بالیـدن و افتخار نمودن به انبیـاء، بدونِ آنکه عملاً در مسیر آنان قرار داشته باشیم، هیـچ ارزش و فـایده ای ندارد.
اگر بخواهیم خلاصه ی خواسته و هدفِ دین را در یک جمله بگوییم، شاید بتوان گفت: آگاهی، تحول و رشدِ انسانها، تا بتوانند شایسته سعادت و کمال گردند، و بدیهی است هرعلم یا عملی که پاسخگوی رشد و تعالی انسان بوده و او را شایسته سعادت و کمال گرداند عملی دینی و اقدامی الهی است.
که البته لازمه ی رسیدن به این شایستگی، قبل از هر کاری، اجتناب از ”تعصب“ است، زیرا تعصب بمانند پرده ایست که جلوی چشمِ انسان را گرفته و مانعِ دیدِ درستِ او نسبت به ”فهمِ حقیقت“ و وسعتِ بینش و آگاهی های لازمِ دیگر و نیز رشد و تعالی انسان می گردد، سپس ارزش گذاشتن برای عقـل، و بکار گیریِ ”قوه عقلانیتِ“خود -که اولین حجتِ خدا بر انسان است – زیرا مسایل و موضوعات، با قوه عقل سنجیده می شود، و یا با مشورت با عقولِ رشد یافته دیگران کامل می شود، تا بتوان ضمنِ تخلیه یا پاک سازیِ باورهای نا معقول و نادرست – توهّمات و خرافات – زمینه را برای سلامت روان مساعد نمود، زیرا روانِ ناسالم، از عوامل مهمِ بدبختی های بشر است.
پس می بایست با کمکِ عقل و بهتر است در کنارِعلمِ تجربی، به پیام راستین انبیا، که منطبق با فطرتِ پاکِ آدمی است، توجه نمود، و از آن بهره ها گرفت، تا بتوان به تعالی و کمالِ آدمی نایل گردید.
آری، با این نگرش است که بخوبی میتوان دریافت که مثلاً: انبیا نیامده اند که آگاهی ما از آنان به این خلاصه شود که از کدام قبیله و قوم بوده و یا چند فرزند داشته اند؟ و یا فرزندانشان بازچند فرزند داشتند؟..
آنها نیامده اند تا قدرت و سیطره ی خود را بر جهان و جهانیان به نمایش بگذارند؟
نیامده اند تا از آنان تجلیل و ستایش شود و یا آنان را وراءِ انسان بدانند؟
بلکه پیامبران با شروعِ بعثتِ شان، همواره در مردم ”موج“ و ”هیجان“ و”عشق“ و ”حرکت“ بسوی زندگیِ سالم بوجود آورده اند.
و با پیام و اعمالشان فریاد و اثبات کردند که آمده اند تا ”اخــلاق“ و رفتار انسانی را به کمال برسانند و روابط انسانی را اصلاح و تعالی بخشند.
آمده اند تا اداره ی اموراجتمایی را توسط ”مردم بر مردم“ و ”شوراها“ مطرح نمایند و برابری و ”مساواتِ انسانی“ و ”عدالت“ و انصاف را ارایه و اجرا نمایند.
آمده اند تا برای رهایی انسان از ظلماتِ نادانی و غفلت – که منشأ همه ی بدبختی هاست – بسوی روشنایی و دانایی اقدام نمایند. و…
بنابراین، بالیدن به انبیا، بدون اینکه بهره ی لازم را از آنها ببریم و یا افتخار نمودن به انبیا، بدون آنکه در مسیرِ آنان قرار داشته باشیم، هیچ ارزش و فایده ای ندارد، چنانکه افتخار کردن به نیکو کاری آنان، و خود نیکو کار نبودن، هیچ فایده ای ندارد.
اینکه پیامبر اهل کدام قوم و قبیله یا متعلق به کدام سر زمین یا چند فرزند داشته هم، هیچ سودی ندارد.
شعار دادن ها و ”غلّو کردن ها“ نسبت به آنان هم، بدونِ شناخت و ”پیروی عملی“ از آنها، در حقیقت دشمنی است با آنان نه دوستی…
بلکه آنچه مهم است، اینست که زندگی و ”پیــامِ“ پیامبر چه نقشی در ”زندگی“ و ”سرنوشتِ من“ و ”جوامع انسانی“ دارد.