کسانی که اهلِ ساخت و پاخت، باندبازی، و یا اسیرِ انواعِ طمع ها و آلودگی ها…. هستند، شایستگی تصدی امور و ”مدیریت“ را ندارند، زیرا اینان فساد جامعه را به قیمت منافعِ خود می خرند، پس هم جامعه را ویران می کنند و هم خانه خود را…
امروزه برای ”مدیریت“ تعاریفِ زیادی ارایه گردیده، چه در حوزه ”عملی“ و چه در حوزه ”نظری“، که از مجموعِ آن تعاریف، بطورِ خلاصه میتوان چنین نتیجه گرفت: در ”حوزه عملی“ یعنی هنرِِ انجامِ کار بوسیله دیگران بطور اثر بخش و کارآمد، و در”حوزه نظری“ یعنی استفاده از همه منابعِ موجود برای تحققِ هدفهای موردِ نظر.
اینک، با در نظر گرفتنِ اینکه ”مدیریت“ زیر مجموعه ی علومِ انسانی است، و ”جوهره آن“ با توجه به ”ساختار“ و چگونگی خلقتِ انسان، که بالاترین و ارزشمندترین سرمایه ها، استعدادها، توانمندی ها و ظرفیت هایی که در اوست مشخص می گردد، می توان چنین گفت: مدیریت یعنی بکار گیری تمامی توان و استعدادها و امکانات، تمامی ظرفیت های مادی و معنوی و فردی و سازمانی، در جهتِ ایجادِ ضرورت ها و نیازهای زندگی برای تحققِ ”اهدافِ متعالی“… زیرا ”مدیریتِ درست“ ــ که با سایر مدیریت ها ”تفاوتِ اساسی“ دارد ــ بر خاسته از ”جهان بینی“ و ”ایدیولوژیِ متعالی“ است که در کنارِِ برقراریِ امنیت و آسایش، و ایجادِ آبادانی و تأمینِ رفاه عمومی و نیز ایجادِ اصلاحات و تحققِ عدالت، انسان ها را بسوی ”رشد“ و ”تعالی“ سوق می دهد. این با ”مدیرِ ابزاری“ بسیار متفاوت است، ”مدیرانِ ابزاری“ بدونِ توجه به نیازهای جامعه و مردم یا کارکنان و نیز بدونِ توجه به ”آینده نگری“…. تنها به فکرِ اجرایِ خواسته های ”مافوقِ خود“ و یا ”مقبولیتِ خود“ هستند و منافعِ تیمی را دنبال می کنند، ولی مدیرانِ مؤثر و ”آینده نگر“، که تنها به فکرِ مردم اند (و با مردم چنان رفتار می کنند که اگر بجایِ مردم بودند دوست داشتند ”مدیران“ و ”مسؤلین“ با آنها همانطور رفتار کنند) همواره مفید و مؤثـر و باکفایت اند، و هیچگاه خود را ”ابـزار“ نمیدانند، بلکه با دیدی ”عمیق“ و ”وسیع“ و از ”بالا“، به همه ی مسایل می نگرند، زیرا آنها ”دانش محور“، ”جهان نگر“ و ”هدف گرا“ هستند.
لذا همواره به وضعِ ”مطلوب“ می اندیشند و بفکرِ ”عمران و آبادی“ و ”رشد و ارتقاءِ فرهنگی“ و ”تعالیِ انسان“ها می باشند و نیز خود را نسبت به ”آزادی“ و اجرای ”عدالت“ و ”قانون“، “مسؤل” می دانند و اهمیتِ بسزا و بسیار مهمی برای ”شایسته سالاری“ قائل اند زیرا عدمِ شایسته سالاری در انتصاب و ارتقاء را”خیـانت“ می دانند، آنان ضمنِ پیشگیری و برخوردِ شدید با ”رابطه گری“، ضابطه گری را کلیدِ موفقیتِ مدیران می خوانند و توجه ای خاص به ”کم هزینه بودنِ“ اقدامات و ”پر فایده بودنِ“ آنها دارند و ایجاد محیطی سالم، جهتِ آرامشِ ”فکری“ و ”روانی“ و نیز ”نشاط“ و ”شادی“ در زندگیِ مردم را وظیفه خود می دانند.
مدیرانِ شایسته و باکفایت، که غالباً ذاتاً شخصیتی مدیر و مدبّر دارند و به ”ادب“ و ”اصولِ اخلاقی“ پایبندند، برای انسانها ”احترام“ و ”ارزشِ والایی“ قائل اند و همواره بالاترین وظیفه خود را ”پاسخگویی“ به مردم می دانند، و نیز از ”خود محوری“ و ”خودرأیی“ شدیداً پرهیز دارند، لذا بسیار اهلِ ”مشورت“ و ”حقگرا“یند. اینان در گفتارشان ”صداقت“، در اعمالشان ”شفافیت“ و در نیّتشان ”خیرخواهی“ست، لذا هیچگاه مردم را با وعده های دروغ یا اعمالِ فریبنده ”اغفال“ نمی کنند، بلکه با ایجادِ ”انگیزه“ و ”تأمینِ کارکنان“، بخوبی منابعِ انسانی را می شناسند و برای آن ”برنامه ریزی“ و ”تدبیــر“ می کنند. آری، با ”تدبیرِ درست“ می توان سرمایه اندک را ”افزون“ کرد چنانکه مدیران نالایق با ”تدبیرِِ غلط“، سرمایه های هنگفت را ”ضایع“ و نابود می کنند.
از دیگر ویژگی های مدیرانِ کارآمد و آینده نگر اینست که چاپلوسان و فرصت طلبان را از خود دور، و همواره ”فرهیختگان“ و ”دانشمندان“ و ”منتقدان“ را به خود نزدیک می کنند و ”انتقاد“ را ”حقِ مسلمِ“ مردم می دانند، بلکه آنرا بعنوانِ ”اصلی“ برای ”پیشرفت“ می خوانند، چنانکه می بینیم اکثرِ رهبرانِ کشورهایِ پیشرفته و دموکرات، کسانی را واردِ تشکیلاتِ خود می کنند که از اقداماتِ آنان”انتقاد“کنند، درست بر خلافِ روش دیکتاتورها، که تحمل و ظرفیتِ انتقاد را ندارند و همواره مشتی چاپلوس و فرصت طلب را که مرید و مطیعِ آنان است به دورِ خود جمع می کنند.. در اینجا حضرت علی چه زیبا خطاب به ”مسئولانِ حکومت“ دستور داده و فرموده: ”همواره کسانی را بر دیگران ترجیح و به خود نزدیک کنید که بیش از دیگران ”حق “را به شما تذکر می دهند نه اینکه از شما تعریف و تمجید نمایند“(۱)
بنابراین، ”مدیر لایق“ در جوامع انسانی از مهمترین ”نیــازها“ و از ضروریت های ”نظامِ اجتماعی“ است، بطوری که همه خردمندان و روشنفکران معتقدند با ”اصلاحِ“ مدیرانِ جامعه، می توان جامعه را ”اصلاح“ کرد، بعبارت دیگر یعنی تنها مدیرانِ شایسته و باکفایت اند که بهترین عاملِ ”پیشرفت“ و ”اقتدارِ“ ملتها هستند چنانکه مدیرانِ ضعیف و فاسد، مایه ”نکبت“ و ”خسارتِ“جامعه می باشند، بدون تردید می توان گفت خطرِ مدیرانِ نالایق، بمراتب بیشتر از ”خطراتِ خارجی“ برای یک کشور می باشد.
پس یک مدیرِِ لایق و با کفایت، علاوه بر”صلاحیت های لازم“، می بایست ”تأثیرگذار و هدایتگر“ و نیز ”مدبّر و جامع نگر“ هم باشد تا بتواند یک نظامِ اجتماعیِ ”موفق“ و قابل ”توسعه“ داشته باشد.
بدیهی است در غیرِ این صورت، خطرِ سلطه نابکاران و ”مدیرانِ نالایق“، آنهم در سطحِ کلانِ جامعه، عواقبِ بسیار خطرناکی خواهد داشت، واقعاً باز چه زیبا امام علی (ع) فرموده: ”کسی که بدونِ آگاهی و صلاحیت به عملی می پردازد، همچون کسی است که از بیراهه می رود، چنین شخصی هر چه جلوتر می رود از سر منزلِ مقصودِ خویش، بیش تر فاصله می گیرد“.(۲)
بنابراین، پست و ”مقام“ یا ”مدیریت“، یک منصب نیست که مکانِ عقده گشائی و امر و نهی یا باند بازی و حیف و میلِ سرمایه ها یا تجاوز به بیت المال و…. باشد، که در این صورت، چنین مدیرانی در حقیقت ”مجرمانی“ هستند که فاقدِ ”رشدِ عقلی“ و ” اخلاقی“ هستند، در صورتی که ”مدیریت“ یک ”امانت“است که “مسؤلیتی” بزرگ و دشوار دارد، لذا از اهمیتِ ویژه ای برخوردار است، پس هر کسی را، یارایِ آن نیست که ”صلاحیت“ و ”شایستگیِ“ انتصاب و ”مدیریت“ را داشته باشد، مگر انسانهای مدیری که از ”سلامتِ روان“ و ”عقلِ آینده نگر“ بر خوردارند. براستی چه خوب پیامبراسلام(ص) فرمود: ”کسی که کارش را درست انجام ندهد، مسلمان نیست.“(۳)
در اینجا مایلم، اشاره ای هم به چهار عاملِ اساسی ای که حضرت علی (ع)، در باره مدیریتِ دولتی عنوان نموده، بنمایم (۴) می فرماید: چهار عامل، نشانه رو به سقوط رفتنِ دولت هاست : ۱- ”اصول“ را ضایع کردن ۲- به ”فروع“ و امورِ حاشیه ای مشغول بودن ۳- ”شایستگان“ را کنار گذاردن ۴- ”فرو مایگان“ را جلو انداختن و به آنها میدان دادن
بعبارتِ دیگر یعنی چهار عاملِ اساسی، نشانه ”رشد“، ”پیشرفت“ و ”عزتِ“ دولت هاست: ۱- پای بندی به اصول و اساسِ معیارهایِ سر بلندی ۲- نپرداختن به امور حاشیه ای و فرعی ۳- میدان دادن و دعوت کردن از شایستگان و خردمندان ۴- کنار گذاشتن فرو مایگان و تنگ نظران
براستی که این چهار کلید طلائی در هر زمان اگر رعایت شود می تواند منجی بشریت باشد.
پاورقی:
—————————————————————
۱ـ نهج البلاغه ۹۹۹، ۳
۲- نهج البلاغه خطبه۱۵۴
۳- کلام نور ج ۲
۴- الحکمه ج ۳ صفحه ۳۵۹