انسانی که روحِ پاک و تزکیه شده ندارد و از کمالاتِ ”اخلاقی“ و ”انسانی“ بر خوردار نیست، نمی تواند ”دینـدار“ باشد.
در نشستی که با چند تن از جوانانِ عزیز ایرانی در خارج از کشور داشتم، دیدم غالبِ آنها با تأثراز دین، و با شوری خاص، کارهای گروهی ازمسلمانان را به حسابِ اسلام آورده و با تمام احساس، تأسف خود را از این وضع بیان می کنند… به آنها گفتم: لطفاً به مثالی که میزنم توجه بفرمایید: همه شما می دانید آبِ چشمه ویژگیهایی دارد، مانند: شفاف بودن، زلال بودن، گوارا بودن و… حال اگر این آبِ چشمه، صدها و هزارها کوچه و خیابان های شلوغ را، آنهم در مسیری که چندین بار طوفان های مهیب و گرد و غبارهای آنچنانی بوقوع پیوسته، طی کند تا به ما برسد، آیا باز هم میتوان گفت این آب، همان آبِ چشمه است؟ آیا میتوان گفت همان ویژگی هایی که آبِ سرِچشمه داشته این آب هم، همان را دارد?! مسلماً خیـــر، چه بسا که این آب، آلوده و مسموم شده است و حتی کشنده باشد… پس، حسابِ اسلام را از مسلمانان جدا بدانید، همانطور که آبِ سرِچشمه را از آبِ آلوده جدا می دانید.
حال، با توجه به اینکه مطالعاتِ تاریخی و دیرینه شناسی، همواره حکایت از قدمتِ انسانِ دین ورز دارد… اگرکمی عمیق تر بنگریم، بروشنی می بینیم کسی که نماز میخواند، روزه می گیرد و یا به زیارت میرود و… ولی برای ارزشهایِ ”اخــلاقی“ و ”انسـانی“ (که اساسِ دین است) اهمیت نمی گذارد بلکه هر کارِ ناشایستی را که مایل است انجام می دهد. بنظر شما آیا میتوان او را ”دینـدار“ و یا مسلمان دانست؟!. بعبارتِ دیگر کسی که برایِ انسانها ”ارزش“ قائل نیست یعنی در بر خوردهای اجتمایی و یا اداری، خود را ”موظف“ به احتــرام و حفظِ حقوق و ”کرامتِ انسانی“نمی داند بلکه به راحتی به انسان ها ”بی حرمتی“ می کند، دروغ می گوید، فریبکاری و خیانت می کند، آیا می توان او را ”دیندار“ دانست؟!. و یا کسی که احساس مسؤلیت نسبت به ”مشکلاتِ انسانها“ و ”غم و اندوه“ مردم ندارد، و فاقد روحیه خیرخواهی و خدمت نمودن و انسانیت داشتن است آیا می توان او را ”مسلمان“ خواند؟!. مسلماً خیــر، هر چند نماز بخواند و به همه احکام هم عمل نماید… باز هم مسلمان نیست(۱) زیرا ویژگی های عملی او به مانند ویژگی های دشمنان دین است هر چند به لق لق دهان خود را دیندار و یا مسلمان بداند!.
براستی اگر احکام و دستوراتِ دینی، آثارِ ”درونی“ و نمودِ ”بیرونی“ نداشته باشد، مثلاً ”ایمان“ نقشی در ”شرک زدایی“ از دل نداشته باشد و یا ”نماز“ نقشی در دوری از فحشا و کارهای ناروا، و یا ”حج“ در ایجاد همبستگی، و یا ”زکات“ در فقر زدایی و یا ”تقوا“ در خویشتن داری و یا… نداشته باشد، هیچ فایده و ”اعتباری“ ندارد.
ابلهان تکرار عادت می کنند در خیال خود عبادت می کنند
هدف از همه ی دستوراتِ الهی، دوری از گناه و کارهای ناروا، و گرایش به نیکی ها و رشدها و تعالی هاست. چنانکه می بینیم امام علی در وصایایِ خود به کمیل می گوید: مهم این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری یا صدقه بدهی، بلکه مهم اینست که نمازت با دل پاک و آگاهانه و ”خشوعِ راستین“ صورت گیرد،(۲) نه با اکراه و اجبار، که اگر دل را به اجبار، به کاری واداری ”کور“ میشود.(۳) لذا باورهایی که بی اثر، و فاقدِ تحول و رشد و سازندگی انسان است، نتیجه آبشخورهای آلوده و یا ”دین داریِ معیوب“ که ثمره ی تربیتِ غلطِ دینی است، می باشد.
مگر نه معنا و حقیقتِ زندگی، در پرتو دین است که بدست می آید، و انسان با پذیرشِ دین و پیرویِ آگاهانه از تعالیمِ آن است که به عالی ترین ”کمالات“ می رسد.
پس، بی خود نیست که اسلام نخستین رکنِِ ارکانِ دین را عقل دانسته(۴) و آنرا شرعِ درونی خوانده است(۵) بنابراین، با استمداد از عقل که پایه و اساسِ دین است (۶) و ”علم“ و دانش که چراغِ عقل است(۷) و علتِ کلی و اساسیِ آفرینشِ همه ی پدیده های هستی معرفی شده(۸) می توان به ”حقیقتِ دین“ و ”حقایقِ هستی“رسید، و به نقشِ بی نظیری که دین می تواند در زندگی انسان داشته باشد، پی برد.
بنابراین، دینی که فتحِ قله های علوم را بوسیله ”عقول“ می داند(۹) و همواره ”رشد“ و ”شدنِ انسان“ را مطلوبِ الهی می خواند، نمی تواند حقیقت دینداری را تنها به انجامِ شعایر و مناسک بداند! بلکه بخشِ عظیمی از دینداری را، در ”اخلاقیـات“ متجلی می بیند، آنچنان که خود پیامبر اکرم ”هدف“ از بعثت انبیا را، تتمیم ”مکارم اخلاق“ عنوان کرده است، تا بدینوسیله انسان را به ”رشد“ و ”انسانیت“ و به ”تعالی“ برساند یعنی انسانِ به کمال رسیده و کامل شده، و نیز ارکانِ اساسی آن را ”خیر خواهی“، ”نیکوکاری“ و ”مهربانی“ می داند، این چنین دینی چگونه می تواند بدون آگاهی و توجه به این اساس و ”ارکانِ مهم“ دین، کسی را دیندار یا ”مسلمان“ بخواند؟!
واقعاً، انسان چگونه می تواند بدونِ ”آگاهی“ از این ”اصول“ و توجه به این ”ارکان“ به رشد و ”تعالی“ و ”انسجامِ اجتمایی“ دست یابد؟! پس لازمه دینداری ”اخلاق“ و ”خرد“ است که مانند دو بال، انسان را به سر منزل مقصود میرساند.
براستی که بدون فهم و درک از ”اساس“ و ”ارکانِ دین“، سایر احکام هم، نمیتوانند آنطور که شارعِ آن منظور داشته، سازنده و اثر بخش باشند، چون ”صوری“ خواهند بود و نهایتاً در حدی است که القاآتِ روانی شده است، که باز هم ریشهای ندارد و نمی تواند سازنده باشد، این را هر صاحبِ خردی می فهمد، چنانچه هر فردی که از اخلاقِ صحیح و انسانی بی بهره باشد، نمی تواند مسلمان باشد، زیرا آنچه که دارد پوسته و ظاهر دین است، که نهایتاً ابزاری برای دستیابی به مطامع دنیوی او خواهد بود.
در اینجا یکی از جوانان که عمیقاً گوش می داد و پسری متفکر بنظر می آمد گفت: پس با این توضیح میتوانیم انسانی را که ظاهراً بی دین است اما، خوش اخلاق و درست کردار و انسان دوست، بر کسی که خود را مسلمان می خواند، اما بداخلاق، دروغگو و فریبکار است، ترجیح داد؟ که بلافاصله یکی دیگر با صدایی رسا گفت: به مراتب میتوان ترجیح داد، چون مسلمان حقیقی اوست نه این. در اینجا یکی از خانم ها در حالیکه دستِ خود را بالا برده بود، گفت: وقتی که هدفِ دین، ”اخلاقِ درست“ و ”انسانیت داشتن“ و ”رشد و متعالی شدن“ است، مسلماً او بر این ترجیح دارد.
که گفتم: کاملاً درست است، کسی که از اصل و ”اساسِ“ دین بویی نبرده و مسلمانی را تنها در نماز و روزه و تعصب داشتن و نهایتاً در فروع دین و احکام آن میداند، باید گفت که او در حقیقت نه تنها مسلمان نیست بلکه با دزدیدنِ اسمِ اسلام، موجبِ لطمه به دین، و بدبینیِ دیگران به اسلام هم گردیده است، هر چند خود نفهمد و به همه ی احکام هم عمل نماید، حتی نمازِ شب هم بخواند…
بنابراین، مهمترین و بالاترین معیارِ و ملاکِ مسلمان بودن، در ”حفظِ ارزش ها“ست، در اخــلاقِ نیـکو داشتن و از”انسانیت“بهره مند بودن است.
پس متـدّین به کسی گویند که از ”اخـلاقِ“نیــکوتر و ”انسانیتِ“بیشتر و ”شخصیتِ“متعالی تر برخوردار باشد.
——————————————————————————
۱ـ نهج الفصاحه ص ۶۰۴ شماره ۲۹۵۵
۲ ـ بشارة المصطفی ص۲۸
۳ـ نهج البلاغه حکمتِ ۱۹۳
۴ـ تحف العقول ص ۱۹۶
۵ـ مجمع البحرین ج ۲ ص۲۲۴
۶ـ گفتار امیرالمؤمنین علی(ع) ج۲ ص۹۷۰( لا دین لمن عقل له) و غررالحکم ج۲ ص ۲۸ (الادب والدین نتیجةالعقل)
۷ـ همان ج۲ ص۹۹۲
۸ـ سوره طلاق آیه ۱۲
۹ـ گفتار امیرالمؤمنین علی(ع) ج۲ ص۹۵۸
az shoma mutshkkrm vaghaan hr k fakr konh bh hagghaneyate dendari kh shoma onvan nmodhaed py mybard , va az hmh mohmtr aenkh eynjory myshvd hgheght ra az khorafat shnakht. movafgh bashed.
حالا فهمیدم که چرا میگن در کشورهای اسلامی اسم اسلام است ولی اخلاق و برخوردارهای اسلامی را در کشورهای غربی میتوان دید.
bseyar khob va mofyd bod spazguzarm.
Dar haghighat mishavad be shenakhte bishtar az din va jodaeeye an az khorafat pey bored va in niyaze ejtemae kol donyast be omide an ba tashakor az shoma ostade bozorg saadat mandate bashid.
Vaghan ziba bud va amozande va az an mohemtar talangori baraye bavarhayeman
Ba Salam va tashakor az shoma,vaghan dar donyaye emruzi ke moteasefane ensanha dargire sir kardane shekam va mashgholiyat haye fekriye donyavi hastand shayad in haghayegh mojeb bidari anan va tasihe afkareshan nest be din e haghighi shavad.