منظور حقیقت ادیان است، یعنی به دور از ” اوهام“ و ”خرافات“ و ”بدعت ها“… در آن دین، ”ایمان آورده“ به کسی می گویند که نه تنها تامین کننده بهداشت روان است بلکه در سطحی بسیار عالی، حتی تکمیل کننده آن نیز هست .
از نظر ”سازمان بهداشت جهانی“، بهداشت روان یعنی حالتی از رفاه، که انسان درآسایشِ جسمی، روانی و اجتمایی قرار داشته باشد، تا بتواند توانایی ها و استعدادهایش را باز شناسد و نیز قادر باشد با استرس های معمولِ زندگی، مدارا نموده و از نظرشغلی هم مفید و مؤثر باشد، یعنی بعنوان بخشی از جامعه با دیگران مشارکت و همکاری داشته باشد.
و نیز روانپزشکان، ”بهداشت روان“ را حفظ و ترویج سلامتی تظاهراتِ مشهود یا محسوسِ کارِِدستگاهِ اعصابِ مرکزی می گویند، مانند: درست فکر کردن، درست درک کردن، حفظِ سلامتِ احساسات و هیجانات، و همچنین کنش ها و واکنش ها…
که با توجه به مفاهیمِ بالا، میتوان آن را چنین خلاصه کرد: مجموعه ای از فعالیت هایی که در راستای تأمین، حفظ و ارتقاءِ سلامتِ روانِ افراد انجام میگیرد ”بهداشت روان“ نام دارد، که برای تحقق بخشیدن به آن دو عنصرمهم دارند: ۱ـ پیشگیری از ابتلا افراد به بیماریهای روانی ۲ـ درمان بیماری های روانی
و اما در ادیان توحیدی، که روحِ انسان را ”حقیقتِ وجود“ او می دانند و آدمی را مظهر ذات الهی می خوانند که از ارزشِ والایی بر خوردار است بطوریکه هیچگاه معدوم نمیشود. و نیز خود شناسی را مقدم، بلکه لازمه ”خدا شناسی“ میدانند و همواره توجه ای خاص به تعادل و انسجامِ فرا گیر در همه ابعادِ جسمانی و نفسانی دارند، در باره ”چگونه بودن“ و ”چگونه زیستن“ یا چگونه شدنِ انسان، ارایه طریق داده و با برنامه های ”عملی“ و ”اعتقادی“ و ”اخلاقی“، انسانها را پرورش و به آنها آموزش میدهند که چه خصوصیاتِ ارزشمندی را یاد بگیرند، مثلا پاکیِ وجود انسان را از هر صفتِ ناهنجار و نا شایستی، ”ارزشمند“ می دانند، وآنرا لازمه دینداری می خوانند، که به آن”تزکیه“می گویند، و یا جهت خویشتن داری و کنترل رفتارآدمی، او را به خصوصیتِ دیگری که به آن ”تقوا“ میگویند توصیه می نمایند، همچنین جهت پیشگیری از ناهنجاری های جسمی، روانی و اجتمایی، انسان را به پرهیز از ”گنـاه“ که به مفهومِ افکار یا اعمال و باورهای مخرب است سفارش می کنند، و برای شکوفایی و سازندگی و رشد و متعالی شدنِ انسان و جوامعِ انسانی، او را به ”عمل صالح“ می خوانند تا همگان برای خود و دیگران مفید و مؤثر باشند.
و خلاصه تمامیِ ادیان، با توجه به ساختارِ آدمی، برای سلامت و رشد و تعالیِ انسان در زندگی، به او ارائه طریق و پیشنهاد داده اند، بطوریکه می بینیم هر چند از نظر لغوی با هم متفاوت هستند اما از نظر ”محتوا“ منظورشان یکی است . و در عین حال، به هیچ وجه، امرِِ ایمان را بر ”اجبار“ و ”اکراه“ و ”وادارکردن“ ننهاده اند. چنانکه برای ایمانِ ارثی یا جغرافیایی ارزشی نمیگذارند، بلکه همگان را به ”تفکـر“ و ”شناخت“ و ”آگاهی“ فرا می خوانند، و ایمانِ دریافت شده از آنرا به خصوصیت دیگری سفارش می کنند و آن ”محاسبه نفس“ است یعنی مدام ”از حال و وضع خود مطلع بودن“ و آنرا با محک الهی سنجیدن، تا از مسیر مطلوبِ انسانی خارج نشدن است.
در اینجا برای تشخیص این امر از ”عقل“ بعنوان اولین ”حجتِ خدا“ بر انسان نام می برد و ”وحی“ را پس از آن می داند.
بنابراین، اگر به همین چند موردی که درهمه ی ادیانِ توحیدی، بیان شده است و من هم، اشاره ای هر چند ناقص به آن نمودم، توجه و تفکر نماییم، بروشنی می یابیم که ادیانِ الهی، چه اهمیتِ والا و چه ارزشِ بالایی برای ”بهداشت روان“ قائل اند، ضمن اینکه تکمیل کننده آن نیز می باشند.
شایان ذکر است همه ی انبیا توحیدی، خصوصاً ادیان سامی، که توجه ای خاص به بهبودِ روابط بین فردی دارند تا از بُعد اجتمایی هم موجبِ انسجام جامعه گردند، همواره توجه پیروان خود را به این امر جلب نموده اند:
”آنچه بر خود نمی پسندی، بر دیگران مپسند“(۱)
و این را بعنوان اصلی بسیار مهم، که لازمه ی دین داری است، مطرح می سازند.
در اینجا بنظر میرسد بهتر است اشاره ای هم به این دو نکته بنمایم: یکی اینکه خالق هستی در همه ی ادیانِ توحیدی، بدین مضمون خطاب به بشریت می فرماید: ”آیا فکر می کنید ما شما را بیهوده و عبث آفریده ایم؟ یعنی از نظر ادیانِ توحیدی، زندگیِ انسانِ ایمان آورده، نمیتواند بدون داشتن ”برنامه“ و ”هدف“، معنا و مفهومی داشته باشد، زندگی های بی هدف و تلاوتِ تکرار، نشانه بی ایمانی است، چنین فردی اگر عامل به همه ی احکامِ دین هم باشد چون برنامه و هدفیِ متعالی ندارد، هیچگاه به جبهه ایمان آورده ها، راهی ندارد، بلکه میتوان او را”بی دین“ خواند، از نظر روانشناسان و روانپزشکان هم او یک ”بیـمار“ است.
و نکته دوم اینکه در ادیان – خصوصاً دراسلام – به صراحت می گوید : ”اگر فقر از دری آید دین از دری دیگر خارج میشود“، یعنی به مسأله اقتصادی و تأمینِ معاشِ زندگی، بعنوان یکی از ”مهم ترین پایه های دین داری“ می نگرد، که در صورتِ فقدان آن، دین جایگاه و مفهوم خود را از دست میدهد، چنانکه ”بهداشت روان“ هم این چنین می گوید.
بنابراین، انسانِ ایمان آورده، منهای ”اوهام“ و ”خرافات“ و ”بدعتها“… هیچگاه در زندگی به پوچ گرایی یا اضطراب و افسردگی و یا دیگر اختلالات روانی مبتلا نمیشود چون با ایمانِ معقولی که دارد از یک طرف مانند کوه استوار است و طوفانها نمی توانند او را متزلزل سازند و از طرف دیگر، با آرامشِ درونی ای که یافته و تسلطی که بر نفسِ خویش و کنترلِ حالاتِ خود دارد، همواره در راستای رشد، شکوفایی و تعالیِ خویش تلاش می نماید، و با احساس رضایتمندی و آرامشی که دارد، به بهترین وجه، نه تنها تأمین کننده بهداشت روان انسان است، که تکمیل کننده آن نیز هست.
———————————————————————————————————-
۱ـ در هات ۳۴/۲ و اندرزهای آدرباد ماراسپند ـ تلمود بابلی شباب ۳۱ الف ـ پولس رساله به رومیان۱۳: ۱۸۰ ـ و انجیل لوقا ۳۱ـ۲۷: ۶ و نهج الفصاحه صفحه ۶۲۱ ویا کلام نور جلد ۱ صفحه ۳۵۱