آسیب شناسی ازدواج

     اگر از دوران دبیرستان، در کنار درس هائی که نه تنها هیچ رهنمودی برای زندگی بهینه  و خوشبختی انسان ندارد، بلکه هیـچ  نقشی هم در رشد و سازندگی و به تعالی رسانیدنِ انسان ندارد ”آیین همسر داری“تدریس میشد، امروزه دیگر اینقدر شاهدِ طلاق های بسیار و گسسته شدنِ زندگی ها و عارضه های ناهنجاری که از  این ناحیه بر ما و بر جامعه و خصوصاً بر جوانان تحمیل می شود، نبودیم. 

 

        همانطور که موفقیت در هر کاری مستلزم ”دانش“ و ”مهارت“ لازم است همسر داری هم نیاز به ”دانش“  و ”مهارتِ“ لازم دارد و نمیتوان آن را  از این قاعده مثتثنی کرد. لذا بدون تردید باید گفت اختلافاتِ  زناشویی،  مشاجراتِ  خانوادگی،  دعواهای زن و شوهر،  گسستن های عاطفی  و خلاصه طـلاق… دلیلِ بر عدمِ ”دانش“  و ”مهارتِ“ لازم نسبت به ”همسرگزینی“  و  ”همسر داری“ است که در این راستا،  داشتنِ  ”آگاهی“ از ”آسیب شناسی ازدواج“ جهت پیشگیری از اختلافات و سوءِ تفاهم ها ضروریست و از اهمیت بالائی برخوردار است .

       آسیب به حالتی بیمار گونه اطلاق می شود که مانع کارکردِ بهنجار انسان است و آسیب شناسی ازدواج یعنی شناخت از مجموعه عواملی که باعث ایجاد تعارض و اختلافاتِ  زناشویی می گردد، در نتیجه سلامت، دوام و استحکام خانواده را تهدید می کند و میزان خشنودی و سازگاری زوجین را کاهش داده و مانعِ عملکرد بهنجار زندگی زناشویی می شود تا جائی که زندگی را سرد و بی روح و یا سخت و جانکاه می سازد بطوریکه روانشناسان،  زندگی با چنین شخصیتی را بدون شک منتهی به جدایی یا بدبختی می دانند…   پس شناخت از عواملِ آسیب زایِ ازدواج، که ناپایداری و گسسته شدن ارکان ازدواج و خانواده را به دنبال دارد، بسیار مهم و ضروری  است، که در اینجا به برخی از مهمترین آسیب های آن، باختصار اشاره ای می نمایم:

خود شیفته:

      به کسی گفته می شود که تنها خود را قبول دارد و رفتاری متکبرانه، همراه با الگویی از بزرگ منشی دارد ”اعتماد بنفسی کاذب“،  و همواره خود را محق میداند و نسبت به دیگران قدر نشناس است هر چند نیاز به تحسین آنها دارد. از خصوصیت دیگر این افراد اینست که گوئی همیشه شما در برابر او چیزی کم دارید، به اندازه او ایده آل نیستید بلکه به او بدهکارید.  چنین شخصیتی علاوه بر اینکه همواره موجب آزار شدید همسرش می گردد هیچگاه نمی تواند ”احساس“  و ”شخصیت“  و ”منزلتِ“ همسرش را درک کند، حتی نمی تواند بدرستی عذاب و اذیتی که او از رفتار همسرش می کشد را، بفهمد.  چه رسد به”حسِ همدردی“  و یا”درکِ همدلانه“ داشته باشد. لذا می بینیم”اریک فروم“ در کتابِ ارزشمند خود بنام ”هنر عشق ورزیدن“  عدم حسِ همدردی را از بزرگترین مشکلات بشریت در عصر ما می داند و می نویسد: ”از مشکلات بزرگ عصر ما اینست که بسیاری از ما انسان ها آنچنان در خود فرو رفته ایم که به دیگران توجهی نداریم و در نتیجه دیگران را نمی توانیم درک کنیم.“

        خودکم بینی شدید:

       برخی از افراد دائماً فکر می کنند که همسرشان از آنها خوشش نمی آید لذا بسیار تلاش می کنند که مطلوب او شوند.  چنین شخصیتی مرتباً در حال رنگ عوض کردن است و روی کوچکترین واکنش شما حساس است بطوریکه هر گونه اظهار نظر کردن یا نکردن را از سوی شما معنا دار می داند.  او علاوه بر اینکه نظر دیگران هم برایش خیلی مهم است خصوصاً نگاهِ خانواده شما… عملاً  موجب دردِ سر و عذاب است و ناخواسته دیگران را از خود می رهاند.

     توجه طلب شدید:

        کسی است که هنوز فردیت خودش را پیدا نکرده یعنی بین ”احترام“ به خانواده و اطاعت بدون فکر از خانواده، هنوز نتوانسته تمایزی قائل شود. که در عبارت عامیانه به آنها ”بچه ننه“ هم می گویند بطوریکه حتی توانائی آب خوردن بدون نظر خانواده اش را ندارد.   چنین کسی که هنوز بند نافش را از خانواده اش نبریده اند هیچ جنبه مستقلی در زندگی اش ندارد و از ”عزت نفس“ پائینی برخوردار است لذا زندگی با او باعث ناراحتی و دردِ سر است ضمن اینکه پدر یا مادر خوبی هم برای فرزندانش نمی تواند باشد.

        عدمِ صداقت و یکرنگی:

         یعنی با ”دروغ“  و ”فریب دادن یک دیگر“ زندگی کردن، یا زندگی نمایشی داشتن  و از ”سلامت“  و ”صفا“  و ”عشق“ بی بهره بودن…      بدیهی است هر چه تفاوت بین ”بود“ و ”نمود“ انسان بیشتر باشد علاوه بر اینکه ریشه های ”اعتماد“  و ”اطمینان“ را بیشتر می سوزاند، عاملِ تخریب و تباهی در زندگی است.  کسانی که رفتار صادقانه و سنجیده ندارند زندگی سراسر پر تنش با مجازات و تنبیه های سختی را دارا خواهند بود. ضمن اینکه همواره از عدم اعتماد و اطمینان رنج می برند. پس سعی کنیم با برقراری روابطِ  صادقانه  و انسانی، ”یکرنگ“ باشیم که بهترین عامل برای سلامتِ  ازدواج و خانواده هاست،  تا بتوانیم از زندگی آرام و مطمئنی بر خوردار گردیم.

      برخوردِ غیرمنطقی:

        همانطور که همه می دانید اختلاف یا سوء تفاهم، کم و بیش در میان همه همسران وجود دارد اما مهم اینست که با چه روش و شیوه ای نسبت به حل و رفع آن اقدام می شود؟  آیا  با سرزنش کردن و یا به تمسخر گرفتن و تفسیر نادرست نمودن از آن، می توان به شناسائی و حل مسئله پرداخت؟!  یا با خودبینی و استفاده از زور و قلدوری!!  و یا با قهر و بی اعتنائی می توان نسبت به علت یابی آن رسید!! مسلم است که تنها راه منطقی رهیابی به مشکل گفتگوی با مهر است خصوصاً اینکه از نگرش همسرتان نسبت به آن پدیده آگاهی داشته باشید.  به تجربه ثابت گردیده در زندگی هائی که برخوردهای غیر منطقی و غیر عاقلانه وجود دارد یعنی برخوردهای سخت گیرانه، توهین آمیز یا آمرانه و…  امکان ندارد که آن زندگی به آرامش و خوشبختی دست یابد!. بلکه همسران احساسِ بدبختی و قربانی شدن می کنند و فرزندان آنان پر مشکل و بزهکار می شوند.  بنابراین انسان های متفکر با استفاده از این تجربه، نسبت به کنترل و مدیریت نمودنِ احساساتِ غیر منطقیِ خود  و تبدیل آن به ”رفتارِ منطقی“ داشتن سخت تلاش می کنند تا از ”زندگی عاقلانه“ و صمیمانه که استحکام خانواده ها را در بر دارد، برخوردار گردند.

      عدمِ توجه و ارزش گذاشتن:

        عدم توجه لازم به همسر و احترام و ارزش گذاشتن به او،  از مواردِ قابلِ توجه ”آسیب زایی“ است. زیرا موارد مذکور، از نیازهای اساسی هر انسانی است. بنابراین سعی کنید در روابط خود با همسرتان، رفتارهای او را مورد توجه قرار دهید و به طور پیوسته از او قدردانی کنید و همواره تأکید نمائید تا همسرتان بفهمد که برای او ”ارزش“ و ”احترام“ قائل هستید. به ویژه نکات مثبت او را آشکارا و در جمع تشویق و تأئید کنید اما تذکر نکات منفی یا ”انتقاد“ از او را بطورِِ  محرمانه و در تنهایی به او گوشزد کنید.  و بدانید که توجه و قدردانی از همسر، موجبِ دلگرمی و فداکاری او می گردد در نتیجه زندگی برای شما شیرین تر و شما نیز ارزشمندتر و خشنودتر خواهید شد.

        دخالت دیگران:

        طی تحقیقاتی که بعمل آمده در کشور ما متأسفانه در صد بالائی از طلاق ها نتیجه دخالت والدین یا اقوام زن و شوهر بوده است. راهنمائی های ناشیانه، تحریک و حضور بیش از حد والدین علی رغم میل فرزندان و یا حمایت های تخریب کننده که منجر به آسیب زائی می گردد، عمدتاً توسط خانواده ها انجام می شود. که فضای روانی و عاطفی همسران را دچار آسیب می کند.

         افراط و تفریط گرا:

        همانطور که می دانید برخی افراد، از شخصیتِ افراط و تفریط برخوردارند بدین صورت که یا ”هیچ “  یا  ”همه چیز“،   این نوع نگرش، علاوه بر اینکه موجبِ لطمه های زیادی به خودِ فرد و زندگی او می گردد، می تواند نقشِ مهمی در فرو پاشی زندگی ها داشته باشد. مثلاً ”کنترل گران“ آنانی که خواهانِ کنترل کامل همسرشان هستند و یا اصلاً بی توجه به او می باشند نتیجه ای جز از ”دست دادنِ همسر“ ندارند و…   بنابراین پرهیز از افراط کردن و یا تفریط نمودن در زندگی لازم و ضروریست بلکه این معتدل اندیشیدن است که زندگی ای منطقی و معتدل و ”رفتاری شایسته“ به دنبال دارد که لازمه خوشبختی و سعادت آدمی است.

       بدبینی و منفی نگری:

        یکی از مهمترین ویژگی های شخصیتِ ناهنجار، منفی نگری او به جلوه ها و پدیده های زندگی است، بدین صورت که همواره جنبه منفی هر پدیده یا اتفاقی را مدّ نظر می گیرد و ”بدبینانه“ به مسائل می نگرد.  این قبیل افراد نه تنها در رابطه با مسائل اجتماعی بلکه با همسرشان هم، تأکید بر”بدی“ها  و ”ضعف“ها دارند و در نتیجه به همه چیز شک می کنند. این شکاکی در برخی افراد تا آنجائی است که مدام فکر می کنند همسرشان مسئله ای دارد و چیزی را از آنها پنهان می کند. لذا با هوشی که دارند از انواع شیوه ها استفاده می کنند تا مبادا فریب او را بخورند.  اینان بیمارانی هستند که همسرانشان را هم بدبخت می کنند زیرا قادر به مثبت گرایی  و مثبت نگری نیستند.  زندگی با چنین افرادی بسیار سخت است.    ما در جامعه ای زندگی می کنیم که همه انسانها، آکنده از جنبه های قوت و ضعف، مثبت و منفی، بدی و خوبی هستند و در هر فردی یکی از آن جلوه ها بر دیگری غالب است.  این خطا است که تنها نقاط ضعف و بدی های مردم را ببینیم.  یک انسان واقع نگر که از ”شخصیت متعادل“ برخور دار است به راحتی قادر به مشاهده خوبی ها و کمالات و نقاط ضعف و قوت همسرش هست و همواره زبانِ سپاس و تقدیر نسبت به جنبه های زیبای روح آدمی دارد و بدیهی است که با استمداد از مدیریت ذهن و توجه به ”نقاط مثبت“، به مرورِِ زمان، نقاط منفی کم رنگ و نقاط مثبت تقویت می گردد.

        شیوه برخورد:

       شیوه برخورد از اهمیت بسیار بالائی بر خوردار است، لذا همواره به خاطر داشته باشید اگر مسأله ”خـانواده“ یک طرفِ قضیه است، ”شیوه“ برخورد با مسائل، طرفِ مهمتر آن است،  بدین صورت که هر کدام از طرفین با خود فکر کنند چه کاری و یا چه رفتاری از آنان باعث ”آسیب زائی“ به رابطه آنها می شود؟. سپس بدون هیچ توجیه و بهانه ای، بجای روش پرخاشگرانه، سخت گیرانه، تمسخرآنه  و  یا بی توجهی ها و بدبینانه ای که داشته اند روش مسالمت آمیز، معقولانه،  صمیمانه و خوش بینانه را انتخاب کنند و از کلمات و جملاتی استفاده نمایند که بارِ مثبت داشته باشد. مانند: تشویق، تأئید، تشکر،  نه توهین، تحقیر و تنبیه.   توجه داشته باشید در این میان اگر هم رفتاری برایتان مبهم هست صادقانه و شفاف از همسرتان بپرسید و در رفعِ آن بکوشید  و بدانید بهترین شیوه از آن کسی است که ”موقعیت شناس“ و ”خوش اخلاق“ است.

          فقرِ معنوی:

        همانطور که انسان بعلتِ  عدمِ  ”دانشِ  لازم“  و ”مهارتِ کافی“، در زمینه های زیستی و فیزیکی آسیب می بیند، در زمینه ”فطرت“ و گرایش به معنویات  و اخلاقیات هم، اگر از فقر معنوی بر خوردار باشد، آسیب می بیند. در این زمینه ”دکارت“ جمله زیبائی دارد او می گوید: انسانهای با ایمان، دنیا را به صورتِ متفاوتی از دیگران ادراک می کنند و یا به تعبیر دیگر،  چهره دنیا در نظر مؤمنانِ  واقعی با دیگران فرق می کند. لذا می بینیم در ارزیابی معنوی ای که طی آمارها، از زندگی زوج ها بعمل آمده، می توان گفت: ”عامل معنویت“ موجب می گردد تا دلبستگی به دنیا و مادیات در نظر آنها کم شود و در عوض جاذبه های معنـوی  و اخــلاقی، نیرومندتر و گیرا تر گردد،  خصوصاً توجه به ”رضایت الهی“ که زندگی آنها را از مصونیت بیشتر و مداوم تری بر خوردار و نیز از سلامتِ روان بیشتری بهره مند می گرداند، در نتیجه در زندگی زناشوئی، از عملکرد بهتر و شایسته تری برخوردارند.

 مسمومیت فکری:

        شایان ذکر است با توجه به پیشرفت های تکنولوژی و وجود ابرقدرتهای استعماری،  تهاجمی بسیار حساب شده، علیه ”استحکام خانواده“ها شدیداً فعال گردیده  و با فیلم های بظاهر زیبا و جاذب که همگی به فارسی ترجمه و توسط ماهواره ها پخش می شود بطور نامحسوس پایبندی به خانواده را تضعیف و خیانت به همسر را ترویج می نماید ضمن این که محدود نگری به زندگی را نیز در ضمیر ناخودآگاه انسان قرار می دهد تا هم بر آسیب زائی خانواده ها بیافزاید و هم بر از ”خود بیگانگی انسان“… که لازم است با شناخت از این دسیسه ها، نسبت به ”مسمومیت های فکری“ و ”روانی“ که به مراتب خطرناکتر از مسمومیت های جسمی است،  مراقبت نمائیم.