”شیوه تفکر“ ما، علاوه بر اینکه کیفیت زندگی ما را تعیین می کند یگانه عنصری است که نقش اول را، هم در ”رشد“ و سازندگی، و هم در ”ذلت“ و بدبختی انسان بعهده دارد.
برای اینکه بتوانیم درست زندگی کنیم باید درست فکـر کنیم، و برای اینکه درست فکر کنیم باید ابتدا خواهان تغییر و بهبودی، اصلاح و تعالی در زندگیِ خود باشیم. یعنی اگر تغییرات درستی در نحوه اندیشیدن، ”احساسات“ و ”رفتار“ خود ایجاد نکنیم، نباید انتظار داشته باشیم که جنبه های دیگر زندگی، به درستی و خود بخود شروع به تغییر کنند! بعبارت دیگر تنها زمانی مسائل زندگی ما درست می شوند که ”فکر“، ”ایده“ و ”باورهای“ما اصلاح و درست شوند، آنگاه است که می توانیم از ”حال بد“ به ”حال خوب“ و یا از رفتار غلط به رفتار درست تغییر نمائیم و همه چیز را به درستی به پیش ببریم، بنابراین افکار ما، سرنوشت ما را و سرنوشت ما، میراث ما را تعیین می کنند.
آری امروز، ما در مکانی که قرار داریم ”افکارمان“ ما را به این جا آورده است و فردا نیز در جائی که خواهیم بود باز این ”افکارمان“ است که ما را به آنجا خواهد برد. بنابراین، آنانی که به قله های رفیع پیشرفت می رسند با دیگران متفاوت اند زیرا آنان از ”دیدگاه وسیع“ برخوردارند و بزرگ اندیش اند. و غالبِ کسانی که زندگی پست و محقری دارند نیز ”کوته بین“ و تنگ نظرند زیرا همواره کوچک و حقیر می اندیشند. پس افکار ما بذر آن چیزی است که می خواهیم بشویم، از این رو بخوبی می بینیم که تمام تغییرات، از فکر انسان شروع می شود بطوری که اگر می خواهیم درست زندگی کنیم باید بتوانیم درست فکر کنیم. لذا برای درک بهتر این مطلب و تغییرات مثبت در خود جهتِ اصلاح و بهبود وضعیت زندگی، که همواره خواست دائمی انسان ها بوده و هست موضوعِ زیر را که در چهار مرحله طرح گردیده عنوان می نمایم.
لازم بتذکر است در هر فصل درخواست هائی شده که عمل به آن ضروریست:
۱ـ همه می دانیم هنگامی که عواملی، در کار قطب نما، خللی ایجاد کنند حوزه آن قطب نما، به هم میخورد و ”بیـراهـه“ را نشان میدهد، و هنگامی هم که فکر انسان در بندِ منافع خود و یا غرایز، خودنمایی، تقلید، عادت و….باشد، حوزه سلامتِ آن هم، به هم می خورد و به همه مسائل، با آن تمایل می نگرد و با آن ”موضع گیری“ می بیند. حال برای اینکه بخواهیم خود را تغییر دهیم ممکن است نوعی ”احساس“ ما را احاطه کند، مثل احساس عدم امنیت، احساس بی کفایتی، حقارت، ترس و یا احساسِ واهمه از تغییرات جدید و… که عملاً مانع از انجام تغییر و تحول در ما گردد. (لطفآ با تأمل، موضع گیری ها و عوامل باز دارنده خود را، که ناشی از امیال و تمایلات فکری شماست، بنویسید مانند کلیه افکار منفی، افکار ناکارآمد و باورهای محدود ساز و نادرست خود را با تأمل و دقت شناسائی نموده و بنویسید تا شناختِ بهتر و کامل تری از برخی عواملِ وجودتان پیدا کنید.)
۲ـ در اثر موضع گیری فکر، انسان به بیراهه کشیده می شود، راندن در بیراهه، آسیب های روانی، اجتمایی، عاطفی و مشکلات متعددِ دیگری را بدنبال دارد، در حالی که غالبآ متوجه نیستیم که ریشه ی تمامی عذاب های زندگی ما، در وجودِ خودِ ماست زیرا برآیند محصول شیوه اندیشیدن ماست که شناختِ درستی به ما نمی دهد. پس اگر می خواهید از شرّ آسیب ها و مشکلات راحت شوید ابتدا باید مدیریتِ فکرتان را بدست گیرید و اجازه ندهید تا فکرتان هر کجا که می خواهد شما را ببرد، یا بدون دستور شما به هر چیزی که تمایل داشته باشد فکر کند، بلکه باور و ایمان داشته باشید که می توانید ”احساسات“ و ”رفتارتان“ را از طریق افکارتان، کنترل نمائید و اوقاتتان را ”بهینه“ بگذرانید، زیرا لازمه رشد و پیشرفتِ آدمی، خویشتن داری و ”مدیریتِ فکر“ است. (لطفآ مشکلات و ناکامی هائی که ناشی از تمایلات فکری و موضع گیری هایتان برای خود بوجود آورده اید را بنویسید ـ همان هائی که غالباً آنها را به گردن دیگران می اندازید ـ و با تأملِ سعی نمائید از زوایایِ دیگری به موضوع بنگرید یعنی در ذهنتان با اصلاح تمایلات فکری و تغییر در رفتار، آنرا ارزیابی کنید و نیز سعی نمائید اوقاتتان را بی خودی به هدر ندهید.)
۳ـ برای آزادی فکر و شکوفائی آن، از بند هر تمایل و موضع گیری ای (ضمن آگاهی از موانع و چالش های تغییر، و نیز عدم انتظار از باور های ناکارآمد…) شناخت از ”منزلت“ و ”جایگاهِ“ والای انسان، که نشانه عظمتِ سرمایه ها و استعدادهای اوست ضروریست، زیرا این شناخت و آگاهیست که ”عشق“ را به دنبال دارد و این عشق است که انسان را بسوی جایگاه خود و ”متعالی شدن“ حرکت می دهد و از تمایلات و اسارت های فکر، که محکوم به ذلت و فناست آزاد می نماید. بنابراین رسیدن به شناختِ درست، نسبت به خود و جامعه و جهانِ پیرامونِ خود . تنها با شکوفائی و قدرتِ فکر میسر است تا بتوان زندگی درستی داشت و ”حقیقت زندگی“را درک کرد. (اینک تا می توانید نسبت به آگاهی و شناخت از ”خودتان ”خودشناسی“ بیفزائید، و با کسانی معاشرت نمائید تا شما را در این راه کمک کنند. با عوامل اخلال کننده در فکر قاطعانه برخورد کنید و سعی نمائید به برخی موضوعات گذشته، به دور از فکری اسیر و اخلال کننده، بلکه با فکری آزاد بنگرید و تفاوت آن را با فکر گذشته و وابسته تان بنویسید، و بدانید تمرین و تکرار یک عمل، ممکن است کیفیت کار را بالا نبرد اما بدون تردید آن را پایدار و باثبات می سازد.)
۴ـ پس از ”آگاهی لازم“ و ”آزادی فکر“ و ”شناخت“ از سرمایه ها و استعدادهای انسان، با به جریان انداختن ”قدرت عشق“، مواهب و نقاط قوت و مثبت خود را ببینید و در جهت دستیابی به خواسته های والای خود برنامه ریزی کنید و با تمرکز بر توانائی ها و قابلیت های خود رشد و پیشرفت نموده و متعالی شوید و بدانید تغییرِ ”فکر و باورها“، تغییر ”انتظارات و نگرش ها“ را به دنبال دارد و تغییر انتظارات و نگرش ها، تغییر ”عملکرد و رفتار“ را، و تغییر عملکرد و رفتار نیز تغییر ”زنـدگـی“ را به دنبال دارد تا با آرامشی خاص، بهترین ها را بر گزینید و حقیقتآ، احساس رضایتمندی و خوشبختی نمائید.
این چهار مرحله، اگر به درستی رعایت گردد می تواند سهم بسزائی در مرتفع نمودن مشکلات و کمک شایانی در هنجار بودن شخصیت انسان بنماید.
موفق باشید.
سلام
خوشحالم كه راهكارهاي خوبي درمورد درست انديشيدن ارائه داده ايد.با تمام مطالب شما در باره درست فكر كردن موافقم درست فكر كردن كنترل ومديريت فكر واحساس نتيجه بسیار خوبي براي من داشته. متشکرم.