نمیدانم این جمله بسیار زیبا را که گفته: پرنده ای که پرواز بلد نیست به قفس می گوید ”تقـدیر“.
بهتر آن می دانم بدون هیچ مقدمه چینی ای، بروم سرِ اصلِ مطلب، لطفاً توجه فرمائید:
ما نه در محیطِ مساعد و مطلوبی رشـد کرده ایم و نه تربیتِ مان از اصولِ تربیتـیِ درست و خوبـی برخـوردار بوده است. نه فرهنگِ حاکم بر جامعه مان، فرهنگِ سالم و درستی بوده و نه محیط های آموزشیِ مان شیوه ها و روش های خوب زیستن را به ما آموخته… خودمان هم تا بچه بودیم که چیزی نمی فهمیدیم، وقتی هم که جوان شدیم سر پُربادی داشته و همواره در کشاکشِ امیال و عقل قرار داشتیم، وقتی هم که متأهل شدیم بصورتی دیگر مشغول و سرگرم و گرفتار… و خلاصه در محیطی رشد کرده ایم که فضای مسمومیتِ آن اگر نگویم به مراتب، بدون تردید بر سلامتِ آن غلبه داشته است.
البته باید اذعان نمود که در این میان استثنا هائی هم بوده و هستند که به شناخت و آگاهی هائی دست یافته و به خوبی درک نموده اند که با وقتِ کم و راهِ زیاد، چاره ای جز این ندارند که خود را زیاد نموده و رشد دهند. چنانکه همه ما ایرانیان هر ساله این تحول و رشد را هنگامه تحویلِ سالِ نو از خداوند متعال خواستاریم و هر ساله می خوانیم : یا محوّل الحولِ والاحوال ”حوّل حالنا الی احسن الحال“ یعنی خواستار تغییرِ حال و وضعمان هستیم، تغییر از حالِ بد به حالِ خوب، از زندگی تکراری و روزمرگی به زندگی پویا، سالم و رشد یافته، از حال نامطلوب و ناخوش به وضعیتی مطلوب و رضـایت بخش… اما این که همه ما، هر ساله آن را چنـدین بار هم می گوییـم ولی به آن نمی رسیم بدین دلیل است که تنها به زبان می گوئیم و فقط می خواهیم… همین!. یعنی در عمل هیچ تلاشی و هیچ اقدامی برای این تغییر و تحول انجام نمی دهیم. چنان که در تمامی دنیا هم، همه انسان ها دوست دارند خوشبخت شوند اما اغلبِ مردم خوشبخت نیستند، چـــرا؟ چون فقط دوست دارند خوشبخت شوند، اما در عمل هیچ کاری و تلاشی برای رسیدن به آن نمی کنند. اگر واقعاً خواستار خوشبختی، آرامش و رشد و تعالی هستیم باید ابتدا بدانیم و درک کنیم با باورهای غیرمنطقی و خرافی نمیتوان ”تغییر“ و تحوّل یافت، نمیتوان خوشبخت و متعالی شد، باید نخست خود را از شر باورهایی که هیچ نفعی و رشدی برای انسان ندارند نجات داد و دو باره با ادله منطقی و براهین عقلی آموخت، آنهم بدین صورت که در قران بشارت داده شده که تمامی بندگان خدا، همه دیدگاه ها و نظرات را بشنوند و سپس بهترین آنها را بر گزینند. (فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه )یعنی تأکید بر اجتناب و پرهیز از تنگ نظری و فرو مایگی شده و خواستار آن گردیده که همواره با دیدی وسیع و بینشی بالا بنگرند.
تاریخ و علمِ تجربی هم نشان داده که بیشتر مشکلات و بیچارگی های انسان، بخاطر همین تنگ نظری ها و باورهای غیر منطقی و تفکرات نادرست و خرافی بوده است . ضمن اینکه بسیار جالب است بدانیم غالب کسانی که خرافی هستند و باورهای غیر منطقی دارند، خودشان نمی دانند که خرافی اند یا درست فکر نمی کنند بلکه با خود می پندارند عقایدشان کاملاً درست است، این دیگرانند که نمی فهمند یا مشکل دارند. آنان حتی به عقایدشان هم ”تعصب“ دارند بطوری که گوئی با این تعصب می خواهند ”بودنشان“ را ثابت کنند. در حالیکه شناخت حقیقت و درک آن قبل از هر چیزی، نیــاز به اجتناب از ”خرافات“ و ”تعصبات“ دارد.
براستـی امـروزه کـه در قـرن بیست و یک زندگـی می کنیــم شـایـد بنـظر بهتــر این باشـد تا”بی سوادی“ را اینچنین معنـا نمائیـم: ”آنانی که نمی خواهند تغییر یابند و تعصب ها را کنار گذارده، آموخته های کهنه و بدرد نخور را به دور بریزند، بی سوادند.
شایان ذکر است و بر عقلا پوشیده نیست زیرا به تجربه ثابت گردیده که ثروت، شهرت، مقام، خوش تیپی یا خوش اندامی و… هیچ کدام نمی تواند خوشبختی بیآورد، این تنها ”آگاهی و تحول فکری“ یا ”تغییر و تولدی دیگر“ است که رشد و تعالی انسان را در برداشته و خوشبختی و سعادت بشری را تضمین می کند.
”نیچه“ جمله زیبائی دارد او می گوید: ماری که نتواند پوست اندازی کند محکوم به مرگ است، ذهنی هم که نگذارند عقایدش را تغییر دهد ماهیت خودش را از دست میدهد و بدبخت است.
بنابراین تخلیه از باورهای غلط و اعتقاداتِ خرافی شرط نخست تغییر و تحولی است که هر ساله هنگامه تحویلِ سال نو از خداوند متعال می خواهیم زیرا تا تفکر و باورهایمان اصلاح و تحول نیابد نگرش مان تغییر نمی یابد، و تا نگرشِ مان تغییر نیابد رفتارمان تحول نمی یابد و نیز تا رفتارمان تحول نیابد زندگی مان اصلاح و ”بهبـود“ نخواهد یافت.
دهم اسفند ماه ۹۲