در تمامی کتب آسمـانـی، مهمتـرین اهـدافِ انبیـاء، ”اقامـه عـدل“ ، ”پرهیـز از ظلم“ و ”احیـاء حقوقِ تضییع شده افراد“ عنوان شده است.
نامه ای که در ذیل این مقدمه ملاحظه می فرمائید چهل و هفتمین نامه ایست که در مدت سیزده سال ”خانه نشینی“ برای مسئولین محترم نظام جمهوری اسلامی و دولتمردان عالی مقام از زمان ریاست جمهوری آقای دکتر محمد خاتمی و سپس دکتر محمود احمدی نژاد و هم اینک دکتر حسن روحانی نوشته ام که متأسفانه همگی این بزرگان و عالیمقامان نه تنها هیچ توجه و اعتنائی به آن همه نامه… ننموده اند بلکه علی رغم پیگیری های فراوان، حتی کوچکترین گامی هم در جهت اولین و بالاترین مسئولیت شان که شرعاً و قانوناً از مهم ترین وظایف یک رئیس جمهور است یعنی ”پاسخگویی به مردم“ بر نداشته اند، چه رسد به ”اجــرای عدالت“ و یا ”احیاء حق تضییع شده مظلوم“!!…
لذا برای پی گیری حقوقِ پایمال شده خویش در دوازدهم آذرماه ۹۲به تهران آمدم و با مدارک و مستنداتی که همراه داشتم به وزارت اطلاعات(که تضییع حقوق بنده ناشی از دخالت ها و تصمیم نابجای این نهاد بود) مراجعه و با مسئولی که خود را ”رضا“ معرفی نمود صحبت کردم، ایشان ضمن اظهار تأسف قول دادند حداکثر ظرف دو یا سه ماه دیگر رسیدگی نموده و پاسخگو باشند، ولی متأسفانه آن مدت سپری شد و باز هم خلاف تعهداتشان، هیچ پاسخی یا اقدامی بعمل نیامد یعنی باز هم بی اعتنائی… باز هم نادیده گرفتن و رسیدگی نکردن… به ناچار نامه ای دیگر پیروی نامه رئیس جمهور که به شماره ۱۱۳۶۲۴۷۱۲۳۰۲ ثبت گردیده بود برای وزیر اطلاعات نوشتم و ضمن اشاره به ۱۳ سال خانه نشینی و قریب به پنجاه نامه به مقامات کشوری، به اطلاع آنها رسانیدم که دیگر طاقتم تمام شده و از آنها خواستم تا در جهت احقاقِ حقم، به عدالت رفتار و یا طبق قانون عمل نمایند، زیرا تا کنون هر کاری که در جهت احقاقِ حقِ تضییع شده ام (که با بدترین روش ها و زشت ترین شیوه ها انجام پذیرفته) انجام داده ام. اما با کمال تأسف باید بگویم باز هم با بی اعتنائی و نادیده گرفتن ــ همانند ۱۳ سالِ گذشته ــ مواجه شدم…
براستی چه خبر است!! آیا غرور ناشی از قدرت، کوچک ظرفیتان را، که به بزرگ مقام هائی رسیده اند چنان ”از خود بی خود“ کرده که دیگر مردمان (که قرار بود ولی نعمتشان باشند!) که هیچ … حتی خودشان را هم گم کرده اند؟!!. بطوریکه کهتران را حتی لایق پاسخگوئی هم نمی دانند؟!! و یا کسانی که در جایگاه رسیدگی و پاسخگوئی به مشکلاتِ مردم نشسته اند فاقد درکِ لازم اند چه رسد به درک همدلانه با مردم .. حتی با جانبازان انقلاب را هم ندارند؟!! و یا اینکه از پاسخ دادن به منِ شکسته ای می ترسند!!.
به هر حال، بی اعتنائی ها و عدم پاسخگوئی مقامات… بالاخره مرا بر آن داشت تا جهت دفاع از حق خویش آخرین نامه ام را به رئیس جمهور محترم ”آقای دکتر حسن روحانی“به صورت سر گشاده با شما مردم عزیز در میان گذارم، شاید اینچنین فـریـاد استمداد مرا بشنوند و پاسخگو شوند، شاید هم همچون گذشته شنیده نشود و البته شاید هم… که در همین مقدمه رسماً به همه هموطنان عزیزم اعلام می دارم: ”من هیچ گونه بیماری ای اعم از قلبی، مغزی و یا علائمی از سکته، ایست قلبی و یا ابتلا به بیماری های صعب العلاج و… ندارم “.
اینک تصویر نامه ای که در تاریخ پنجم شهریورماه ۹۲ به دفتر رئیس جمهور داده ام:
بسـمه تعالی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر حسن روحانی
پس از سلام و احترام
لازم میدانم توجه جنابعالی و بزرگان و دولتمردانِ کشور را، به دادنامه مطروحه ذیل که در قلمرو فرهنگ و حقوق انسانی است جلب نموده و ایفاءِ مسئولیت قانونی و دینی و فرهنگیِ ویژه ای که هر کدام در این خصوص به عهده دارید را مجدّانه طلب نمایم، زیرا انتظار میرود از مسئولین عالی رتبه نظام، که خود را متعهد به ارزش های اسلامی و انســانی می دانند در مقابل کسانی که بناحق شهروندی مسلمان را مورد تعرض و ستم قرار داده و جان و مال و حیثیت و هستی او را از ارزش ساقط کرده و نیز حس امنیت در زندگی را از او سلب نموده اند بی اعتنا نبوده بلکه با برخوردی ”منصفانه“ به حق و عدالت رفتار نمایند.
من یک جانباز انقلاب و زندان کشیده رژیم ستم شاهی هستم که جبهه های جنگ را نیز دیده ام، حدود چهل سال است مطالعه و تحقیق، چندین نوشته و تألیف و صدها مقاله یا مصاحبه و سخنرانی دارم. در سال ۷۶ ”مرکز خدمات مشاوره ای رهنما“ را با مجوز رسمی از سازمان ملی جوانان به شماره ۲۹۴۹۴۲ تأسیس نمودم. از همان ابتدا علاوه بر کارهای مشاوره ای اقدام به چاپ و نشر آثار متعددی در زمینه ”اهمیت و ضرورت مشاوره“ ، ” بایسته های یک مشاور“، ”معیارهای یک ازدواج موفق“، ”رموز خوش زیستن با همسر“، ”آسیب شناسی ازدواج“ و… نمودم، از طرفی اقدام به بر گذاری چندین ”همایش بزرگ“ و همچنین اقدام به مصاحبه های فراوان با نشریات متعدد و سخنرانی های زیاد، و نیز اقدام به نشر مجله ماهانه به نام ”همـراز“ و همچنین اقدام به تأسیس ”پژوهشکده علوم انسانی“ وو… نمودم، بطوریکه به قول صاحب نظران مرکز فوق، مرکزی نمونه و موفق، که شدیداً مورد توجه مردم استان خراسان قرار داشت، شناخته شد.
اما به یکباره، من و مرکز، شدیداً مورد هجومِ دوستانِ مرئی و نامرئی قرار گرفتیم بطوریکه با بی رحمی تمام و با اقدامات ”خلافِ شرع“ و ”خلافِ قانون“، مرکز فوق را تعطیل نمودند(که البته شرح آن را بارها و بارها برای مسئولین عالی رتبه کشور نوشته ام) و مرا که مورد انواعِ آزارها و شکنجه های روحی و روانی و لطمه های آنچنانی مالی… و حیثیتی… و حتی تهدید به قتل قرار گرفته بودم، ”خانه نشین“ کردند. در حالیکه در اثر شدت صدمات و لطماتِ روحی و روانی، نه تنها ”احساس امنیت“ از ما سلب، که با اقداماتی که می نمودند همچنان بر شدتِ احساس عدم امنیت جانی ما هم می افزودند، بطوریکه من و خانواده ام مدت ها… مبتلا به افسردگی تلخی شده بودیم.
قابل توجه است این برادران متدیّن و بزرگوار!! که خود شاهد عملکردهای خالصانه و عاشقانه من به مردم، آن هم فقط با سرمایه و امکاناتِ خودم بودند ـ”به جای حمایت و پشتیبانی “ـ پس از آن لطمات وحشتناکی که بر من زدند و مرا از هستی ساقط نمودند حتی پشتِ سرشـان را هم نگاه نکردند که ببینند در این روزگارسخت، با داشتن همسر و فرزندان، چگونه روزگار می گذرانم؟!. ( که فقط خــدا می داند چه ها… بر ما گذشت.)
به نظر شما عملکرد این برادران!! با کدامین دین و آئینی، و یا با کدامین مفادِ قانون و یا با کدامین پیام انبیاء و یا بزرگان دین و یا با کدام وجدان و شرافتِ انسانی مطابقت دارد؟!! آیا با اجرای عدالت و حفظ کرامت و عزت انسانی که اساسِ دینداریست، مطابقت دارد؟!! یا با حقوق بشر که حتی کشورهای لائیک به آن احترام و ارزش می گذارند؟!
جناب آقای دکتر روحانی
قابل توجه و تأمل است اینجانب شرح ماوقع را تا کنون قریب به ۵۰ نامه، آنهم برای مسئولین عالی رتبه نظام اسلامی چون ”مقام معظم رهبری“ ، ”رؤسای سابقِ جمهوری اسلامی“ ، ”وزرای اطلاعات“ ، ”کمیسیون اصل ۹۰ مجلس“ ، ”بازرسی کل کشور“ ، ”معاونت قوه قضائیه کشور“ ، ”رئیس سازمان ملی جوانان“ ، ”بعضی از وکلای مجلس“ ، ”رئیس سازمان حقوق بشراسلامی“، ”استاندار خراسان“ ، ” دبیر مراکز مشاوره ای ایران“ ، ”رئیس و قائم مقام سازمان ملی جوانان“ و… نوشته ام و ارسال و پیگیری ها نموده ام تا شاید این بزرگان دین و کشور با شنیدن فریادِ ”یاللمسلمین…“ به یاری ام بر خیزند، اما متأسفانه، و در کمال ناباوری و نگرانی!! هیـچ پاسخ و اعتنائی به این همه نامه تظلم و دادخواهی نگردید، بلکه گویا همگی آنان، دادخواست های مرا نزد همان هائی که از آنها شکایت کرده بودم، می فرستادند و آنان نیز ضمن بایگانی نمودن شکایت ها، همچنان بر آزار و اذیت من می افزودند… تنها از دفتر مقام رهبـری جناب حجه الاسلام شریعت بود که ضمن تماس تلفنی فرمودند: ”طی بررسی هائی که انجام شده شما درست می گوئید، اینان هیچ دلیلی بر اقدامات خلاف خود ندارند. آقای ملکوتی (دبیر مراکز مشاوره ای سازمان ملی جوانان) بزودی با شما تماس می گیرند و ضمن ”دلجوئی“، نسبت به باز گشائی مرکزتان اقدام لازم را می نمایند.“
البته بسیار جالب و شنیدنی است، فردای آنروز به جای تماس ایشان با من و دلجوئی و بازگشائی از مرکز… ”مأموران اداره اماکن“ با حکم ”پلمپ“ درب منزل مسکونی ام!! به منزلمان هجوم آوردند… که فقط خــدا می داند چه بر من و خانواده ام گذشت… و همان شب توسط دوستی به من گفتند: اگر به نامه نگاری هایت ادامه دهی، همین منزلت را هم از دست می دهی!!
آقای رئیس جمهور
دوستان و آشنایانی که مرا می شناسند می دانند سراسر زندگی من، خلاصه شده در عشق به مردم و خدمت در جهت حل مشکلاتِ آنان و تلاش در راستای شکوفائی خود و انسان ها در پرتو تعالیم اسلام است، آنان از من می پرسند در کجای دنیا و در کدامین نظام، یا در کدامین دین و آئینی و یا در کدام مکتب و مرامی… انسانی که ”مجوز رسمی“ دارد، عاشق مردم است و خالصانه و صادقانه بدون ”هیچ چشم داشتی“ به مردم خدمت می کند، اینچنین او را به عذاب می گیرند و با انواع شکنجه های روحی و روانی و هتک حرمت و حیثیت، او را مورد بیشترین آزار و اذیت ها قرار می دهند؟! و نیز بدون ”تفهیم اتهامی“ و ”تشکیل دادگاهی“ و ”حق دفاعی“ او را محکوم نموده از هستی ساقط و خانه نشین می کنند؟! آیا اقدامات اینان مخالف نصِ صریح قـــران که می فرماید: ”هل جزاء الاحسان الا الاحسان“ نیست؟!! آیا اقدامات خلاف اینان، با اهدافِ انقلاب و مفاد قانون اساسی، یا با فریادهای مکرر شما ”اجرای قانون و عدالت“ و یا با ”حفظ کرامت و عزت انسانی“ مطابقت دارد؟!… براستی آیا کسی نیست که به اقداماتِ خلافِ شرع و خلافِ قانونِ اداره اطلاعات مشهد، رسیدگی نماید؟!! آیا مسئولین ما که به خــدا و معاد ایمان دارند نباید خود را نسبت به اقدامات ناروای این خود سرانِ قانون شکن، مسئول بدانند؟!
جناب آقای دکتر روحانی
شما خوب می دانید آنچه به حکومت ها ارزش می دهد میزان ”پایبندی زمامداران“ و کارگزاران آنها به تحقق حق و عدالت و دوری از ظلم و تبعیض و نیز ”تأمینِ رضایتمندی مردم“ است نه به اسم های زیبا و شعارهای قشنگ دادن، و بهتر از من میدانید هیــچ اموری در کشور اصلاح نمی شود مگر اینکه بر محور ”عـدل“ استوار گردد و از سوی دیگر همانطور که ائمه ما فرمودند: سرنوشت هر حکومتی که مبتنی بر ظلم باشد ”سرنگونی“ است. آری، شما خوب میدانید حاکمان دوران معینی دارند و پایدار نیستند، اما نام و یاد آنان در تاریخ خواهد ماند و در آینده ای نزدیک و دور در معرض قضاوت خواهند بود، مردم خواهند گفت در دوران شما چه بر مردم گذشته است، بخصوص بر کسانی که اهل فرهنگ و قلم و بیان هستند و به حق دلسوز انقلاب اند. آیا فکر می کنید از حقوق متفکران و صاحبان قلم و نظر که ”مستقل“ و ”شیفته خدمت“ اند حمایت و دفاع می شود؟! یا به اشکال گوناگون آنان را سرکوب کرده و ”نادیده“ می انگارند!! واقعاً این فرصت طلبان و تنگ نظران، که ارزش های انسانی و اسلامی را مغلوبِ ”اغراض سیاسیِ“ خود می کنند تا کنون جز تخریب و لطمه به دین و کشور، چه خدمت و اصلاحی نموده اند؟! آیا این درست است که انسان های صالح و لایق که ”خیرخواهِ“مردم و شایسته و باکفایت اند به بهانه های واهی از صحنه بیرون و فرصت طلبان و متقلبانِ چاپلوس که اصلاً خیرخواهِ مردم نیستند و از ”بضاعت“ و ”توانائی“ و ”مدیریت“ بی بهره و یا کم بهره اند مسئولیت های مهم را عهده دار شوند؟! چه خیانتی بالاتر از اینکه کارهای بزرگ را به ”آدم های کوچک“ سپرده و مدیران باکفایت و شایسته را به کناری بگذارند؟!! براستی امروزه چه کسی بهتر از این ”شایستگان“ می توانند خرابکاری ها و لطمات ناشی از بی کفایتی آنان را جبران نمایند و سازندگی و پیشرفت کشور را به این سر زمین باز گردانند؟ آیا خود را نیازمندِ ”دلجوئی“ و همکاری با این شایستگان و صالحان نمیدانید؟! و آیا قدرِ این ”حق گویان“ بی توقع و دلسوز را می دانید؟
مایلم موضوعی را به استحضار عالی برسانم: یکی از آشنایان، که از مسئولین نظام است و از نزدیک مرا می شناسد هنگامی که مطلع شد چگونه به ناحق و بابی رسمی تمام با من برخورد شده، ضمن اظهار تأثر شدید و احساس مسئولیت شرعی، ازطریق مسئولین وزارت اطلاعات تهران جهت بررسی لازم اقدام نمود و بالاخره پس از ماهها بررسیِ مفصل و دقیق فرمودند: ”تخلف برخی از مسئولین اطلاعات مشهد در رابطه با اینجانب محرز گردیده و مسئولین سازمان ملی جوانان هم اعتراف نموده اند که برخوردهای خلاف آنان هم، ناشی از دستورات اداره اطلاعات بوده است، بطوریکه وزارت اطلاعات تهران بر خود لازم دانسته و با عوامل این اقداماتِ خلاف برخورد کرده و در درون خود، آنها را تنبیه نموده است.“ به ایشان گفتم اگر بپذیریم واقعاً بطور مخفی و درون گروهی این تنبیه ها انجام شده و هیچ نیازی هم نیست که عقوبتِ خاطیان و خودسران و متعدیان و دروغ زنان باعث عبرتِ دیگران شود، آیا لااقل شرعاً نباید حلالیت بطلبند؟! و یا عذرخواهی کنند؟! تازه تکلیف لطمات مالی… حیثیتی… سالها خانه نشینی… تحمل فقر و فلاکت… و لطمات غیر قابل جبرانی که بر من و خانواده من وارد گردیده، چه می شود؟! که با کمال تأثر پاسخ دادند: در این باره خیلی پیگیری نموده اند اما متأسفانه قانونی در رابطه با جبران این لطمات ندارند!!…
خیلی عجیب است این یعنی ”امنیت ستانان“ می توانند با قساوت و شقاوتِ تمام، برای بگیر و ببند و لطمات حیثیتی و مالی و از هستی ساقط کردنِ متفکران و صاحب نظران، آزاد باشند ولی ”مستحقان امنیت“ می بایست همچنان برای حق تضییع شده خود، محروم بمانند؟!!… واقعاً شما خودتان نام حکومتی که برای احیاء حق مظلوم ”قانونی“ ندارد چه می گذارید؟ با توجه به اینکه در قــران و پیام انبیاء و کلام ائمه اطهار خصوصاً امام علی (ع) کراراً تأکید شده که بهترین اعمال و با ارزش ترین عبادات که از بالاترین مسئولیت های یک مسلمان است ”یاری نمودن مظلوم“ و گرفتنِ حق تضییع شده اوست، بطوریکه اگر مسلمانی چنین نکنـد صریحاً بیان گردیده که لیس بمسلم (او مسلمان نیست)… این خیلی مهم است، براستی امروزه چه شده که برخی مسئولین ما با بی اعتنائی کامل، از این امر مهم دینی که بالاترین مسئولیت یک مسلمان است به این راحتی می گذرند؟!! واقعاً چگونه اینان می توانند هر روز در مقابل خـــــدا به نماز بایستند!! به هر حال، تا کی باید مردم ما خسارت تصمیمات نادرست برخی مسئولین را بدهند؟! تا کی باید گروهی خود را فوقِ قانون و قضا بخوانند و هر کاری هم که می خواهند بکنند و به هیچ کس هم پاسخگو نباشند؟!! تا کی باید مسئولین خود را ”صاحب منصب“ بدانند اما نسبت به حل ”مشکلات مردم“ خود را مسئول ندانند؟!! نارسائی ها و بیچارگی ها را ببینند ولی هیچ احساس ِ درد و تأثر یا احساس ِمسئولیتی در آنان به وجود نیآید؟!! بلکه با بی اعتنائی کامل، فقط به فکر ”حفظ موقعیت“ و ”منافع“ خود یا ”گروه“ خود باشند؟! آیا شما به عنوان رئیس جمهور کشور اسلامی می توانید چنین ظلم ها و بر خورد های ناروا را ببینید و سکوت کرده خود را مسئـول ندانید؟! آیا نمی خواهید نسبت به اینان که لطمات زیادی بر پیکره نظام و اسلام زده اند و موجب بروز تناقضاتی اساسی در شعار و عمل نظام جمهوری اسلامی گردیده اند، اقدامی کنید؟! براستی وجود اینان، چه فخر و فضیلتی برای یک دولت و حکومت داشته است؟!.
جناب آقای رئیس جمهور
خوب یادم هست چندین سال قبل، هنگامی که به وزارت اطلاعات در تهران مراجعه و نسبت به اقداماتِ ناروای برخی از برادران اطلاعات مشهد شکایت می کردم، مسئولی که به سخنانم گوش و مدارک و مستنداتم را می دید بسیار متأسف و متأثر گردید لذا ضمن درک همدلانه توصیه نمود در قسمتی که او هست نظر کاملاً مثبتی خواهند داد اما اگر قسمت های دیگر نتوانستند برای اعاده حقم کاری کنند حتماً به سازمان قضائی نیروهای مسلح (که ظاهراً مسئول رسیدگی به تخلفات کارکنان اطلاعات است) مراجعه و شکایت نامه خود را به آنها بدهم. که بالاخره هم نتوانستند، و من هم دادخواست خود را تسلیم سازمان قضائی مذکور درتهران نمودم و کتباً (نامه ای روی دادخواست گذاردم) و نیز شفاهاً هم، از آنها در خواست کردم تا این شکایت نامه به مشهد ارجاء نشود چون هم رسیدگی نمی گردد و هم مورد آزار و اذیت قرار می گیرم بطوریکه باز حس امنیت را از من می گیرند، که متعهد شده و قول دادند که نفرستند و در تهران رسیدگی نمایند… اما متأسفانه خلاف تعهدشان بلافاصله دادخواست مرا به مشهد ارجاء دادند و در مشهد قریب به یکسال پرونده ام مفقود بود، (که چه بر من گذشت… ) و بعد بدون اطلاع و حضور من و یا بدون تشکیل دادگاهی و یا هیئت منصفه ای و یا وکیل مدافعی و… حکم به ” قــرار منعِ تعقیب“ آنهم بدلیل ”مرور زمان“!! دادند… جناب آقای رئیس جمهور، مگر احقاق حق تضییع شده توسط خودسران، مشمول ”مرور زمان“ هم می گردد؟!!.
به هر حال، اینک از شما می پرسم، اگر حضرتعالی بجای من بودید و بجای قدردانی و تشکر از خدمات و زحماتتان، بناحق و ناروا، چنین مصیبتی سرتان می آوردند که بارها مورد آزار و شکنجه قرار می گرفتید و شدیدترین لطمات مالی… و حیثیتی… و کاری… بر شما وارد می گردید و بارها نیز مورد هتک حرمت و حیثیت قرار می گرفتید بطوریکه قریب به ۱۳ سال ”خانه نشین“ می شدید، چه می کردید؟… (آیا می دانید حتی تصور ۱۳ سال خانه نشینی یعنی چه؟!..) و اگر در جهت احقاقِ حقتان، با نامه نگاری های فراوان (قریب به۵۰ نامه) و درخواست کمک و استمداد، آنهم از شخصیت های عالیرتبه نظام… و پی گیری های فراوان، و مراجعه های مکرر، باز هم هیچ کس پاسخگویتان نبود، و هیچ کس حتی اعتنائی هم به شما نمی کرد، چه می کردید؟!… و بالاخره اگر از مسیر قانونی و با شکایت رسمی به مراجع قضائی و ذیصلاح اقدام می نمودید و باز هم به هیـچ نتیجه ای نمیرسیدید، چه می کردید؟!…
براستی آیا وقت آن نرسیده که مدیران و مسئولین نظام در یک باز بینیِ منصفانه و نقدِ شجاعانه از خویش، بدون اتکاء به آمارهای توهم زا و شعارهای بی محتوا، راهکاری مناسب برای حاکمیت قانون و احیاءِ حق از دست رفته مردم ارائه نمایند؟!.
درخاتمه با توجه به اینکه هیچ تجربه خوبی از عواقبِ نامه نگاری هایم که به مشهد ارجاء میگردد ندارم، تقـاضـا می نمایم در صورت امکان ترتیبی اتخاذ فرمائید تا این نامه در تهران مورد رسیدگی قرار گیرد زیرا هم پیشگیری از آزار و اذیت اینجانب نموده اید و هم بالاخره امیدوارم پاسخی به آن داده شود… من با امیـــــد به پیگیری حضرتعالی این شکایت نامه را نوشته ام، لذا استدعا دارم نسبت به ”احیـاء حق تضییـع شده“ اینجانب، به حق و عدالت رفتار نمائید تا عملاً همگان بدانند و ببینند یک حکومت منضبط و مسلط ، نمی تواند چنین خود سری های ناثواب و قانون شکن را تحمل کند. از خداوند متعال آرزوی سلامتی و موفقیت برای حضرتعالی و کامیابی و توانائی برای همه خادمان فرهنگ و امنیت و استقلال کشور را دارم .
با احترام و تشکر
سیدمهدی عاملی رضائی
پنجم شهریور ماه ۹۲