مـا بـا چشـم ”ظاهر بین“ و سطحی به دنیــا می آییـم، تا بتـوانیم با ”چشم باطن بین“ و عمیق از دنیــا برویـم…
امروزه ”مراسم“ و ”مسایل دینی“ نه تنها هیچ ”معرفت“ و ”تحولی“ شایسته در انسان بوجود نمی آورد که هیچ ”آگاهی“ و ”رشدِ“ قابل توجهی هم به انسان نمی دهد چون غالباً بصورتِ صوری و از روی ”عادت“ انجام می پذیرد، لذا می بینیم انسان در مسیر بی انتهای کمال و تعالی هم رهنمود نمی شود چون در ”غفلت“ بسر می برد و از مشاهده و درکِ حقیقـت ”محــروم“ است.
در چنین جوامعی ممکن است خیلی از افـراد تصـور کنند چون پدری دلسوز یا مادری فداکار و یا دوستی و فادار و… هستند پس رسالتِ خود را در زمین به انجام رسانیده اند! و یا همین که دزدی نمی کنند یا رشوه نمی گیرند، پس بهترین اند و بیش از این خود را مسئول نمی دانند. البته بهتر است به این عزیزان گفته شود ضمن اینکه کارشان بسیار خوب است
اما این حداقل چیزی است که از ”انسان“ انتظار می رود!
براستی اگر شناخت از عظمتِ ”استعداد“ها و ”سرمایه“ های انسان داشته باشیم به خوبی متوجه می شویم که منزلت و جایگاه والای انسان خیلی بالاتر از این حرف هاست…
سلام
این همه که برشمردید حداقل است؟ برای رسیدن به همین حداقلها، این همه مربی و معلم اخلاق در طول تاریخ تربیت شده اند،خون دلها خورده اند، شب بیداریها کشیده اند، دود چراغ خورده اند و تازه امروز ما هنوز در صفحات کتابهای آنها یا زندگی نامه هایشان در پی تفسیر و تعبیر و فهم آنچه گفته اند در جا می زنیم! آن وفت شما می گویید حداقل چیزی است که از انسان انتظار می رود! صفاتی که برشمردید اخلاق است و آیا اخلاق حداقل است؟ ممکن است تنها چند صفت آن هم انتخابی و ترجیحی برای تعالی انسان لازم دانستن کافی نباشد، بلکه کافی نیست اما تلاش در پی داشتن حتی یکی هم، تثبیت و ملکه شدن در ضمیر کار بزرگی است.
پاسخ به خانم سعیده
با سلام، از اینکه نظرتان را مطرح نمودید، متشکرم، همانطور که ملاحظه فرمودید عده ای با خود می پندارند همین که آزارشان به کسی نمیرسد رسالت خود را در زمین انجام داده و بهترین اند، در حالیکه هدف از آفرینشِ انسان این نیست ،اینان سخت در اشتباه اند، حتی اخلاقی هم که شما مطرح می کنید هدف نیست، بلکه منظور شناختِ عظمتِ استعدادها، سرمایه ها و توانمندیهای انسان است تا بتواند مقام و منزلت خود را بشناسند و در جایگاه خود قرار گیرد و هدف را بیابد و صراط مستقیم را که میان خود و هدف است، بدست آورد.
بیچارگی ما در اینست که فکر می کنیم دین در احکام و اخلاق و یا در فقه خلاصه شده و با خود می پنداریم که از این طریق می توان به خـــدا رسید، در صورتی که اینها ما را جز به خودشان نمی رسانند و پس از یک عمر خستگی، غرور و نمایش… حاصلی ندارند. اخلاق در ادیان خصوصاً اسلام، جهتِ رفع نابسامانی ها و اصلاحِ روابطِ انسانی و ساختن زندگی بهتر است، اما کافی نیست لذا می بینیم بلافاصله به”یعلمهم الکتاب و المیزان“تمرکز میدهد که ”قدرت اندیشه ورزی“ و ”تعقـل“ و ”تعالی روحی انسان“ است که زندگی او را دگرگون و متعالی می سازد. آری، این استعدادهای عظیمِ انسان است که حکایت از زندگی عظیم تر او دارد و این مراتب دین است یعنی ایمان، تقوا، اخلاق، اخبات، سبقت، قرب و لقاء و رضوان…که انسان را قادر به طی کردن آن می داند.
به آن مؤمن خــدا کاری ندارد
که جسمش جان بیــداری ندارد
انبیاء هم قبل از آنکه از فلسفه و عرفان و هنر و علم حرف بزنند از ادراکات حضوری انسان، از قدرت و منزلت انسان و از استمرار و ترکیب انسان گفته اند و مدام با مطرح نمودن ایمان به غیب … ضمن وسعت افکار و سلامت دل، رسیدن به مرحله شهود را تسهیل و هدف را که الی الله المسیر است بیان نموده اند، که بسوی او رفتن هدف است نه اخلاق و یا احکام و… اخلاق برای برخی که از محدودیت فکری بر خور دارند می تواند آخرین منزل باشد تا خیمه خود را در کنار همین رودِ جاری در بطن تاریخ بر پا کنند و برای خود چیزی فراتر از آن نبینند، متأسفانه کسانی که می توانند آگاهی خود را از سرچشمه بگیرند و با بصیرت خود اقدام کنند، به غلط می پندارند تنها با آگاهی از دیگرانی که دود چراغ خورده اند و آنها نیز باز از دیگران… می توانند دین و هدف از خلقت را بشناسند!!. اما برای ایمان آورده ها که انسان را از تمامی هستی بزرگتر می دانند و نگاه های عمیق و همت های بلندی دارند اخلاق و حتی بهشت هم برایشان یک منزل است که در آن لختی درنگ کافی است و باید از آن بسوی رشد و شکوفایی و ارتقاءِ کیفی همه ی استعدادها بشتابند، لذا می بینیم موحد کسی است که تمامی نیروها و عناصر طبیعت و جلوه های حیات را ابزاری برای تکامل بخشیدن به انسان می داند و خود را مسؤل می خواند زیرا کار خـــدا خلق انسان بود و رسالت انسان، تجلی خداوند بر زمین است، پس کسی که می زاید، می ماند.