اگر خواهانِ داشتنِ جامعه ای سالم، با نشاط و شاداب، دارایِ شهروندانِ آگاه و مسؤل، و دولتمردانِ متواضع و پاسخگو هستید، باید فرهنگِ ”نقد“ و نقادی را رواج داده و برایِ ”منتقد“ ارزش و احتــرام قایل باشید.
”نقد“ و ”انتقاد“ یعنی بررسی، شناسایی و عنوان کردن و نمایاندنِ عیب ها، کج روی ها و روکردنِ پنهان ها، یعنی بیانِ نواقص و کاستی ها و عیوب در جهتِ بهینه سازی، یعنی جلوگیری و اصلاح جامعه از گمراهی و انحراف…
لذا، هر جامعه ای که حقیقتاً خواستارِِ رشد و پیشرفت و موفقیت است می بایست حتماً خود را نیازمندِ نقد و منتقد بداند، زیرا به تجربه ثابت گردیده، هر عقیده و نظری، هر قدر هم که به نظرِ صاحبِ آن عقیده صحیح باشد، چون انسان موجودی محدود، نسبی و خطا پذیر است تا در بوته ”نقـد“ قرار نگیرد، صحّت و سقمش مشخص نمی شود و نارسایی ها و عیوبش هویدا نمی گردد.
آری، همه ی کشورهایِ پیشرفته و توسعه یافته دنیا، که از فرهنگِ رشد یافته ای بر خوردارند، یکی از مهمترین عنصرِ پیشرفتِ خود را، ایجادِ ”فضای نقد“ و ”انتقاد پذیری“ می دانند و موفقیت و پیشرفتِ خود را مدیونِ ”منتقدین“ می خوانند. حتی رهبرانِ آن کشورها، کسانی را واردِ تشکیلاتِ خود می کنند که از اقداماتِ آنان انتقاد کنند، لذا می بینیم در آن جوامع، که از جوامعِ پیشرفته ی دنیا محسوب می گردند ”منتقد“ از جایگاهِ شایسته ای بر خوردار است و انتقادِ دایم و منظم از جامعه، در آن کشورها همواره موردِ توجه و معمول است.
در مقابل جوامعی هستند که هر چند مدعی اند… اما از فرهنگِ لازم و معقول برخوردار نیستند بلکه هنوز تحتِ نفوذِ نیروی عرفِ سنت بسر می برند، اینان فاقدِ روحیه نقد پذیری اند، یعنی فقدانِ پیشرفت، رشد، توسعه و موفقیت در آن جوامع به روشنی مشاهده می گردد، چنانکه می بینیم حتی رهبران آنان، زندگی خود را به گونه ای هدایت میکنند که منتقدین در آن جایی نداشته باشند و یا لااقل کمترین نقش را ایفا کنند، و همواره بر اساسِِ آزمون وخطا کار می کنند و انتقاد ناپذیرند.
حقیقت اینست که اینان از انتقاد می ترسند، چون می دانند با مطرح شدنِ انتقاد، ”بی برنامگـی“ و ”بی صلاحیت های علمی“ و تخصصیِ آنها مشخص می شود و سـوءِ مـدیـریتِ آنها نیز برای همه روشن می گردد، بنابراین در این جوامع، عملاً نقد و انتقاد تعطیل است، و به تجربه ثابت گردیده که مهمترین و بزرگترین آسیب های اجتماعی در کشورهای توسعه نیافته، همین نبودِ ”فرهنگِ نقد“ و انتقاد پذیری است.
براستی چگونه ممکن است حکومت هایی که ارزشِ انسانهای آگاه و روشنفکرانِ دلسوزِ خود را نمی دانند به ”رشد“ و ”موفقیت“ دست یابند؟!
و اما جوامعی که خوستارِ توسعه و پیشرفت هستند و میخواهند در خود ”تحولی“ بوجود آوردند، تا بسویِ رشد و پیشرفت و تعالی حرکت کنند، می بایست ابتدا سیستمِ ”تبلیـغی“ و ”تشـویقیِ“ مناسبی برای انگیــزه ”نقد و انتقاد“ به کار گیرند و نقش و اهمیتِ والای آنرا بعنوانِ یک ارزشِ اجتماعی که در حقیقت ”اصلی“ است جهت ”اصلاح“ و ”پیشرفتِ“ جامعه، درک نمایند و شرایطی ایجاد کنند که ”مسؤلین“ ظرفیتِ شنیدنِ انتقاد را داشته باشند زیرا، ”نقدپذیری“ به مراتب ارزشمندتر از نقد است، پس با گسترشِ فرهنگِ انتقاد و نقد پذیری، می توان جلوی ”کج رویهـا“ و ”فسـادها“ را گرفت و زمینه های رشدِ عقلانیِ همه جانبه ی اجتماع را سبب گردید و نیز می توان بیش از هر چیزی، جامعه را بسوی ”سالم تر شدن“ و ”پیشرفتِ سریع“ هدایت کرد.
در اینجا نگاهی هم از منظرِ ”آموزه های دینی“، به مقوله ی نقد و نقدپذیری می نماییم، که چگونه بدان اهمیتِ فراوان داده، بطوری که آنرا ”هدیه الهی“دانسته و از ضرورت های زندگیِ ”ایمان آورده ها“ محسوب نموده است که در تمامِ مراحلِ زندگی، برای نیل به رشد و کمال و موفقیت، بدان نیاز دارند، و صراحتاً عنوان کرده که انتقاد و نقدپذیری از ویژگی های مهمِ مؤمن است، زیرا با انتقاد است که عیوبِ افراد، مدیران و کارگزاران، شناسایی و رفع و دفع می گردد و بجایش اصلاح، رشد و پیشرفتِ جامعه بوجود می آید. لذا، از همه ی ایمان آورده ها خواسته تا در جهتِ مرتفع ساختنِ نقایص و ضعف های خود، به یکدیگر کمک کنند ”المؤمن مرآة المؤمن“ یعنی مؤمن آیینه مؤمن است، و در کتابِ خدا قــران می بینیم که ”منتقدین“ را همان ”رستـگاران“ می نامد و می گوید: ” باید از میانِ شما، گروهی باشند که دعوت به نیکی و کارهای شایسته نمایند و از انحراف و کارهایِ ناروا نهی نمایند، اینان همان رستگارانند“(۱)
و امام علی(ع) میگوید: ”کسی که عیبِ تو را با تو ”آشکارا“ بیان کند، دوستِ توست و هر که عیوبِ تو را ”پنهان“ نماید دشمنِ توست“(۲) یعنی کسی که نگاهِ اصلاحی نداشته و بجای انتقاد، با سکوت خود عیوب یا کج رویها را پنهان می کند در حقیقت او دشمن است، و در جایی دیگر در رابطه با جذبِ ”منتقدینِ حقـگو“ و دفعِ ”فرصت طلبانِ چاپلوس“ خطاب به مسؤلانِ حکومت می گوید: ”کسانی را بر دیگران ترجیح بدهید که بیش از دیگران حق را بشما تذکر می دهند و کمتر از دیگران از شما تعریف و تمجید می نمایند“. (۳) همچنین امام صادق(ع) می گوید: ”محبوب ترین دوستِ من کسی است که عیب هایم را به من هدیه کند.“(۴)
بنابراین منتقـدین، انسـانهایی ”آگاه“ و ”دلسـوزی“ هستند که همواره دغدغه ی حرکتِ جامعه از وضعیتِ ”موجود“ به وضعیتِ ”مطلوب“ را دارند، که باید گفت رشد و پیشرفتِ جوامع، مدیونِ وجودِ آنان است که همواره با بیانِ نواقص، کج رویها و کاستی ها، خواستارِ بهینه ساختن و اصلاحِ جامعه از گمراهی و انحراف اند، که البته در جوامعِ سالم از ”احترام“ و ”ارزشِ والایی“ بر خوردارند.
پس جامعه ی نقّاد، جامعه ای ”پویا“ و ”خلّاق“ است که در آن آزادیِ بیان و اندیشه، بعنوانِ یکی از ارزش های مهم جامعه پاس داشته می شود، ولی جامعه ای که نقد و نقادی در آن واژه ای غریب و بیگانه است جامعه ای مرده و راکد محسوب می شود که دچارِ یکنواختی گردیده و پیشرفتِ زیادی ندارد.
—————————————————————————————
۱ـ سوره آل عمران آیه ۱۰۴ ( ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و …)
۲ـ غررالحکم و دررالکلم جلد ۵ ص۲۵۳
۳ـ نهج البلاغه ص ۳،۹۹۹
۴ـ وسایل الشیعه جلد ۸ ص ۴۱۳
Vaghan ta key mikhahim sar be zire kharmanha barf karde va jeloye har enteghadi ro begirim ke yani jeloye movafaghiyat o residan be taali ro migrim ?
Ari,tarbiyat o talim sahih dar game aval ba yadgiri dar kenare enteghad shekl peyda mikonad.