عوامل اساسی در عقب ماندگی یک کشور

 هر مانع یا آسیبی ــ چه خارجی و چه داخلی ــ که در روندِ  طبیعی سیستم یک جامعه بوجود آید موجب عقب ماندگی و بدبختی آن ملت خواهد شد.

               اگر بخواهیم عوامل اساسی و مهمِ عقب ماندگی های یک کشور را که مبتلا به فقر فرهنگیِ  تلخی گردیده و در همه ابعاد ”نارسائی“  و ”نابسامانی“ دارد، بر شماریم  قطعاً می بایست از این  ”سه عنصر شوم“ یاد کنیم:

اول: کشورهای استعمارگر، که همواره  تلاش دارند تا کشورهائی را که دارای ”منابع“  و ”منافع“ هستند به اشکال مختلف، زیر یوغ خود نگه داشته تا همچنان بتوانند به غارت و چپاولشان ادامه دهند. مانند انگلیس، آمریکا و شوروی

دوم: حاکمان و دولتمردانی که با باورهای ”مرتجعانه“ و تفکرات کهنه و قدیمی خود، که مخالف عقل و خرد است همراه با تعصب و تنگ نظری ای که دارند مانع روند طبیعیِ  رشد و پیشرفت ملت می گردند.

و سوم:  وجود اپوزسیون هایی است که مدعی نجات مردم اند اما نه تنها روشی منطقی و عاقلانه برای این امر ندارند که سراپا ”خشم“ و ”نفرت“ اند و خود مبتلا به ”روان پریشی“ و ستیزه جوئی شده اند.

این سه عامل، که می توان از آنها به عنوان ”آفت های بزرگ“برای ملتی نام برد از مهمترین دلائل عقب ماندگی  و موانعِ  رشد و پیشرفت یک کشور محسوب می گردند. که البته هر کدام از اینها روش ها و شیوه های گوناگونی برای استعمار و استحمار و استثمار انسان ها دارند.      بگمان من با توجه به سه عامل یاد شده، ملت ها می توانند با تقویت و رشدِ سه عنصر در خود،  از شر اینان و دسیسه ها و آفت هایشان رهائی و نجات یابند.    اول: ”آگاهی“ و شناخت از عظمتِ  انسان و سرمایه ها و استعدادهای او، خصوصاً  از ”حقوق“ و ”منزلت“ و  ”جایگاهی“ که باید داشته باشد.    دوم: ”شناخت“ از ”دشمنان بشریت“ و اهداف و شیوه های آنها.     سوم: ”برنامه ریزیِ“حساب شده در راستای تغییر و تحول در خود و در جامعه …

که بگمان من امروزه روشنفکران دینی می توانند دارای این ویژگی ها باشند.