دولت مردانِ پاک سرشت، که به حقیقت خود را ”خادم“ و ”پاسخگوی“ مردم می دانند با استفاده از عقل و با تجربه و عبرت از تاریخ، چنان نظام انسانی ای بپا می کنند که در آن ” آبرو“ و ”جان“ مردم ارزان نبـاشـد، بلکه ”انســان به جهانی“ و ”آدم به عالمی“ بیارزد.
بنام خدا
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر حسن روحانی
با سلام و تحیت
احتــراماً، به استحضار می رسانم: این دومین نامه ای است که خطاب به جناب عالی می نویسم. در نامه قبل، مقداری از آنچه بر من گذشته (که تنها در خصوص مرکز خدمات مشاوره ای رهنما بود) به عرض رسانیـدم و نوشتم که در مدت سیزده سال ”خانه نشینی“… چهل و هفت نامه برای مسئولین عالیرتبه نظام نوشته ام، اما دریغ از دریافت پاسخی و یا رسیدگی به تعدی ها و ظلمهائی که بناحق بر من و به تبع آن بر خـانواده من روا داشتـه شده است. لذا آخـرین نامـه ام را که با امیــد به شما که مؤسس و رئیس دولت ”امیـد و تدبیـر“ هستید و از همان ابتدا وعده ”تحقق جامعه مدنی“ را داده بودید تا به یاری مظلومان شتافته و به تضیع حقوق انسان ها رسیدگی نمائیــد، نوشتم و تحویل دفترتان داده و ماهها پیگیری نمودم، اما هیچ پاسخی در یافت نکردم تا اینکه آن نامه را که به صورت دادخواهی از حضرت عالی بود بعنوان ”سرگشاده“ اعلام نمودم که متأسفانه باز هم هیچ کس پاسخگو نبود بلکه مانند گذشته با نادیده گرفتن و بی اعتنائی کامل از آن گذشتند!!… که البته باید گفت این بی اعتنائی و بی تفاوتیِ مسئولین عالیقدر، خود گویای پیـامِ نانوشته ی بسیار مهمی است!… حال بنظر شما، آیا این بی اعتنائی ها و عدم پاسخگوئی به مردم، لااقل موجب متزلزل شدن ”امیــدها“ نمی گردد؟ و آیا درست است که بگوئیم دولت مجال چندانی برای غور در امور داخلی و حقوق انسان ها ندارد؟!! بطوری که حتی صدای شکستن استخوانهای کرامت انسانی، که هر بیننده یا شنونده ای را شدیداً متأثر و منقلب می کند، نمی شنود!! به نظر شما این تعدی ها و حق کشی هایی که متأسفانه تحت عنوان ”نصرت دین“ انجام می گیرد در کجای دنیا و در کدامین دین و آئینی چنین آمده که از راه تجاوز و ظلم و ایجاد رُعب و وحشت می توان به ”نصــرت دیـن“ دست یافت؟!! واقعاً همین ظلم و ستمی که بناحق بر من روا داشتند یعنی مرکز مشاوره ام را ”مرکـز مشـاوره ای رهنمـا“، که با ”مجوز رسمی“ و قانونی با جمعی متخصص در راستای حل مشکلات خانوادگی، ازدواج، تربیتی و تحصیلی می کوشید و نه به سیاست کاری داشت و نه به حکومت… بدون هیچ ادله ای تعطیل، و مرا که مؤسس آن مرکز بودم از کار بیکار و بر خلافِ قانون و خلاف شرع مورد انواع ”آزارها“ و ”اذیت ها“ و نیز هتک حرمت و حیثیت قرار دهند. براستی این تعدی ها و ظلم ها چه نصرتی برای ”دین“ داشت؟! جز لطمه به ”اسلام“ و ”نظام “ و به ”مردم“ و ”خانواده ها“ و به ”کرامت انسانی“… و چه فخر و فضیلتی برای یک دولت و حکومت داشت؟!. جز ”بدنامی جاودان“ و ”شماتت خلق“ و ”عقوبت خالق“… و نیز با کدام قانون یا با کدام حقوق بشر سازگاری دارد؟!!. بنظر شما آیا لطمه ای که این دوستانِ نادان و فرصت طلبانِ مغرض به اسلام و نظام زده اند بیش از دشمنان نبوده است؟!.
من اکنون نمی خواهم مسائل دیگری را بگویم، نمی خواهم حکایت هائی که ”از نهفتن آن دیگ سینه میزند جوش“ بگویم، فقط می گویم تنها خــدا می داند از ابتدای انقلاب با من چه کردند و چه فضای ارعاب و وحشتناکی برای من بوجود آوردند.. کوتاه اینکه: مرکز مشاوره ام را که قانونی بود و خدمات شایانی داشت و بسیار موفق بود بخصوص در استان خراسان، مورد توجه همگان قرار گرفته بود و نیز تنها راه ارتزاق خانواده ی من بود، بر خلاف قانون و خلاف شرع بلکه با قلدری کامل و ”بی رحمیِ تمام“ بستند بطوریکه حتی نیاندیشیدند که با این رفتارشان چه ضربه مهلکی بر من و خانواده ام و دیگران وارد می کنند و جالب تر اینکه این برادران!! حتی پشت سرشان را هم نگاه نکردند که ببینند در این روزگار سخت، با داشتن همسر و فرزندان، چگونه روزگار می گذرانم!… و شگفتا!! که اینان با این رفتار و اعمالشان، چگونه می توانند هر روز، بعنوان ”نمـاز“ رو به خـدا بایستند؟!!.
اندکی پیش تو گفتم غم دل، ترسیدم که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است
جناب آقای رئیس جمهور
آیا پاسخ کسی که یک عمر زندگی و همه هستی اش را صادقانه برای انقلاب گذارده، این است؟!!… آیا درست است که در گفتـار، مهمترین شرطِ ”عدالت“ را پاسخگوئی به مردم بدانیم و بالاترین ”عمل نیک“ را یاری کردنِ مظلوم بخوانیم و احیاء حقوق ضایع شده انسان را نیز تکلیف شرعیِ خود و ”بزرگترین عبادت“ بدانیم، اما… ”عملِ مان“ مخالف ”حرفِ مان“ باشد؟!!. آیا مفهوم کلام امام که خطاب به مسئولین فرمود:”مردم را ولی نعمت خود بدانید“ این است!. آیا کلام امامان و بزرگان را که ”پاسخگوئی“ واجب و لازمه اجرای عدالت است را فراموش کرده اند؟! یا اینقدر مشغول رتق و فتقِ امورند و سرگرمِ حفاظت از ”بیت المال“ و پیش گیری از فقر و فساد و اعتیاد می کنند و نیز ترویج اخلاق حسنه می نمایند!!… که فرصت دیدن ”آگاهان“ و رسیدگی به وضع ”ستمدیدگان“ را ندارند؟!
آقای رئیس جمهور
این داستان، تنها داستان من نیست که چنین است بلکه در حقیقت داستان ”امیــد“ و ”فرهنگ“ و ”آینـده“ این کشور است مگر نه، من تنها یکی از صدها و هـزاران انسـانی هستم که از ترس سر بر نمی آورند در حالی که به ناحق ”حقوقشان ضایع“ شده و با بدترین وضع مورد انواع آزارها و شکنجه ها قرار گرفته اند، بطوری که لطمات غیر قابل جبرانی به زندگی و اعضاء خانواده شان خورده است. آری، من تنها یکی از آنها هستم که چهارده سال نامه نگاری و پی گیری های مکرر و اینهمه فریادها و استمدادهایم بی پاسخ و بی نتیجه باقی مانده است یعنی در نظام اسلامی هیچ گوش شنوائی نیست که ”پاسخگو“ باشد؟!! بعبارت دیگر یعنی گروهی هستند که می توانند خود را فوقِ قانون و قضا بدانند و هر کاری که می خواهند بکنند و به هیچ کس هم پاسخگو نباشند؟!!… البته برای اهل خرد، همین قانون شکنی ها و تعدی ها و به هیچ کس هم پاسخگو نبودن ها، خود پر از معنا و مفهوم است!.. لااقل می تواند نشان دهنده نوعِ اقتدار کارگزارانِ حکومت، همین بی اعتنائی به ”دادخواهی“ رنج دیدگان باشد که بجای یک عذرخواهی و دلجوئی و جلب دوستی، که ”رضای خدا“ در آن است با نگاه برترنشینانه و غرور اقتدار، آنها را نادیده انگارند، و یا قدرتمندانه، از بالا به پائین و با قلدری تمام، آنچنان بلائی بدتر از قبل، با دسیسه هائی که می سازند بر سر او آورند، که گوئی براحتی پنجه در خونِ خونین دلان و گوشه نشینان می برند.
آیا براستی پست و مقام این جهان فانی آن قدر می ارزد که انسان حق و فضیلت را لگدمال کند و موجب ظلم و زیان شود؟! و دل به تحسین جمعی فرومایه بسپارد! و با بی رحمی و بی رسمی تمام، حق کسی را ضایع کند؟!…
واللّه برای یک دولت و حکومت هیچ فخر و فضیلتی نیست که ”روشنفکران“ و ”متفکرین“ و ”فرهیختگانِ“ آن، مظلوم و مرعوب و همواره در هراس و نا امنی بسر برند و از اظهار سرمایه های فکری و هنری خود خائف باشند و جان و معیشت و آبروی خود را در معرض هتک حرمت و حمله غوغائیان ببینند!…
آیا با چنین اعمالی، که نه به مصلحت اسـلام و نظـام است و نه شایسته یک ملتِ توانگر… نبـاید برخورد کرد؟!! آیا با اعمالی که ناسازگار با فرهنگ اسلام و مخالفِ حقوقِ انسانی است نباید برخورد کرد؟!. اگر پاسخ مثبت است پس ”مسئول“ این برخوردها کیست؟ آیا کسانی که خودسرانه و با بی رسمی تمام، موجب ”هتک حرمت“ و ”حیثیت“ می شوند و اهل فکر و قلم را به ناسزا و تهمت و آزار و اذیت ها می گیرند و بی باکانه دندان در حق و روزی مظلومان فرو می برند و خانواده ها را بی هیچ مجوز و ”اختیار قانونی“، ظالمانه در عسرت می نهند، نباید با اینان برخورد کرد؟! و آنها را وادار به تمکین از قانون نمود؟! تا پاسخگوی رفتار خود باشند؟! بنظر شما آیا کسانی که در عمل طوری رفتار می کنند که گوئی به هیچ چیز اعتقاد و باوری ندارند اما در سخن همواره از ایمان و تقوا می گویند و خود را ”متدین“ جلوه می دهند نباید لااقل آنها را نصیحت نمود و به آنان آگاهی داد که بی اعتنائی به مردم و ”سوء استفاده“ از موقعیت شغلی، عملی نیست که بتوان به آن مباهات کرد و در پیشگاه خلق و خــدا از آن دفاع نمود بلکه ”بدنامی جاودان“ و ”ملامت وجدان“ و ”شماتت خلق“ و ”عقوبت خالق“ را به دنبال دارد.
رئیس جمهور محترم
آیا شما روا می دارید در کشوری اسلامی، که شما رئیس جمهور آن هستید چنین ظلمهائی بر شهروندان این کشور برود و شما ساکت بنشینید؟!! براستی چه کسی باید در برابر این مهاجمین و قانون شکنان بایستد؟! آیا پناهگاهی برای ستم دیدگانی مثل ما وجود دارد؟! پس ما فریادمان را به چه کسی برسانیم؟!!… پاسخگوی شکنجه ها و هتک حرمت و حیثیت من و رنج و عسرتِ خانواده ام در این مدت کیست؟!!.
آیا ممکن است حکومتی که نسبت به رفتارهای خودسرانه و ”قانون شکنانه“، بی اعتنا بوده و برای ”احقاق حقوقِ ضایع شده مردم“ خصوصاً ”صاحبان فکر“، اقدامی نمی کند و مسئولین امر هم خود را مسئولِ پاسخگوئی به مردم نمی دانند آن کشور بتواند در مسیر راستی و درستی و پیشرفت و کمال حرکت کند؟!! و نام ”نیـک“ از خود بجای گذارده و ”کامیاب“ گردد؟!..
جناب آقای رئیس جمهور
من نه تنها برای خود که بیشتر برای ”آبرو“ و ”فضیلت“ یک ”فرهنگ“ و یک ”کشوری“ که در تاریخ توانگر بوده، برای دینی که انسان و ”انسانیت داشتن“ شاخص اساسی آن است، شکایت نموده ام. همان دینی که پیامبر آن کراراً به امام علی(ع) و او نیز به مالک اشتر فرمود: ”جامعه ای پاک نمی شود مگر اینکه ضعیف ترها بتوانند حق خود را از قوی ترها، بدون لکنت زبان بگیرند.“ و انتظار داشته و دارم که مسئولین در رفع بی عدالتی بکوشند تا همه مردم، بخصوص فرهنگ دوستان ببینند که سیاست مداران ما قـول و فعلشـان یکی است. به هــر حــال:
دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب وزین دو در گذری کل من علیها فان
سید مهدی عاملی رضائی
۱۷ تیر ماه ۹۳