لازمه هنجار بودن انسان ”توانگری“ است(قسمت اول)

بیشتر ما انسان ها بجای این که به غول های معنوی تبدیل شویم همچنان ”آدم کوتوله“ باقی مانده ایم،  آیا ”آگاهی “  و ”جسارتِ“ آن را نداشته ایم که تجلّی موهبتِ  دلخواهِ مان را،  فرمان دهیم؟

              چه تعبیر زیبائی قران نموده، می گوید:  مردمانی هستند که چشم دارند اما نمی بینند، گوش دارند اما نمی شنوند بعبارت دیگر یعنی همه چیز را می بینند و می شنوند اما گوئی خواب اند و یا گیج اند که نمی توانند به درستی بفهمند و یا درک کنند، نمی توانند واقعیت ها و یا حقیقت را ببینند، اینان انسان هائی هستند که در ”غفلت“ نگه داشته شده  و از مسیر حق یا راهِ درست خارج گردیده اند،  در این هنگام بر مبنای ”سنت های جاری خدا در هستی“ می گوید کسانی که با سرچشمه ی وجودِ خود، اتصالی ندارند یک نوع ”خواب رفتگیِ“  خاصی آن ها را فرا می گیرد.

            جالب است طبق آماری که گرفته شده  همین انسان ها( خواب رفته) هنگامی که مبتلا به بیماری صعب العلاجی مثل ”سرطانِ پیش رفته“ می شوند گوئی اندکی به خود آمده، بیدار می شوند  و می گویند: ”حیف که دیر به خود آمدیم، کاش زودتر متوجه می شدیم که چطور زندگی کنیم!  اگر دو باره خوب شویم آنوقت…. “   این باور همه آنهاست همه آنهائی که دکترها آنها را جواب کرده و آماده مرگ هستند.  و متأسفانه ما  انسان ها این مسائل را می بینیم اما گوئی برای دیگران می دانیم نه برای خودمان،  حتی لحظه ای هم مایل نیستیم تأمل کنیم که این هشدارها برای ماست نه دیگری… پس اندکی بیاندیشیم، سعی کنیم به خود آئیم،  قبل از اینکه مانند آنها مبتلا شویم تا به خود آئیم ببینیم  به کجا می رویم؟!

             آیا این نابسامانی ها و عذاب هائی که امروزه، زندگی و جامعه و دنیایمان را فرا گرفته، نباید ما را به خود آورد؟!  آیا واقعاً در اثر دوری از حق، طبیعتی تیره به خود گرفته ایم؟  با توجه به این که ”فکر“،  ”ایده“  و ”باور“ نقش مهمی در سرنوشتِ  انسان دارد.   تا کی خود را گول زده، توجیه نمائیم؟!  تا کی از حقیقت فرار  و خود را با ”توهّمات“ دلخوش کنیم؟   آیا نمی خواهیم به آرامش و رشد و خوشبختیِ  حقیقی دست یابیم؟!  و انسانی توانگر باشیم؟!  یا می خواهیم همواره اسیرِ زندگی تلاوت تکرار و الکی خوش باشیم؟!  و در خیالات بسر بریم؟  یعنی در گمراهی و غفلت باشیم؟     یا خیر، می خواهیم ظرفیتِ ”دانا شدن“ به وسیله حقیقت را در یابیم.

              آنانی که مایلند از این خواب گران  و غفلت زدگی بیدار شده، متحول گردند، ابتدا باید خود را از افکار ”بیمار“، ”ناسالم“  و ”غیرمنطقی“ که بخش عظیمی از انرژی و سرمایه و عمر آن ها را به هدر می دهد، رهایی داده  و بدانند تا اندیشه خود را ”اصلاح“  و ”رشد“ ندهند سر نوشتشان هیچ تغییری نخواهد کرد، زیرا زندگی انسان آئینه باز تاب اندیشه های اوست و اگر می خواهد زندگیش را عوض نماید باید از عوض کردنِ  ”اندیشه“هایش آغاز کند.   لذا کسانی که تفکرات و اوقاتشان را به پرسه زنی های بیهوده و دغدغه های بی خودی و یا به استرس های بیهوده  و به فشارها و ایرادها  و اضطراب و افسردگی می گذرانند با حرص و خشم و تملک خواهی، مشکلات و بدبختی ها را به خود جذب می نمایند و در گمراهی بسر می برند و نمی دانند که از مسیر حق منحرف شده اند.

                 این بیچاره ها هنوز نمی دانند که ذهنِ انسان در اصل ”خادمِ “ اوست، هر گونه از او بخواهی یا او را آموزش دهی، همان گونه برایت کار می کند.  واقعاً چه زیبا مولانا سروده:

 تا در طلب گوهــر کانی، کانی             تا در هوس لقمـه نانی، نانی

  این نکته و رمز اگر بدانی، دانی            هر چیز که در جستن آنی، آنی

                پس آیا بهتر نیست باورهای غیرمنطقی را از خود دور  و عاقلانه، باورهای منطقی را جایگزین آن کنیم تا بتوانیم نیروی مغناطیسی را، با فطرتِ  خود هم آهنگ نموده  ضمن شکوفائی آن، به رشد و پیشرفت و تعالی دست یابیم؟.

                تجربه نشان داده کسانی که بیشتر به ”عقل“ گرایش داشته و از ”آگاهی لازم“  برخوردار بوده اند یعنی از عظمتِ  استعدادها و سرمایه های انسان و نیز جایگاه و منزلت او شناخت دارند از تمایلات و توهّمات، خود را نجات  و حقیقت را رفیقِ  راه قرار داده و توانسته اند با بصیرت، زندگی شان را در آرامشِ  بیشتر  و شخصیتِ شان را از اعتبار بالاتر  و سخنانشان را نیز از ارزشِ والاتری بر خوردار گردانند،  لذا همواره در زندگیشان احساس رضایت و خشنودی داشته و هم چنان بسوی رشد و تعالی، پیشرفت نموده و موفق بوده اند.

              بنابراین تا توجه به ”اهمیت“ و ”ضرورتِ“  اصلاح و تکمیل اندیشه خود نداشته باشیم سر نوشت ما هیچ تغییری نخواهد کرد،  ولی اگر خواستارِ  تغییر و تحول و رشد هستیم ابتدا باید به ”نیازها“یمان توجه نمائیم نه به امیالمان،  یعنی می بایست تعصب ها و پیروی های کورکورانه و باورهای غلط و تنگ نظری ها را کنار بگذاریم تا زمینه برای ”سلامت روان“ مساعد گردد و زندگی را با ”آگاهی“ در آرامش و تعلق خاطر، پربار و شیرین نمائیم تا محبت که علت حیات  و نیکوکاری که اساسِ زندگی  و وحدت که لازمه ی وجود است جاری و ساری گردد تا هم ”محیطی مناسب“ برای تقویتِ خصایلِ انسانی و رشد و پیشرفتِ آدمی در راستای ”کمال“ بوجود آید و هم به جایگاه و منزلتِ  انسانی خود نزدیک شویم.

           همه ی این ها با استفاه درست از ذهن امکان پذیر است ” ذهنِ  توانگر“ بطوریکه  می تواند کلیدی برای زندگی ای سرشار از سلامت، سعادت و ثروت و موفقیت باشد.