاعتی دارند و از چه راهی…!!!!!.