جوانان به سیلابی مانند که اگر مسیرِ درستی طی کنند بزرگترین سدها را تشکیل و بالاترین بهره ها و خدمات را دارند، ولی اگر در محیط نامساعد و مورد توجه نباشند بالاترین تخریب ها و بیشترین لطمه ها را خواهند داشت.
(تلخیصی از مصاحبه با مجله دانشجویی هجرت بتاریخ آذر ماه سال ۷۹)
ــــــ لطفاً چند ویژگی مهم دوران جوانی را بیـان کنید؟
بله، از بابِ یاد آوری، همانطور که می دانید جوانان قشرِ عظیمی از جمعیتِ هر کشوری را تشکیل می دهند که سرمایه های ارزشمندِ جامعه و امیدهای درخشان مملکت تلقی می شوند. و اما جوانی، دورانِ مهمی از زندگی انسانهاست، دورانی که جوانان با استعدادهای فراوان و شور و نشاطی که دارند، می توانند راههای سخت و ناهموارِ پیشرفت را بپیمایند، لذا آرمان گرایی و جست و جوی کسبِ هویت، دو ویژگی مهمِ این دوران است و نیز چون معمولاً جوانان عزیز از فطرتی پاک و بدونِ زنگار بر خوردارند، تشخیصِ پدیده های اطرافِ محیط را بسیار زلال در می یابند.
ــــــ بفرمایید وضعیت و جایگاهِ جوانانِ ما را چگونه می بینید؟
بنظرِ من امروزه جوانان ما از جایگاهِ ”خوب“ و ”مطلوبی“ بر خوردار نیستند چون تا کنون حتی برای برخی مسایل فطریِ آنان، طرحی درست یا مطلوب و قابلِ اجــرا ارایه نگردیده، در مقابل تا بخواهید به عناوین و اشکالِ گوناگون ”سرکوفت“، ”تحقیـر“ و ”سرزنش“ و… شده اند، که این باعثِ عصیـان و یا انـزوایِ جوانان و بالاخـره عدمِ بکارگیـریِ هوش و استـعداد آنان گردیده و از طرفـی، چون دوست داشتـن را تجـربه نکـرده و موردِ حمـایت هـای عاطفـی و فکـری و روانـیِ خـانواده ها یا نهــادهایِ فرهنـگی و رسمی هم نبـوده، نسـلِ ”ناکام“ و ”زخم خورده“ محسوب میـگردند که در معرضِ خطرهای ”پنهان“ و ”آشکار“ اند، البته با توجه به اینکه دیروزش را به تحقیر و فردایش را هم تاریک می بیند، یعنی از گذشته بریده و نسبت به آینده هم ناامید است، به الکی خوشی پناه آورده… و شدیداً در بحـران است. لذا می بینیم با خانواده خود مشکل دارد با مدرسه، تحصیل و امتحاناتِ خود مشکل دارد با شغل، با ازدواج، با اوقاتِ فراغت، با احساسِ هویت، با بلاتکلیفی، با احساسِ امنیت، با مفید بودن، محترم و محبوب بودن و و…. مشکل دارد و خلاصه مستعدِ ارتکابِ بزه گردیده…
لذا می بینیم غالباً احساسِ غربت میکند، احساسی که گویا هیچ کس او را درک نمی کند، هیچ کس با او همدل نیست، احساسِ ناامیدی، احساسِ پوچی و بطالت… و همواره محیطِ اجتماعی و خانوادگی خود را محیطی متـعارض با یافته های گوناگونِ خود احساس می کند، و نسبت به آنها بدبین است، در نتیجه سر از ناسـازگاریها یا انواعِ ناهنجـاریهایِ روانی و بزهکاریها در می آورد… که باید گفت بسیــــار نگران کننده است.
ــــــ آیا پیشنهاد یا راهِ حلی برای این معضل دارید؟
بله، اولاً دفاع از جوانان و حقوقِ اولیه آنها، وظیفه هر انسانِ آگاه یا مسؤلِ دلسوز است که می بایست با یک عزمِ ملی، فکری اساسی برای جوانانِ کشور بکنند، زیرا تا کنون عملاً هیچ خبـرِ قابلِ توجهی از همّت و غیرتِ داعیه دارانِ دفاع از جوانان نبوده و هیچ مؤسسه یا وزارتخانه و نهادهای دولتی هم نتوانسته اند در تقویتِ نیروی جوان و شکوفایی آنها قدم قابلِ توجهی بر دارند، پس باید مسؤلانی کاملاً آگاه از وضعیتِ جوانان و دلسوز به حالِ آنها، که پاسخِ چــــراهایی که مطرح می کنند را بفهمند و نیز بدانند که چــرا اینقدر جوانان بیکارند؟ چـــرا ازدواج نمی کنند؟ یا چـــرا سن ازدواج اینقدر بالا رفته؟ چـــــرا اینقدر طلاق زیاد شده؟ چـــرا آمارِ معتادان روز به روز افزایش می یابد؟ چــــرا فساد روز به روز بیشتر می شود؟ چــــرا اینقدر ناامیدی و افسردگی بیشتر شده؟ چــــرا جوانان آینده روشنی برای خود نمی بینند؟ و امیدی به آینده خود ندارند؟ چــــرا احساسِ امنیت نمی کنند؟ چــــرا اینقدر پرخاشگر و بد اخلاق شده اند؟ چــــرا دچارِ آشفتگی هویت شده اند؟ چــــرا عاطل و باطل مانده اند؟ چــــرا به الکی خوشی پناه آورده اند؟ و خلاصه پاسخِ همه این چــــراها را بدانند…
بنابراین، باید ترتیبی اتخاذ نمود تا ضمنِ ”تجدیدِ قوا“ و ”تأمینِ آرامشِ روانی“ و ”ارایه آگاهی“ و ”ارتقاءِ فرهنگی“ به جوانان عزیز، با برنامه ریزی های اصولی و مطلوب، اقدامی حساب شده و عملی کرد، یعنی ضمنِ اجتناب از تنگ نظـری، می بایست ترتیبی اتخاذ نمود تا ”شخصیت“، ”حریت“ و ”تفـکر“ را در جوانانمان پایه ریزی کنیم.
من فکر می کنم این سه ویژگی اگر درست اجــرا شود آیندهِ مبهم و تاریک جوانان ما، مبدل به فردایی بهتر و روشن می گردد، پس بهتر است با ”قدرتِ تصمیم گیری“ و ”استقلالِ فکری“ که حقِ اوست شخصیتی یابد که در برابر هجومها… مسلح است بلکه میتواند سر نوشتِ جامعه را به سوی تعــالی سوق دهد، و به هیچکس هم اجازه ندهد که بجای او تصمیم بگیرند و یا به انواع مختلف خود را بر او تحمیل نمایند.
توجه بفرمایید با شخصیت یافتنِ جوان، این توقع که ”دیگران چه کرده اند“ با این محاکمه که ”من چه کرده ام“ جایش عوض می شود، و همواره به دستِ خود نگاه می کند و منتظر کارهای بزرگی است که از او سر می زند پس ”فرزندِ همتِ خویش“ می گردد.
و نیز حرّیتـی که مهاجم را، حتی اگر در عادتها یا ناخودآگاهِ او نفوذ کرده، بیرون می ریزد تا در او دوباره جوانه ها و شکوفه ها سبز شوند، بطوریکه دیگر ”نمیشود“ یا ”نمی توانم“ جایش را با ”چگونه می شود“ یا ”چطور می توانم“ عوض می شود.
که همین سؤال زمینه را برای ”تفکر“ و مقدمه ای برای تجربه اندوزی و عبرت گیری و حتی مشاوره فراهم می سازد و لباسی تازه برای او تهیه و تولدی دیگر را نیز به جوان هدیه می دهد.
با تشکر از مطلب پربار و آموزنده شما استاد گرامی، در جامعه ای که رشد و نشاط و کار نیست طبیعی است که جوانها هم الکی خوش یا افسرده و گوشه گیرتر شوند چون هم مورد سرزنش خانواده ها هستند و هم مورد تحقیر و سرکوفت جامعه.