حقیقت عبادت گویای چیست؟

            هدفِ  ادیان وادار کردن انسان به پرستش خدا نیست، بلکه پرستش،  نیاز درونی انسان است که باعثِ  رشد و کمال او می گردد، لذا  هر چه انسان، نگاهِ  باطنی یا عمیق تری داشته باشد از تحول درونی و ارتقاءِ کیفیتِ  بیشتر و متعالی بر خور دار خواهد شد. 

 

همه موجوداتِ  عالم  و  همه اجزای جهانِ هستی بر اساسِ  مرتبه خود، در حالِ عبادتِ خدا هستند اما انسان تنها موجودی از این مجموعه ی عظیم است که علاوه بر ” عبادت ذاتی“  لازم است  با گذر از ”ظاهرِ عبادت“ به باطن اعمالِ عبادی،  که همان ”ارتقاءِ کیفی“ است برسد،  یعنی هم به ”ادراکِ  حقایق“ برسد  و هم به ”تحولِ درونی“  و ”متعالی“… زیرا  ارزش واقعی عبادت به بُعدِ  کیفی آن است که تنها با نگاهِ  باطنی می توان به آن دست یافت و به تعالی رسید نه با ”نگاهِ سطحی نگر“، که به راحتی آلوده به شرک و ابتلاء به خرافات و بدعت هاست.

اعمال دینی و عبادی، اگر فاقد نگاه باطنی باشد همواره ”بی روح“  و ”خشک“ خواهد بود  بطوری که پس از مدتی ”تکراری“ و کسل کننده خواهد شد تا حدی که موجبِ  دلزدگی و ”اکراه“ و در نهایت منجر به افسردگی می گردد  و چون فاقد کیفیت اند هیچ اجـر و پاداشی هم ندارد،  چون هیــچ ”رشــد“  و ”ارتقـــاء“ ای  ندارد.

آن عبادتی مقبول حقتعالی است که آگاهانه  و از کیفیتی رو بهرشد  و در حال ارتقاء بر خوردار باشد  و انسان را به وجد، شوق و شادیِ  روحانی  و آرامش الهی و کمال برساند  و آن نمی شود مگر انسان  انگیزه ”متعالی“  و ارتقاءِ ”آگاهی“  و ”معرفت“ داشته باشد و با نگاهِ  باطنی جهان هستی را ببیند  تا بتواند ”هدفِ  خلقت“   و ”کیفیتِ  عبادت“ را درک کند  مگر نه، زندگی او همانند دیگر جانوران به شیوه ”تنازعِ  بقاء“ سپری خواهد شد و خود و دیگران را نیز به رنجِ  حاصل از این ناآگاهی دچار خواهد ساخت.

بنابراین،  عبادتی که به منظورِ ”رفعِ  تکلیف“  و انجامِ  وظیفه  و  از روی ”عادت“  و یا حتی با انگیزه ”ترس از خدا“ ، ”مرگ“، ”جهنم“  و یا ”طمعِ  بهشت“  و نعمات آن و یا بخاطر ”حل مشکلات“ و سلامتیِ خود و خویشان و…  باشد  در آن ”ارتقـاءِ کیـفی“ وجود ندارد زیرا هیچ یک از آنها، انگیزه ای مناسب برای بجا آوردن ”عبادت“ نیست،  پس نمی تواند اعتباری داشته باشد و حبط است.

عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت                          نشد آگاه که در ترکِ  تمنـاست بهشت

 براستی آیا ”خداوند متعال“ تنها نقشِ  یک وسیله را دارد تا برای رفعِ  حاجت های مادی  و خواسته های زمینی ما خوانده و مورد توجه قرار گیرد؟!         یا خداوند را برای رسیدن به مقاصدِ فردی باید موردِ  پرستش قرار داد؟       آیا این مقاصد  در حقیقت بجای ”خــدا“، موردِ  پرستش قــرار نگرفته اند؟     بنظرِ  شما  این نوعی ”خود پرستی“ نیست؟…

آیا واقعاً فلسفه انسان و دلیلِ  حضورِ او در هستی این است که فقط باید تکالیفی را انجام دهد؟!  یا به مراتب بالاتر از این حرفهاست یعنی حتی بالاتر از حدّ وظیفه است،  هنگامی که  رضایتِ  خــداوند  در ”هدایت“  و ”رشدِ  بندگان“ است  این نگرش باعثِ  ”ارتقاءِ درک“  و ”معرفت“  و ”عشق“  و ”اشتیاقِ بندگان“ می گردد  و نزدیکی به خودِ خدا، که مطلوبِ  انسان است حرکت در مسیرِ  کمال“ را فراهم می نماید و به عبادت رشد  و ارتقاءِ کیفی می بخشد،  بعبارت دیگر آن عبادتی که حاصل از ”شوقِ فراگیر وجودی“  و عشق به خــــــدا باشد یعنی در آن هیچ ”انتظار“  و ”تمنایی“ غیر از تمنای خودِ خداوند وجود نداشته باشد مقبولِ  حقتعالی است  و  انسان را به رشد و  تعالی میرساند،  یعنی در عشقِ  الهی،  ”منفعت طلبی“  و یا ”خود خواهی“ وجود ندارد بلکه فقط ”عشق به خدا“ باید عامل و بر پا داشتن اعمالِ  عبادی باشد،   و انســان به میـزانی که از این ”اخلاص و آگاهی“، یعنی از این کیفیت  برخوردار است به همان مقدار عبادتش مقبول و از آن بهره مند خواهد شد…

براستی، مگر نه اینست که خداوند متعال از عبادت بندگان خود بی نیاز است؟     پس کسانی که می پندارند با عبادت خود، رفع تکلیف نموده  و یا خیال می کنند رضایت و خشنودی خدا را جذب تا حقتعالی آنها را از غضب خود مصون دارد،  و یا پیشکشی به درگاهِ خدا میفرستند تا منفعتی به دست آورده  و حاجتی بر آورده شود، به خطـا رفتــه اند،  چنانکه آنهایی که عبادتِ  خدا را  گویی کالایی برای داد و ستد با خداوند می دانند و فقط برای رفعِ  حاجت های مادی  و خواسته های زمینی او را می خوانند به خطا رفته اند.

آنچه اندیشـــی، پذیرای فناست                        آنکه در اندیشـه ناید آن خـداست

بنابراین، حقیقتِ  عبادت که رشد  و تعالی انسان را در بر دارد می تواند به انسان  وسعتِ  اندیشه،  صفای درون،  عظمت وجود   و معرفت بخشد تا بدینوسیله بتواند به ابعادِ   وجودی خود، سامان داده  و ”اشرفِ  مخلوقات“ نامیده شود،   این بسیار مهم است زیرا با قرب و نزدیکیِ انسان به خــداست که وجــودهـــا  ”متعادل“ و زنـدگــی هـا ” سامان“، و رشد  و کمال حاصل میگردد،  مگر نه ”غضبِ  خدا“، همان ناکامی انسان از نتایجِ  عباداتِ  نا آگاهانه  و بی کیفیت است که نمودی از آن، بصورت نابسامانی های درونی و اختلالات روانی ( اضطراب، افسردگی و …‌)  و نیز بد اخلاقی های اجتماعی و دوری از ”آرامش“ می باشد، که فراوان قابل مشاهده است.

پس آن عبادتی درست  و برحق است که ”آگاهانه“،  ”خالصانه“،  ”باکیفیت“ و ”باروح“ باشد  و مسیر آن،  مسیر عشق باشد تا نقش خود را در نزدیک کردن بنده به خداوند ایفا کند،  یعنی هنگامی که عاشق ”تجلیاتِ  الهی“ شدی، می توانی درکی از ”عشق خدا“ را نصیبِ خود گردانی…  این هدفِ  همه ادیانِ  الهی است که اعمالِ  عبادی می بایست موجبِ  رشد  و تعالی  و کمال انسان گردد.

3 دیدگاه دربارهٔ «حقیقت عبادت گویای چیست؟;

  1. سلام
    به نظر من عبادت بی روح، خشک و تکراری هم اثر و نتیجه ای از وجد، شوق و شادی روحانی و آرامش در روح و جسم آدمی دارد و الا چرا پرستشگاهها، عبادتگها، دیر ها، مساجد و کنیسه ها همچنان مملو از جمعیت عبادت کنندگانند؟ در آن همهمه ها، شلوغیها و بی انظباتیها چه چیزی جریان دارد که باز هم اینهمه مشتاق را به آنجا می کشاند؟ آنچه می گویید، عبادت باطن اندیشان و عمق نگران است. برای او که برای همه اندیشه ها پذیرش دارد و برای هر کوردل و ظاهر فریب و رند و محتسب آغوشی گشوده ، هر کیفیتی از عبادت مقبول است و هر نیازی به درگاه او اجابت می گردد. چه طمع بهشت یا ترس از جهنم کسی را به درگاهش فراخواند و چه تمنای قرب به او.
    ما زبان را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را
    ناظر قلبیم اگر خاضع بُود گرچه گفت لفظ نا خاضع رَوَد
    زانکه دل جوهر بود گفتن عَرَض پس طفیل آمد عرَض، جوهر غرض
    مردم بنده بنده نوازی او هستند و چرا رفعِ حاجت های مادی و خواسته های زمینی را از او نکنند؟ حال آنکه او خود طالب آن است؟ یسئله من فی السموات و الارض کل یوم هو فی شان. و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان .

    • سلام، متشکرم از اظهار نظرتان
      باری، ممکن است از نظر شما، عبادتِ بی روح و خشک و تکراری، شادی روحانی یا آرامشِ ملکوتی داشته باشد، و یا اینکه دلیلِ حقانیتِ آن، ِ وجودِ جمعیت در عبادتگاهها و یا کلیساها باشد، اما از نظرِ ”حقیقتِ ادیان“ و ”علم“ و ”عقل“، آرامش یا شادی ای که ناشی از عبادت صوری و بدون کیفیت باشد یک نوع نعشگیِ مذهبی است که از دین نیست، بلکه مخصوصِ انسانهای گمراه و اغفال شده است، و شلوغی کلیساها و معابدِ عبادی نیز میتواند دلیلِ گمراهی و اغفالِ آن مردم باشد نه حقانیتِ اعمالِ عبادی آنها… که”ان الانسان لفی خسر“ چنانکه همواره در طول تاریخ بت کده ها یا آتش کده ها و اکثر معابد، حتی محله ی گاو پرستان(در هندوستان) مملو از مردمِ باصطلاح عابد و زاهد است.
      قابل توجه است چیزی که انسان ها را به این معابد می کشاند احساسِ نیازی است که در وجودِ انسان نسبت به ”پرستش“ نهفته است که بیان گرِ قدمتِ انسانِ دین ورز است، که متأسفانه در طولِ تاریخ همواره موردِ سوءِ استفاده کاینان و کشیشان و مؤبدان… قرار گرفته است.
      در اسلام می بینیم عبادتِ تجار و عبادتِ رعیت ها یا ترسایان و عبادت مکلفان مطرح گردیده، اما بلافاصله آن عبادتی را مقبولِ درگاه باریتعالی خوانده که عبادتِ عاشق هاست، که بدون هیچ چشم داشت یا ترسی، تنها عاشقِ خدا هستند و او را می پرستند، پس هر کور دلی یا ظاهر فریبی یا رندی و محتسبی می تواند خدا را بخواند اما با آگاهی و کیفیت، تا اصلاح شده نیکو کار شوند، مگر نه ”خـــدا خواندن“ و ظاهر فریبی و رندی و جنایت کردن، که با هم قابلِ جمع نیست و سازگاری ندارد.
      شایان ذکر است از نظر انبیا و کتبِ آسمانی، اعمال عبادی و دستوراتِ دینی اگر سازنده و رشددهنده نباشد یعنی آثار متعالی درونی و نمود بیرونی نداشته باشد، هیچ فایده و ارزش و اعتباری ندارد، لذا باورهای دینی که فاقدِ ”تحول“ و ”رشد“ و ”سازندگی“ است، یا با القاءاتِ روانی، اثرات کاذب و توهم زا دارد به دلیلِ تربیتِ غلط دینی و باورهای خطاست که نتیجه آبشخورهای آلوده است.
      بنابراین نمی توان حقیقتِ دینداری را به انجامِ شعایر و مناسکِ صوری دانست، زیرا هدفِ دین اینست که از بشر «انسان» بسازد، پس تنها آشنایی و آگاهی از کیفیتِ اعمالِ دینی است که می تواند منجی بشریت بوده و او را به رشد و کمال و تعالی برساند. که هدفِ دینداری همین است. مگر نه شعر چند شاعر یا چند نقل قولی که ضعیف است و با عقل و وحی منافات دارد که ”حجت“ نمیشود
      پیشنهاد می کنم چنانچه به توضیح بیشتری نیاز دارید در فهرستِ همین سایت قسمتِ ”سخنرانی و گفتگوها“ را کلیک نموده ، مقاله دیندار حقیقی کیست؟ را مطالعه فرمایید. موفق باشید

  2. با عرض سلام و خسته نباشید از مقالتون خیلی استفاده کردم و با شما موافقم، به نظر من هم عبادتی که ریشه ای نیست و در کنارش تفکر و آگاهی وجود نداره حبطه و با این کار یعنی خدا را هم مسخره می کنیم.

دیدگاه‌ها غیرفعالند.